حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.
این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:
ادامه مطلب
برچسب ها : آلمان, انتخابات, برادر, بشر, بین المللی, جامعه, جامعه بین المللی حقوق بشر, جایزه, حقوق, حقوق بشر, حنیف, حنیف مزروعی, دوست, ستاد, مراسم, مزروعی

این عکس رو پریروز مامانم از برج ایفل گرفته. بهش گفتم از هر چیز خوبی که دیدی عکس بگیر؛ ولی حالا که اومده میبینم برای شروع باید این عکس رو بذارم. شاید تو ۱۰۰تا عکسی که گرفته بتونم ۱۰تا عکس خوب از مناظر آلمان و فرانسه تو وبلاگ و عکسبلاگم بذارم.
برچسب ها : Eiffel tower, آلمان, برج, برج ایفل, عکس, عکسبلاگ, فرانسه, وبلاگ, پاریس
دلم برای مامانم تنگ شده. خودم داره باورم میشه که چقدر لوس و بچه ننه هستم. از روز یک شنبه که برای ماموریت رفته آلمان تا الان فقط دوبار تلفنی با هم صحبت کردیم. خدا رو شکر که تکنولوژی پیشرفت کرده میتونیم با هم تماس بگیریم یا به هم پیامک بفرستیم. ولی تصور کنید که چندین سال پیش بود و بدون امکانات امروزی. شاید دیوونه میشدم. شاید هم با توجه به شرایطی که توش بودم میساختم. فکر کنم الان پاریس باشه. فردا برگرده هانوور، از اونجا بره به هامبورگ و با هواپیما برسه تهران. مامانم میگه هیچ جا ایران و خونه خود آدم نمیشه. راست میگه. من که همیشه به همه این رو میگم که هر جا بری آسمون همین رنگه. صدای دهل از دور خوشه. مرغ همسایه همچین هم که فکر میکنید غاز نیست. وقتی مامانم برگشت عکسهایی که گرفته رو میذارم تو وبلاگ تا شماها هم ببینید.
برچسب ها : آلمان, تکنولوژی, دهل, مرغ همسایه, هانوفر, هانوور, هواپیما, وبلاگ, پاریس