<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>آدم</title>
      <link>http://adam.ir/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 04 Apr 2009 16:03:56 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.34</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>طرح ترافیک باحال تهران</title>
         <description><![CDATA[<p>ببین چه وضعیتی هست. ماشین رو برداری و بتونی توی طرح ترافیک بری ولی نتونی توی قسمت های زوج و فرد تهران رانندگی کنی. باحاله مگه نه!</p>

<p>متوجه نشدی؟!<br />
خوب دوباره میگم. طبق خبری که ایرنا مخابره کرده: <strong>"طرح ترافيک طبق روال قبل از ساعت 6 و30 تا 17 و طرح زوج و فرد نيز از 6 و 30 تا 19 به غير از روزهاى تعطيل اجرا مى شود."</strong></p>

<p>این یک جمله یعنی اینکه اگر ماشین رو بین ساعت 17 تا 19 ببری توی قسمت طرح ترافیک (مثلا میدان فردوسی) کاریت ندارن. ولی اگه ماشینت فرد باشه و روز شنبه یعنی امروز بری توی خیابون مطهری جریمه میشی.</p>

<p>یا ما خیلی باحالیم. یا شهرداری خیلی باحاله. یا پلیس باحاله. یا خبرگزاری جمهوری اسلامی!</p>

<p>آخه حالی به آدم می مونه؟ نه والا<br />
احوالی به آدم می مونه نه بلا</p>

<p><strong>لینک خبر:</strong> <a href="http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=415649">http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=415649</a></p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/04/post_283.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/04/post_283.html</guid>
         <category>جامعه</category>
         <pubDate>Sat, 04 Apr 2009 16:03:56 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ستاد خبري راهيان نور تشكيل شد</title>
         <description><![CDATA[<p>به‌منظور پوشش خبري و رسانه‌اي برنامه‌هاي ستاد مركزي راهيان نور در مناطق عملياتي يادمان دفاع مقدس، ستاد خبري راهيان نور تشكيل شد و از امروز آغاز به‌كار كرد.</p>

<p>ستاد خبري راهيان نور از امروز تا 15 فروردين 88 به انعكاس رويدادهاي مناطق عملياتي جنوب كشور و برنامه‌هاي كاروان‌هاي راهيان نور اعزامي از استان‌هاي مختلف به خوزستان مي‌پردازد. <br />
فريد صادقي، رئيس ستاد خبري راهيان نور در اهواز گفت: ستاد خبري راهيان نور در دو استان تهران و خوزستان تشكيل شده و اعضاي ستاد در مقر محمودوند اهواز مستقر شده‌اند. <br />
كاروان‌هاي زيارتي راهيان نور مي‌‌توانند با مراجعه به مقر ستاد خبري راهيان نور، نسبت به پوشش خبري برنامه‌هاي خود اقدام كنند. </p>

<p><a href="http://rahianpress.ir">http://rahianpress.ir</a></p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/03/post_282.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/03/post_282.html</guid>
         <category>خبر</category>
         <pubDate>Wed, 11 Mar 2009 09:10:09 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ma alan too foroodgahim</title>
         <description><![CDATA[<p>ma darim mirim ahvaz.<br />
gooyande salon jigh jigh mikone.</p>

<p>Ali Sedighi<br />
Payam Taravati<br />
Farid Sadeghi<br />
Ali Najafi</p>

<p>internete kiooski bad chizie, nevshtan bahash kheyli sakhte.</p>

<p>residim AHVAZ bazam minevisam.</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/03/ma_alan_too_foroodgahim.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/03/ma_alan_too_foroodgahim.html</guid>
         <category>شب مره</category>
         <pubDate>Tue, 10 Mar 2009 19:56:39 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیش از سفر به خوزستان</title>
         <description><![CDATA[<p>1. پس فردا میرم <a href="http://www.ahwazcity.com/">اهواز</a>. ایشالا که شهید نمیشم.</p>

<p>2. الآن داشتم <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/">سایت بی بی سی فارسی</a> رو می دیدم که <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/03/090308_pm_alf_shahroudi.shtml">یک مطلب</a> درباره چاپ یک گزیده اشعار از مرحوم <strong>اسماعیل شاهرودی</strong> نوشته.</p>

