انقلاب

You are currently browsing articles tagged انقلاب.

سلام آقا

مقتدا

اماما

خسته ام. خوابم می آید به درازای زمان از حالا تا قیامت زمان.

آقا گفتم اگر تو بیایی و بخواهی جان ناقابل را جان به جان آفرین تسلیم می کنیم.

ولی عصر شاید جانی نماند که دق شاید باید کردن و ندیدن و دیدن این روزها و زبان شاید به خاموشی چراغی که چشم بسته اند و انگشت در گوش فرو کرده اند.

امام ما. شاید شنیده باشی وصف حال مردها و زن هایی را که گلوله خورده اند. کتک خورده اند. مشت و باتوم معمولی و برقی خورده اند. خون ریخته اند و خونشان ریخته است. سوخته اند و جگرسوز شده اند. راستی امام قائم، امام غایب شاید هم خودت از سر کوچه هایشان گذشته ای.

میدانی چگونه مرده اند؟ من می دانم.

برایت تعریف می کنم.

آنها یک مشت مزدور وطن فروش اغتشاش گر و از خود فروخته بوده اند که دست در دست اجانب گذاشته اند و با باتوم خود زنی کرده اند و یکی به دوستش گلوله زده و تمارض کرده است و خوابگاهش را ویران کرده و پایش را آنقدر کوبیده به در و دیوار تا استخوانش خرد شود و حالی بکند که دل دشمنان را شاد کرده باشد.

اصلا خوب که فکر می کنم انگار خود من بودم یا خود ما بودیم. خودمان بودیم که اسپری فلفل گرفتیم مقابل چشمانمان و پاشیدیم به خود و نفس بر کردیم خودمان را تا بگوییم یک برادر این کار را کرده و ماهواره به ما یاد داده که چه کار کنیم. امام ما میخواهم اعتراف کنیم که سطل آشغال آتش زدیم که شهر به هم بریزد و بوی دود و زباله سوخته شهر را پر کند و چشممان بسوزد.

نه امام ما. یک وقت خدای ناکرده تصور نکنی که مثل سالهای انقلاب ۵۷ کسی گاز اشک آور زده است و کسی دیگر موتور یا لاستیک خودش را آتش زده است تا گاز اشک آور از بین برود. نه. هیچ کدام از اینها نیست. ما فقط آتش زدیم و آهنی بریدیم و سنگری ساختیم و سنگی برداشتیم تا بگوییم که اغتشاش گریم.

امام زمان از گناهمان نگذر. وصیتمان را پیش پیامبرمان نکن. امامان علی را بگو که ما از ابن ملجم بدتریم. اماما، ما ۱۰ میلیون اغتشاش گریم.

در صف معاویه و یزید انگار. در مقابل تو انگار. ماییم که نمی گذاریم تو ظهور کنی انگار. ندا را هم دوستش از قصد کشت انگار و او خودکشی کرد انگار. مردی با مغز پاشیده بر زمین فیلم بازی می کرد انگار. خیابان ولیعصر از میدان امام حسین تا آزادی مونتاژ کامپیوتری بود انگار.

انگار ما کافریم پروردگارا. انگار ما ضد تو هستیم پیامبر اسلام(ص). امام علی(ع) ما انگار شیعه تو نیستیم. انگار سنی هم نیستیم. وهابی و بهایی هم نیستیم. مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی هم نیستیم انگار. از کافر بدتریم انگار.

ما آدم اغتشاش گریم انگار. نمی دانم اغتشاش یعنی نه. اما انگار هستیم و این توفیق اجباری ماست. انگار آدم کشته ایم. خون در شیشه کرده ایم. یک آدم خیلی مهم را ناراحت کرده ایم. یک جماعت ۴۰میلیونی را از خود رنجانده ایم. نمی دانم انگار من نفر چهل میلیون و یکمین نفر بودم و جزو آن جماعت به حساب نمی آیم. شاید هم مهری که در زمان انتخابات می زنند را خودم جعل کرده ام بر شناسنامه ام. خودمان جعل کرده ایم بر شناسنامه مان.

