<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آدم</title>
	<atom:link href="http://adam.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://adam.ir</link>
	<description>گاه نوشته‌های علی صدیقی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 03 Mar 2010 11:26:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://adam.ir/1438/</link>
		<comments>http://adam.ir/1438/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Feb 2010 20:05:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینترنت و موبایل و کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>
		<category><![CDATA[ضرب المثل]]></category>
		<category><![CDATA[فیلتر]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نویس]]></category>
		<category><![CDATA[گروه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1438</guid>
		<description><![CDATA[دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA">دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است خوش نیاید به دوستان گروه دوم می گویند که در صفحه گروه اول را تخته کنند. (خودم فهمیدم چی نوشتم. شماها رو نمی دونم)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA">حالا که دارم این چند خط رو می نویسم از فیلتر رهانیده شدم. البته میتونید بگید برای سیاه کاری اینا رو میگم. ولی دوستانم در خارج از کشور و بعضی آی پی های خاص به وبلاگم وارد می شدن ولی خودم هرچه کردم به در بسته خورد و نتونستم چیزی بنگارم در این چند روز.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA">اکنون هم اطمینان خاطر ندارم که وضعیت آزادی ام زمان درازی به خود ببینه و همان آش و همان کاسه به همراه کوزه بر سر ما بشکند. آش هم نخوردیم و دهانمان بسوزد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA">مطالب وبلاگم رو که مرور میکنم می بینم نه <span style="color: #008000;">سبز سبز</span> نوشتم. نه مخالف نظام. نه ضد ارزش های اخلاقی. نه تشویش اذهان عمومی کردم. مثل بچه خوب و سر به زیر بودم. شاید هم دوستی از همان گروه های دوم و سوم و چهارم دلی به حالم سوزانده اند و آدم را آزاد کرده اند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA">هرچند که به قول شاعر همه با هم یاری کنید تا گروه دو و سه و چهار فیلتر داری کنن. اگر الآن سعدی زنده بود مقدمه گلستان رو عوض میکرد. مینوشت هر اینتری که زده شود ممد سایت است و چون &#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/1438/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گنجیشکک اشی مشی</title>
		<link>http://adam.ir/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%b4%da%a9%da%a9-%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b4%db%8c/</link>
		<comments>http://adam.ir/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%b4%da%a9%da%a9-%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b4%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 14:07:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[اشی مشی]]></category>
		<category><![CDATA[روستا]]></category>
		<category><![CDATA[روستای کوئین علیا]]></category>
		<category><![CDATA[طالقان]]></category>
		<category><![CDATA[علیا]]></category>
		<category><![CDATA[کوئین]]></category>
		<category><![CDATA[کوئین علیا]]></category>
		<category><![CDATA[گنجشکک]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیشک]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیشکک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1432</guid>
		<description><![CDATA[
طالقان / روستای کوئین علیا
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://adam.aminus3.com/image/2010-02-08.html" target="_blank"><img class="aligncenter" style="border: 2px solid black;" src="http://aminus3.s3.amazonaws.com/image/g0002/u00001764/i00806390/2f6217362532555f94fa1efeed3939d3_burst.jpg" border="2" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><strong>طالقان / روستای کوئین علیا</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d8%b4%da%a9%da%a9-%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>متن سخنرانی حنیف مزروعی در مراسم اعطای جایزه &#8220;جامعه بین المللی حقوق بشر&#8221; به او</title>
		<link>http://adam.ir/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%86%db%8c%d9%81-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%86%db%8c%d9%81-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 10:32:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگاری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[بشر]]></category>