<p>3. من یک شعر از <a href="http://www.mashaheer.net/archives/000046.html">اسماعیل شاهرودی</a> حفظ هستم که این زیر می نویسم. امیدارم درست بنویسم.</p>

<p><em>گردنم منتظر حلقه دستان تو بود<br />
بر سر چشمه خواب<br />
لیک دیدم به دو چشم نگران<br />
دست های تو گذشت<br />
همچو آبی که روان بود به سوی دگران</em></p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/03/post_281.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/03/post_281.html</guid>
         <category>شب مره</category>
         <pubDate>Sun, 08 Mar 2009 19:08:17 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نجات یک معتاد نجات جامعه است</title>
         <description><![CDATA[<p>دوتا پسر تقریبا کوچیک‌تر از من رفتن یک گوشه و سیگاری روشن کردن و کشیدن.<br />
حالا توش چی بود نمی‌دونم.<br />
من بسته شکلات تلخ رو باز کردم و یکی خوردم.<br />
حالا توش چیا بود رو نمی‌دونم.</p>

<p>همه ما یک جورایی به یک چیزایی معتادیم مگه نه؟!</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/03/post_280.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/03/post_280.html</guid>
         <category>شب مره</category>
         <pubDate>Mon, 02 Mar 2009 00:55:26 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجموعه رباعيات «غزه در عطش» منتشر شد</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>مجموعه رباعيات سه زبانه «غزه در عطش» توسط انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه و با همكاري مجمع جهاني صلح اسلامي منتشر شد.</strong></p>

<p align="center"><img src="http://media.farsnews.com/Media/8712/Images/jpg/A0625/A0625866.jpg"></p>

<p>فريد صادقي، رئيس انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه، گفت: اين كتاب شعر حاوي 55 رباعي از شاعران جواني چون سيدعلي اصغر علوي، سيد محمدامين جعفري، ميلاد عرفان پور، سيد محمد غاضي، علي سليماني و محمد مرادي است.</p>

<p>صادقي ادامه داد: ساعاتي پس از انتشار فرمان ولي امر مسلمين پيرامون دفاع از غزه به هر نحو ممكن، اتاق فكر انستيتو تشكيل و كارگروه‌هاي مختلف شروع به فعاليت كردند. مجموعه شعر غزه در عطش يكي از توليدات مركز تحقيقات و پژوهش‌هاي انستيتو است و به سه زبان فارسي، عربي و انگليسي منتشر شده است.</p>

<p>رييس انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه اظهار داشت: در اين مجموعه از وقايع عاشوراي سال 61 و همچنين برپايي مراسم عزا در ماه محرم در راستاي نمايش مظلوميت مردم غزه و جور رژيم اشغالگر قدس و... به خوبي بهره گرفته شده است. </p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/02/post_279.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/02/post_279.html</guid>
         <category>شعر</category>
         <pubDate>Sun, 22 Feb 2009 18:35:48 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>این بازی شطرنج بی ارتباط با اتفاقاتی که این چند وقت افتاده نیست</title>
         <description><![CDATA[<p>از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه<br />
هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه<br />
یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره<br />
یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره<br />
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن<br />
رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن</p>

<p>اونا که اوله بازی توی خونه ی تو و من<br />
پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن<br />
ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن<br />
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن (سنگر می گیرن)</p>

<p><strong>تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه<br />
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه<br />
یادشون رفته<br />
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت<br />
تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت</strong></p>

<p>اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده</p>

<p>اونکه نه شاهه ، نه سرباز<br />
نه سیاهه (نه سیاهه) ، نه سفیده (نه سفیده)<br />
از پس پرده نگاه کن</p>