پیرمرد و پیرزنی که یاد جوانی خود افتاده بودند در خیابان و پارچه سبز به دست داشتند انگار جوانانی بودند که گریم کرده بودند.

اماما، خداوکیلی، حضرت عباسی تا به حال در این هزار و چند صدسالی که از عمرت می گذرد؛ دروغ گوتر و اغتشاش گرتر و نمک به حرام تر و عامل اجنبی تر از ما در گوشه ای از جهان دیده ای؟!

راستی امام زمان گمانم ندا آقا سلطان عامل اجنبی بوده که معروف شده و دیگران که مرده اند صهیونیستی بوده اند. امام زمان انگار همه شان دربست در داغ ترین جای جهنم نشسته اند.

راستی امام زمان(عج) کی میایی؟ می خواهم استغفار کنم. می خواهم از تو به خاطر این هم پستی و زشتی که ساخته ام طلب عفو کنم. اگر آمدی و ما نبودیم، برای کسانی هم که ما کشتیم دعا کن. اگر هم نبخشیدی به ماموران جهنم بسپار که آتش را حسابی داغ کنند تا ما حسابی بسوزیم. چون سزای آتش افروز، در آتش سوختن است.

از بچه های وبلاگ نویس می خوام که شروع کنن و برای امام زمان نامه بنویسن. از اغشاش گران می خوام که در برابر امام زمان استغفار کنند. در برابر خدا توبه کنند تا به تیغ بنده خدا گرفتار نشن.

از مسیح علی نژاد، پریسا رهنما، صادق چناری، الهام محمودی، الهام یزدی ها، سیامک قاسمی، گلبو فیوضی، ساره گودرزی، مرجانه حاجی رحیمی، مهران رجبی، علی جورابچی، کچل کفترباز، شیدا، سعید حاتمی، با اینترنت، متتی و سمیرا زمانی دعوت می کنم تا نامه ای برای امام زمان در وبلاگ خود بنویسند. هر چند که الآن دسترسی به چاه جمکران نداریم.

Tags: , , , , , , , ,

کارمون شده مرثیه سرایی برای درگذشته ها. خوب پس با این حساب چی بنویسم برای منوچهر احترامی که فوت کرده؟!
یادمه دو سه سال پیش کتاب بچه ها من هم بازی رو از غرفه گل آقا گرفته بودم و ازش که همون جا نشسته بود خواستم تا برام امضا کنه. بهش گفتم کاش مجموعه کتاب های حسنی رو که بچه بودم برام خوانده بودن و حفظ بودم رو میاوردم تا امضا کنه. ناراحت شد گفت اگه اونا رو میاوردی دعوات می کردم.
حالا هم یک ضدحال بزرگ خوردم. خاطره همه کودکانی که تو ده سال اول بعد از انقلاب به دنیا اومده رفته اون دنیا. حالا مثل بقیه که بعد فوتشون انگشت حسرت گزیدیم و مرثیه نوشتیم، برای احترامی هم داریم همین کار رو می کنیم.
عنوان بعضی از کتابهای احترامی که من می خواندم:
دویدم و دویدم
حسنی نگو یه دسته گل
گربه ی من نازنازیه همه ش به فکر بازیه
دزده و مرغ فلفلی

Tags: , , , , , , , , , , , , ,

امان از این متحجرین مدرن. امان از دستشون که به کوچیک و بزرگ رحم نمی‌کنن. امان از دستشون که به همه جا نفوذ کردن. امان از دستشون که چپ و راست ندارن. تو هر گروه سیاسی وجود دارن. امان از دستشون که دیر رسیدن و زود می‌خوان برن. امان از دستشون که از بغل هر چیزی می خوان بخورن. از هر چیزی که براشون منفعت داشته باشه، از جبهه، از جنگ، از انقلاب، از دو خرداد، از سوم تیر. یک روز خودشون رو به انجمن اسلامی ها می چسبونن. یک روز دیگه خودشون رو به بسیج. هر دو رو بدنام می کنن. از هر دو سواستفاده میکنن. یک روز خودشون رو وامدار خاتمی می‌دونن، یک روز با احمدی نژاد هستن و تو خط فکری او. یک روز با امام هستن و یک روز دیگه با شاه.
از کلیه مقامات مملکتی خواهش می‌کنم تکلیف ما رو با این جماعت نون به نرخ روز خور و بادمجون دور قاب چین مشخص کنن.
ایضا تفریط گران مدرن