		<category><![CDATA[بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه بین المللی حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف مزروعی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[ستاد]]></category>
		<category><![CDATA[مراسم]]></category>
		<category><![CDATA[مزروعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1425</guid>
		<description><![CDATA[حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a title="دفتر بی مخاطب" href="http://hanif.ir/" target="_blank">حنیف</a> برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.</p>
<p>این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:</p>
<p><span id="more-1425"></span></p>
<p><span style="color: #008000;">به نام خدا</span></p>
<p><span style="color: #008000;">حضار محترم، خانم ها و آقایان</span></p>
<p><span style="color: #008000;">سلام</span></p>
<p><span style="color: #008000;">بسیار خوشوقتم از حضور در جمع شما و مفتخرم به دریافت این نشان از سوی جامعه بین المللی حقوق بشر آلمان. حضور در چنین جمعی برایم کمی سخت و غریب است، زیرا نخستین بار است که پس از حدود ۱۷۰ روز زندگی مخفیانه در جمعی حاضر می شوم که تعداد افراد آن از انگشتان یک دست  بیشتر است! ۱۷۰ روز زندگی مخفیانه تنها با یک  کوله پشتی بر دوش، ۱۷۰ روز مخفی کردن هویت واقعی ام از همه، ۱۷۰ روزی که می توانم بگویم بهترین و بدترین روزهای عمر ۳۰ ساله ام بوده است و این تجربه عجیب حضور در این جمع را برای من غریب ساخته است!</span></p>
<p><span style="color: #008000;">حدود ۱۷۰ روز قبل من به همراه جمعی از مردم کشورم به امید ساختن فردای بهتر گرد هم آمدیم تا با امید به آینده بهتر، فردای کشورمان را بسازیم؛ جمعی از جوانان پرشور و مردان و زنان آبدیده در کارزار روزگار، اما نمیدانستیم که شاید آن دیدار آخرین دیدار هر کدام از ما با یکدیگر باشد. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">شاید اگر بخواهم نام دوستانم را که در این مدت به پشت میله های زندان رفته اند باز گویم تمام وقتم به نام بردن از این عزیزان صرف شود که هر کدامشان بر گردن من حق دارند و امروز از روی تک تک آنها خجلم که من در این جا هستم و آنان در پشت میله های زندان اسیر، و باید تاوان دمکراسی خواهی و آزادی خواهیشان را پس بدهند. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">حضار محترم ، خانم ها و آقایان</span></p>
<p><span style="color: #008000;">من از نسلی می آیم که با تجربه گذشتگان سرزمین اش آشناست. از انواع دیکتاتوری ها و انقلاب های مردمی گرفته تا کودتاهای خارجی، از برباد رفتن آرمان های یک انقلاب تا انتخاب مبارزه مسالمت جویانه برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، گذشتگان ما، چراغ راه آینده ما شده اند. اگر امروز مردم ایران خواستار تغییر به روش های مسالمت جویانه هستند تنها به این دلیل است که یاد گرفته اند با تکیه بر این تجربه ها، اینبار راهی را در پیش بگیرند که درصد خطا و اشتباه آن کمتر از گذشته است. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">اگر امروز جامعه جوان ایران، دختران و پسران ایرانی حاضرند با پرداخت هزینه های سنگین و پذیرفتن انواع خطرات مانند ضرب و شتم ، زندان ، شکنجه  و حتی مرگ، در خیابان ها حضور یابند و فریاد اعتراض سردهند، تنها به این دلیل است که بیشتر از هر زمان دیگری ارزش آزادی و دمکراسی را دریافته اند و سعی دارند با شجاعت تمام حتی با نثار جان خود این ارزش والای انسانی را به کشوری که به آن تعلق دارند باز گردانند . و براستی باید در مقابل جنبش امروز مردم ایران که بنیان آن بر نفی خشونت است، سر تعظیم فرود آورد. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">سروران گرامی</span></p>
<p><span style="color: #008000;">اینجانب مفتخرم که بعنوان یک ذره کوچک از این حرکت عظیم مردمی، تنها سعی کردم گوشه هایی از این اتفاق بزرگ را که به امید خداوند متعال تاریخ سرزمین مرا دگرگون خواهد کرد به نمایش بگذارم و در آن سهیم باشم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">سایت خبری نوروز به عنوان یک رسانه اصلاح طلب و اینجانب بعنوان جزئی از آن مجموعه، سعی کرده ایم در این مدت صدای مردمی را که به صورت کاملا مسالمت آمیز در خیابان ها حاضر شدند و تنها خواسته شان اجرای دمکراسی و به رسمیت شناختن رای شان بود انعکاس دهیم .</span></p>