<p><strong>ترانه سرا: روزبه زاده<br />
خواننده: داریوش اقبالی<br />
آلبوم معجزه خاموش</strong></p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/02/post_278.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/02/post_278.html</guid>
         <category>شب مره</category>
         <pubDate>Fri, 20 Feb 2009 19:13:21 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سقفمون افسوس و افسوس</title>
         <description><![CDATA[<p>کارمون شده مرثیه سرایی برای درگذشته ها. خوب پس با این حساب چی بنویسم برای <strong><a href="http://aftab.ir/lifestyle/view.php?id=101345">منوچهر احترامی</a></strong> که فوت کرده؟!<br />
یادمه دو سه سال پیش کتاب بچه ها من هم بازی رو از غرفه <a href="http://golagha.ir/">گل آقا</a> گرفته بودم و ازش که همون جا نشسته بود خواستم تا برام امضا کنه. بهش گفتم کاش مجموعه کتاب های حسنی رو که بچه بودم برام خوانده بودن و حفظ بودم رو میاوردم تا امضا کنه. ناراحت شد گفت اگه اونا رو میاوردی دعوات می کردم.<br />
حالا هم یک ضدحال بزرگ خوردم. خاطره همه کودکانی که تو ده سال اول بعد از انقلاب به دنیا اومده رفته اون دنیا. حالا مثل بقیه که بعد فوتشون انگشت حسرت گزیدیم و مرثیه نوشتیم، برای احترامی هم داریم همین کار رو می کنیم.</p>

<p><strong>عنوان بعضی از کتابهای احترامی که من می خواندم:</p>

<p>دویدم و دویدم<br />
حسنی نگو یه دسته گل<br />
گربه ی من نازنازیه همه ش به فکر بازیه<br />
دزده و مرغ فلفلی</strong></p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/02/Manoochehr_Ehterami.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/02/Manoochehr_Ehterami.html</guid>
         <category>مناسبت ها</category>
         <pubDate>Fri, 13 Feb 2009 18:04:36 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آفتابه لگن هزار دست ولی شام و ناهار هیچی</title>
         <description><![CDATA[<p>ما ایرانی ها هنوز بلد نیستیم سایت اینترنتی درست کنیم. چندتا سایت اصلی رو مثال میزنم. ایران خودرو، سایپا، واحد مرکزی خبر، دانشکده خبر ایرنا، یا بسیاری از سایت های حقیقی و حقوقی.</p>

<p>ایراد اصلی این سایت ها این هست که تصاویری با حجم و اندازه بالا رو توی صفحه ها میذارن و مثلا برای یک صغحه وبلاگ که باید حداکثر 200 کیلوبایت باشه، سه چهارتا عکس میذارن که حجم صحه به بیشتر از یک مگابایت میرسه. اگر به صفحه نگاه کنید، می بینید که اندازه عکس ها به نظر کوچیک میاد ولی نسخه اصلی که قرار گرفته خیلی بزرگتر هست و به صورت دستی و با تغییر اندازه نمایش اون طور به نظر میرسه.</p>

<p>ایراد دیگه این سایت ها این هست که تصاویر سایت هاشون به شدت شبیه هم هست. مثلا اگه بخوان درباره یک موضوع بیست تا عکس بذارن، اقلا 15تا از اون عکس ها از یک زاویه هست. مثل عکس هایی که ایران خودرو از اتومبیل تولیدی جدید خودش (سمند ELX) گذاشته. <a href="http://www.ikco.com/persian/aftersale/Soren.aspx">تمام عکس های نمای داخل این ماشین از سمت شاگرد گرفته شده.</a> بدون توجه به تصاویر سایت های جهانی اتومبیل که برای هر قسمت از ماشین تولیدی شون ده تا عکس با هنرمندی تمام و استاندارد کاری و زاویه مناسب می گیرن.</p>

<p>بدتر از سایت ایران خودرو <a href="http://www.saipacorp.com/">سایت شرکت سایپا</a> هست که واقعا افتضاحه. هیچ عکس به درد بخوری نداره. همه عکس ها مربوط به سال های گذشته هست. قسمت اخبار سایت به روز نمیشه. مثلا وقتی که من خواستم ماشین بخرم از طریق سایت شرکت سایپا هیچ اطلاع مناسبی به دست نیاوردم. حتی اون چیزهایی که توی سایت نوشته شده بود رو توی ماشینم ندیدم. پراید من یک چیز بود و پراید نوشته شده در سایت یک چیز دیگه.</p>