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

از کنار نرده های دانشگاه تهران توی خیابون انقلاب رد می‌شدم. هدفون تو گوشم بود و به صدای جاویدان فرهاد گوش می‌دادم.
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه. چک چک چک چک چک
دست می‌کشیدم به نرده‌ها. گاهی چشمام رو می‌بستم. فکر می‌کردم و بغضم گرفت.
نمی‌دونستم جای قدم‌های چند نفر شهید شدن؟ توی جوی آب چقدر خون جاری شده.
رسیدم به در دانشگاه تهران. تصویر آدم‌هایی که به پشت اون میله های قدیمی پناه آورده بودن توی ذهنم جون گرفت.
ایران ایران ایران رگبار مسلسل‌ها ایران ایران ایران مشت شده بر ایوان
رسیدم به میدون انقلاب که برای مترو و تغییر میدون در حال بازسازی بود. آخرین اثر از حکومت پهلوی توی اون خیابون، پایه های ستونی بود که زمانی مجسمه شاه روی اون قرار داشت. مجسمه ای وجود نداشت ولی پایه ستون رو داشتن می‌کندن.
به اطراف میدون نگاه کردم. فیلم‌هایی که دیده بودم و خاطراتی که شنیده بودم توی ذهنم زنده شد. نرده‌های جلوی کتاب‌فروشی ها هنوز همون‌ها بود.
چشمام خیس شده بود. داشتم تجسم‌ می‌کردم که اگر من اون روزها توی انقلاب و میون مردم بودم، چی کار می‌کردم؟!

Tags: , , , , , , , , ,

دو سه روزه که دارم به پول فکر می‌کنم. چند صحنه که این روزها دیدم رو می‌نویسم.
۱٫ یک آقای مسنی اسکناس ۱۰۰ تومنی از جیبش در آورد. توی دستش هزار جور تا کرد و لوله کرد تا داد دست راننده اتوبوس. تا مقصد اون اسکناس اندازه یک سال پیر شد.
۲٫ پریشب سوار تاکسی شدم. یک پسره کیف یا موبایل یک خانوم که بغل خیابون ایستاده بود رو زد و دوید. راننده شروع کرد به دیدن اطراف و مثلا دنبال دزد گشتن. از دزدی و حروم خوری صحبت کرد و اینکه مردم چقدر بی‌معرفت شدن. وقتی خواستم پیاده شم، ۲۰۰تومن کرایه همیشگی و نرخ اون مسیر رو دادم. راننده در کمال وقاحت گفت ۲۵۰تومن میشه. من مونده بودم که بین این راننده و اون دزد چه فرقی هست؟!
۳٫ دیشب یهو دیدم یکی داره فحش میده و بلند بلند داد می‌زنه. سرم رو از پنجره بیرون کردم و یک خانومی داره خطاب به یک مرده میگه:«[...فحش بد...] پول منو بده» و کلی فحش دیگه. مرده کارش با خانوم روسپی تموم شده بود و پولش رو نداده بود. (باور کنید خالی بندی نیست. راست راست گفتم)
۴٫ صبح رفتم نون بگیرم. نانوای زیادی محترم و نان مثلا حلال خور و جوش شیرین نزن و نان مطلوب به مشتری بده محل ما از خرج‌ها و گرانی هزینه‌ها و حقوق کارگر گلایه داشت. یکی هم بهش می‌گفت برو کارگر زن بگیر. ماهی صدهزار تومن بده بهش. از ۷صبح تا ۷شب هم برات کار می‌کنه. بعضی‌هاشون هم شب وای‌ میستن.
۵٫ این بی ربطه. از قبل میدون آزادی تا انقلاب، روی دو طرف پل‌های عابر پارچه زرد زدن که روشون نوشته: «نیروی انتظامی خدانگهدارتان»

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,