ایران

You are currently browsing articles tagged ایران.

یادتونه آقای احمدی نژاد در پاسخ به سوالی درباره وضعیت همجنس گراها گفته بود در ایران همجنس گرا وجود نداره!!!
خوب شاید راست گفته باشه و من اشتباه دیده باشم.
توی مترو جلوی چشمام پسری بود که خودش رو به شکل دخترا درآورده بود. تون صدا، هیکل، دوتا رد چاقو روی صورتش، فرم نشستن و راه رفتنش و دوتا پسری که باهاش بودن و کنارش نشسته بودن.
نمی‌دونم سینه از کجا آورده بود؟! پروتز بود یا با آمپول و دوا یه چیزی ساخته بود. ولی هر چی که بود شرط می‌بندم که پسر بود. شاید S-H-E-M-A-L-E بود. شاید ترانس بود. شاید هم….

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , ,

می‌دونم چی می‌خوام بگم. ولی نمی‌دونم از کجا شروع کنم. دوست دارم بگم که راست گفتن که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. سفر گروه بسیج دانشجویی دانشکده خبر به خوزستان باعث شد تا خیلی چیزها رو بفهمم. به نکاتی تو زندگیم برسم که تا حالا دنبالش بودم و این طور احساس نکرده بودم.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

از کنار نرده های دانشگاه تهران توی خیابون انقلاب رد می‌شدم. هدفون تو گوشم بود و به صدای جاویدان فرهاد گوش می‌دادم.
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه. چک چک چک چک چک
دست می‌کشیدم به نرده‌ها. گاهی چشمام رو می‌بستم. فکر می‌کردم و بغضم گرفت.
نمی‌دونستم جای قدم‌های چند نفر شهید شدن؟ توی جوی آب چقدر خون جاری شده.
رسیدم به در دانشگاه تهران. تصویر آدم‌هایی که به پشت اون میله های قدیمی پناه آورده بودن توی ذهنم جون گرفت.
ایران ایران ایران رگبار مسلسل‌ها ایران ایران ایران مشت شده بر ایوان
رسیدم به میدون انقلاب که برای مترو و تغییر میدون در حال بازسازی بود. آخرین اثر از حکومت پهلوی توی اون خیابون، پایه های ستونی بود که زمانی مجسمه شاه روی اون قرار داشت. مجسمه ای وجود نداشت ولی پایه ستون رو داشتن می‌کندن.
به اطراف میدون نگاه کردم. فیلم‌هایی که دیده بودم و خاطراتی که شنیده بودم توی ذهنم زنده شد. نرده‌های جلوی کتاب‌فروشی ها هنوز همون‌ها بود.
چشمام خیس شده بود. داشتم تجسم‌ می‌کردم که اگر من اون روزها توی انقلاب و میون مردم بودم، چی کار می‌کردم؟!

Tags: , , , , , , , , ,

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم

Tags: , , , , , , , , , ,

هنوز ۱۰ روز نیست که خریدمش. تا الآن خدا تومن خرجش کردم. به هیچ گوشی توی بازار اعتماد نکنید. همه ساخته چین هستن. روی برچسباشون که اسم کشور دیگه‌ای رو زده دروغه. همه در چین ساخته میشه و تحت برند اون کشور برچسب می‌زنن.

p990 مدام هنگ می‌کنه. با اینکه امکانات زیادی داره اما پدرتون رو درمیاره. سونی اریکسون توی بازار گند زده. موتورولا رو نمی‌دونم. موبایل فروش‌ها نوکیا رو پیشنهاد می‌کنن.
تبلیغ هیچ نوع گوشی رو نمی‌کنم. اما پولتون رو برای p990 دور نریزید. همه شون مال چین هستن. اصل فرانسه تو ایران گیر نمیارید.

Tags: , , , , , , , , , ,

چرا؟

چرا توی یک مؤسسه یا سازمان دولتی به خاطر یک لیوان چای یا یک دستمال کشیدن، سلسله مراتب از پایین تا بالا طی بشه؟ اون بالایی هم یک نامه برای اون بالایی دیگه بزنه و اون به پایینی دستور بده و اون قدر بیاد پایین تا یک لیوان چای بذارن رو میز اون پایینی دیگه؟!
تازه دست کمش رو حساب کردم.
چرا نباید یک سری ساختارها شکسته بشه و از بروکراسی اداری در ایران کاسته بشه؟

Tags: , , , , , , , , , , , , ,

ایران کشوری است که مکاتب مدیریتی در آن معنا ندارد. حداقل در بخش‌های دولتی این گونه است. اگر می‌خواهید برای خود راهی برای پیشرفت بیابید باید زیراب یکی دیگر را بزنید. چون جایی بالاتر برای شما وجود ندارد. اگر اهل زیراب زدن نیستید پس کلاه خود را محکم نگه دارید تا کس دیگری زیراب شما را نزند و آب باریکه‌تان تبدیل به جویی خشک نشود.
اگر نمونه‌های عینی بیاورم ممکن است که زیراب خودم را بزنم. همین قدر بدانید که کاسه لیسی و زیراب‌زنی کاری است کمه متاسفانه برخی از مدیران از آن لذت می‌برند. هر چند برخی هم در راه حذف این کارها کوشیده‌اند.
یک جمله را بارها گفته‌ام هرچند ممکن است حرف مهمی نباشد. کارکنان پایینی و مدیران بالایی تقاص کارهای کارکنان و مدیران میانی را پس می‌دهند. همان‌هایی که راهی برای بالا رفتن ندارند و چاله‌های زیرپایشان را با کارکنانی پر می‌کنند که تمام نگرانی‌شان این است که همان ۲۰۰هزارتومان حقوق را از دست ندهند.
همان پولی که نباید بابتش مالیات بپردازند که ازشان گرفته می‌شود. همان پولی که از طرف بالاتر تهدید به قطع‌ می‌شود جون به نظر مدیر کار به درستی و دلخواه مقام بالا صورت نگرفته است. همان پولی که این روزها حتی به ایاب و ذهاب هم نمی‌رسد؛ حالا تو بخواهی با آن کرایه خانه بدهی و ازدواج هم بکنی.
برای جامعه ایران مکاتب مدیریتی معنا ندارد. منطق جدیدی را می‌خواهد که در هیچ کجای دنیا به کار نمی‌رود. آموزش مدیریت کار بیهوده‌ای است. اول و آخر من کارمند باید مواظب سرم باشم که کلاه رویش نگذارند و مراقب تنبانم باشم که از پایم در نیاورند.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

« Older entries § Newer entries »