<p><a href="http://www.iribnews.ir/">سایت واحد مرکزی خبر</a> رو هم به این خاطر مینویسم که در کنار سایت خبری ایرنا در تمام دنیا سایت خبری رسمی جمهوری اسلامی ایران شناخته میشه. ولی هر دوی این سایت ها هیچ اطلاعات مناسبی ندارن. اکثر خبرهای واحد به خصوص اخبار اقتصادی از منابع دیگه ای گرفته شده. اطلاعات به روز نیست و همون مشکل عکس هایی رو داره که بالا نوشتم. علاوه بر این ها <a href="http://www.iribnews.com/">دامنه com واحد مرکزی غیرفعال شده</a> و تا همین چند ماه پیش بدون نوشتن www نمیشد سایت رو دید. عکس خبرنگارها رو هم معمولا سمت راست و بالا در حال گوشی تلفن به دست بودن میذارن که هنوز نفهمیدم این چه صیغه ای هست. دسته بندی دقیق و خوبی برای خبرها وجود نداره. هر گروه خبری، حوزه های متفاوتی داره. اما این نکته که در اکثر سایت های کم بازدید کننده رعایت شده، در این سایت وجود نداره.</p>

<p><a href="http://news.ac.ir/">سایت دانشکده خبر</a> خودمون هم که قربونش برم به هر چیزی می خوره به جز سایت یک دانشکده که به باید به صورت تخصصی به تربیت خبرنگار برای جامعه ایران بپردازه.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/02/post_276.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/02/post_276.html</guid>
         <category>اینترنت</category>
         <pubDate>Sun, 08 Feb 2009 09:02:57 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>O Brother, Where Art Thou?</title>
         <description><![CDATA[<p>وقتی که خبر محرومیت <a href="http://glassagency.persianblog.ir/">صادق</a> و <a href="http://bayanak.blogfa.com/">احسان</a> به دانشگاه رسید، من جزو اولین کسانی بودم که با خبر شدم چون اون موقع توی دانشگاه بودم. اما دیدم با نوشتن توی وبلاگ یا تحصن کردن کاری از پیش نمیره که هیچ بدتر هم میشه. البته سه چهار سالی هست که سیاست و این شوریده سری ها رو کنار گذاشتم و دارم مثل آدم زندگی می‌کنم.</p>

<p>بچه ها قضیه رو بهم می‌گفتن، جواب می‌دادم که از موضوع خبر دارم. وقتی می‌گفتن چیزی بنویس برای حمایت از بچه‌ها، می‌گفتم چی بنویسم؟ می‌گفتم هزاربار بهشون گفتم که با دم شیر بازی نکنید. بهشون اعلام خطر کرده بودم. حالا هم می‌گم که خودکرده را تدبیر نیست. بنا به دلایلی نمیشه شفاف صحبت کرد تا روز مبادا. پس لطفاً چراغ‌های مه شکن خودتون رو روشن کنید.</p>

<p>وقتی می‌گفتم که به جای این کارا برید و حرف بزنید به خرجشون نرفت. خودم اولین دانشجویی بودم که حراست در به در دنبالم بود تا بفهمه و کشف کنه که کی هستم. هی از کارمندا و دانشجوها می‌پرسیدن آدم کیه و خیال می‌کردن که برای دانشکده خطرناک هستم. ولی مثل بچه آدم رفتم بالا دفتر رییس دانشکده و بهش گفتم من "علی صدیقی" همون آدمی که شما دنبالشید هستم. اگه امری هست من در خدمتم.</p>

<p>بچه‌های دیگه میگن چقدر حرف بزنیم که کار از حرف زدن گذشته. منم میگم ما از اول حرفامون رو زدیم. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. موقع سواری گرفتن ما هم می‌رسه. دندون سر جیگر که بذارید درست میشه. ایشالا چند ماه دیگه این مشکل حل میشه. اما حضرت عباسی صادق و احسان سزاوار چنین حکمی نیستن. چرا شما دانشگاه رو میگید هر جایی رو که نگاه کنید امثال کسانی رو می‌بینید که باهاشون مشکل دارید. یک تنه که نمیشه به جنگ رفت. جنگ کردن ابزار می‌خواد که ندارید. جنگجو میخواد که بازم نداریم.</p>

<p><strong>به قول اون یارو دو راه داره:</p>

<p>1-	اگه بچه های قدیم و جدید همدلی کنن و یکی بشن که بعید می‌دونم چنین اتفاقی رخ بده، یک روز توی دانشگاه باید یک جلسه با حضور حداقل دویست نفر برگزار بشه. یک نامه باید تنظیم بشه با امضای حداقل دویست نفر دانشجو یا فارغ‌التحصیل دانشکده برای آزادی فعالیت‌های صنفی و دانشجویی. هر چند که نامه هم یک حرکت کلیشه‌ای و نخ نما هست ولی از هیچی بهتره. </p>

<p>2-	تشکیل یک صندوق مالی دانشجویی برای حمایت از دانشجویان کم بضاعت. اگه بهونه این هست که دانشجوها پول نمیدن، بهتره این دست آویز رو از بین ببریم. با اینکه خیال دانشکده و به خصوص جناب دهقانان که هنوز هیچ کس ایشون رو زیارت نکرده و خیلی‌ها نمیشناسنش، راحت میشه ولی باز به نظر من بهتره این مشکل دو طرفه حل بشه. اما با این کار یک برگ برنده به دانشگاه دادیم که برای به دست آوردن برگ برنده متقابل باید همفکری کرد.</strong></p>

<p>حالا قضاوت با خود شما. یا مثل سابق دست روی دست بذاریم. یا طرحی نو در اندازیم. حمایت از صادق و احسان، نوشتن درباره این مشکل کوچکترین کاری هست که ازمون بر میاد. شاید یک روز هم این بلا سر خود من یا ما بیاد. پس برای حل مشکل یک یاعلی میخواد. یاعلی<br />
</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/02/o_brother_where_art_thou.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/02/o_brother_where_art_thou.html</guid>
         <category>دانشکده خبر</category>
         <pubDate>Wed, 04 Feb 2009 22:23:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برای  گلبو فیوضی</title>
         <description><![CDATA[<p>خداوندان حقیقت را زبان بریدند<br />
مردمان این دیار<br />
از هیچ بی هیچ وامانده تاریخ<br />
قبرها را نباشی می‌کنند</p>

<p>خوب خواب خود را دیدم<br />
چشمانم بسته<br />
گوش‌هایم کر<br />
زبانم لال<br />
مغزم.....</p>

<p>می‌گفت فریاد بزن<br />
سوم شخص متکلّم مع الغیر<br />
فریاد زدم ندانستم از برای چه چرا چگونه<br />
زدم نعره شیهه فریاد جیغ بنفش<br />
دهانم را باز کردند تا بشنود<br />
دوم شخص‌های جمع</p>

<p>ما مجروحین جراحی ذهن<br />
دریای دلمان بوی کافور سرانگشتان مرده می‌دهد<br />
گفتند: «خواب دیدن محکوم<br />
دست زدن ممنوع<br />
کام را نقره داغ باید کرد<br />
ما بی ما نمی‌شود»<br />
و هفت مقدس را بر دروازه شهر آویختند<br />
----------------------------------------------------------------<br />
<strong>پی نوشت:</strong> بعضی از دوستان دچار برداشت اشتباه شدن. این نوشته من برداشتی هست از موضوعی که <a href="http://eagerness.blogfa.com/post-15.aspx">گلبو توی این نوشته وبلاگش</a> مطرح کرده. اون برداشت خودش رو نوشته و من با وام گرفتن موضوع، برداشت خودم رو نوشتم. همین.</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/01/post_275.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/01/post_275.html</guid>
         <category>شعر</category>
         <pubDate>Fri, 23 Jan 2009 21:30:11 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حمید مصدق</title>
         <description><![CDATA[<p>با من اكنون چه نشستنها ، خاموشيها<br />
با تو اكنون چه فراموشيهاست<br />
چه كسي مي خواهد<br />
من و تو ما نشويم<br />
خانه اش ويران باد<br />
من اگر ما نشوم ، تنهايم<br />
تو اگر ما نشوي<br />
خويشتني<br />
از كجا كه من و تو<br />
شور يكپارچگي را در شرق<br />
باز برپا نكنيم<br />
از كجا كه من و تو<br />
مشت رسوايان را وا نكنيم<br />
من اگر برخيزم<br />
تو اگر برخيزي<br />
همه برمي خيزند<br />
من اگر بنشينم<br />
تو اگر بنشيني<br />
چه كسي برخيزد ؟<br />
چه كسي با دشمن بستيزد ؟<br />
چه كسي<br />
پنجه در پنجه هر دشمن دون<br />
آويزد<br />
دشتها نام تو را مي گويند<br />
كوهها شعر مرا مي خوانند<br />
كوه بايد شد و ماند<br />
رود بايد شد و رفت<br />
دشت بايد شد و خواند<br />
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست؟<br />
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه؟<br />
در من اين شعله ي عصيان نياز<br />
در تو دمسردي پاييز كه چه؟<br />
حرف را بايد زد<br />
درد را بايد گفت<br />
سخن از مهر من و جور تو نيست<br />
سخن از تو<br />
متلاشي شدن دوستي است<br />
و عبث بودن پندار سرورآور مهر<br />
آشنايي با شور؟<br />
و جدايي با درد؟<br />
و نشستن در بهت فراموشي<br />
يا غرق غرور؟<br />
سينه ام آينه اي ست<br />
با غباري از غم<br />
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار<br />
آشيان تهي دست مرا<br />
مرغ دستان تو پر مي سازند<br />
آه مگذار ، كه دستان من آن<br />
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد<br />
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت<br />
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد<br />
من چه مي گويم ، آه<br />
با تو اكنون چه فراموشيها<br />
با من اكنون چه نشستنها ، خاموشيهاست<br />
تو مپندار كه خاموشي من<br />
هست برهان فراموشي من<br />
من اگر برخيزم<br />
تو اگر برخيزي<br />
همه برمي خيزند</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/01/post_274.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/01/post_274.html</guid>
         <category>شعر</category>
         <pubDate>Tue, 20 Jan 2009 12:51:59 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اضطراب داریم تا استرس</title>
         <description><![CDATA[<p>بعضی از آدما شب امتحان استرس تمام وجودشون رو می‌گیره. ولی خیلی‌ها متوجه اضطراب اونا نمیشن.<br />
یکی عرق می‌کنه. یکی خوابش نمی‌بره. یکی دلش تاپ تاپ می‌زنه. یکی دستش می‌لرزه. یکی سردرد می‌گیره.<br />
اما کسایی هم مثل من هستن. من وقتی امتحان دارم خوابم می‌بره. روز قبلش چند ساعت می‌خوابم. یادمه چندسال پیش صبح کله سحر بلند شده بودم و قبل از شروع کنکور «شادمهر عقیلی» گوش می‌دادم. گاهی قبل امتحان یللی تللی می‌کنم. مثل الان که نشستم دارم وبلاگ می‌نویسم ولی فردا صبح امتحان «مصاحبه در خبر» دارم. علتش این نیست که بی‌خیالم. خیلی‌ها بهم میگن که بی‌خیالم. ولی اضطراب یا استرس من این طوریه. یه چیزی تو مایه‌های اونایی که از از شدت ناراحتی چاق‌تر میشن.</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/01/post_273.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/01/post_273.html</guid>
         <category>شب مره</category>
         <pubDate>Tue, 13 Jan 2009 22:52:27 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي</title>
         <description><![CDATA[<p>زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...</p>

<p>ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...</p>

<p>مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...</p>

<p>براي ازدواجش  در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...</p>

<p>در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...</p>

<p>او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...</p>

<p>او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...</p>

<p>او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...</p>

<p>او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...</p>

<p>او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...</p>

<p>و هر روز او متولد ميشود؛  عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...</p>

<p>و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد  سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...</p>

<p>و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...</p>

<p>و اين، رنج است. </p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/01/post_272.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/01/post_272.html</guid>
         <category>فرهنگ</category>
         <pubDate>Sat, 10 Jan 2009 14:14:14 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دکتر علی شریعتی</title>
         <description><![CDATA[<p>در حیرتم از مردمی كه خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌كنند اما بر حسینی می‌گریند كه آزاد زیست و آزاد مرد</p>]]></description>
         <link>http://adam.ir/2009/01/post_271.html</link>
         <guid>http://adam.ir/2009/01/post_271.html</guid>
         <category>فرهنگ</category>
         <pubDate>Tue, 06 Jan 2009 09:14:27 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