<p><span style="color: #008000;">سعی کردیم از جنایاتی که علیه مردم سرزمین مان توسط حاکمان آن صورت گرفته بود پرده برداریم و زندان هایی همچون کهریزک را که به گوانتاناموی ایران مشهور شده ، افشا کنیم و چهره واقعی آن را به نمایش بگذاریم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">سعی داشتیم و دستان خون آلود کسانی که جوانان این سرزمین را در خیابان ها و زندان ها به دامان مرگ فرستاده و شبانه آنان را در قبرستان تهران به خاک سپردند بالا ببریم و به همه نشان دهیم. سعی کردیم خواب راحت را از کودتاگران علیه رای مردم و دمکراسی بگیریم و یاد و خاطره ۴۴ شهید راه آزادی را که بدون هیچ نام و نشانی و دور از چشم و اطلاع خانواده هایشان به خاک سپرده شده  بودند را زنده  بداریم و اجازه ندهیم خون این عزیزان پایمال شود و قاتلان آنها فکر کنند به راحتی می توانند آزادیخواهان این سرزمین را به گلوله ببند و مخفیانه در گوشه ای خاک کنند. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">تلاش کردیم تا نگذاریم نام بیش از ۱۰۰ شهید که در خیابان های تهران و سایر شهرها به ضرب گلوله و حملات وحشیانه و در زندان ها زیر انواع شکنجه جان باخته اند، فراموش شود. با جمع آوری نام آنان و انتشار آن، به کودتاگران و قاتلان فرزندان آزادیخواه ایران نشان دادیم که هر چند با کشتن دوستان و عزیزان و همرزمان ما صدای آنان را قطع کردند ، اما زمانی که دوستان سبزمان پرچم آزادی خواهی شان را با ریخته شدن خونشان، بر زمین نهادند، ما همچنان هستیم تا پرچم آنها را برداریم و با انگیزه ای بیشتر از پیش، آرمان هایمان را تجلی ببخشیم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">اما در این راه من تنها عضوی از اعضای یک مجموعه بودم و شاید تنها به سبب سمت سردبیری بود که بعنوان مسئول انتشار این اخبار نامم مطرح و برجسته شد، اما حقیقت این است که اینها همه به همت فعالیت گروهی همکارانم در سایت نوروز به ثمر نشست و عزیزان و دوستان دیگری بودند که در سخت ترین شرایط خفقان در ایران ما را در انجام این اخبار یاری رساندند . </span></p>
<p><span style="color: #008000;">متاسفم که امروز همکاران عزیز من در پشت میله های زندان اوین هستند و من به نمایندگی از آنان این جایزه را دریافت می کنم . در حقیقت مستحق ترین افراد برای دریافت چنین جایزه ای آنها هستند که افشای حقیقت ، آنان را به سلول های انفرادی کشانده است. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">گرامی می دارم همراهی دوستانم را و  درود می فرستم به شهیدانی که در حوادث پس از انتخابات جان خود را برای رسیدن به آزادی و دمکراسی در میهن شان فدا کردند و خوشحالم که وجدانم آسوده خواهد بود که در برابر کشته شدن خواهران و برادرانم سکوت پیشه نکردیم و فریاد حق طلبی و عدالت خواهی را سر دادیم. </span></p>
<p><span style="color: #008000;">به امید آزادی همه اسیران راه آزادی در کشورم و به امید زندگی در ایرانی آزاد. ایرانی که مردمانش به جرم آزادی خواهی کشته نشوند.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">حنیف مزروعی، ۱۲ آذر ۱۳۸۸ / ۳ دسامبر ۲۰۰۹ </span></p>
<p>همین روزا میام پیشت تا یه دل سیر نگات کنم حنیف جونم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%86%db%8c%d9%81-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظ دوست داشتنی ترین خاطره ساز من</title>
		<link>http://adam.ir/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 16:22:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[آدم]]></category>
		<category><![CDATA[بابا]]></category>
		<category><![CDATA[بابا فخرالدین]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بهشت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[ختم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[سرطان]]></category>
		<category><![CDATA[سید]]></category>
		<category><![CDATA[سید فخرالدین میرسنجری]]></category>
		<category><![CDATA[عزیز]]></category>
		<category><![CDATA[علی]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مراسم]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[میرسنجری]]></category>
		<category><![CDATA[نوه]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1423</guid>
		<description><![CDATA[یک جمله قدیمی: مرگ عزیز خیلی سخته
بابابزرگ عزیز من از دنیا رفته. ولی من فکر می کنم جای خیلی بهتری رفته. سرطان از پا درآوردش در حالی که خیلی سرحال و شنگول بود.
من نتونستم تا الان گریه کنم. بقیه نوه ها میگن که تو چرا گریه نمی کنی. من هنوز هم گریه نکردم. نوه اول [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک جمله قدیمی: مرگ عزیز خیلی سخته</p>
<p>بابابزرگ عزیز من از دنیا رفته. ولی من فکر می کنم جای خیلی بهتری رفته. سرطان از پا درآوردش در حالی که خیلی سرحال و شنگول بود.</p>
<p>من نتونستم تا الان گریه کنم. بقیه نوه ها میگن که تو چرا گریه نمی کنی. من هنوز هم گریه نکردم. نوه اول بودم.<br />
خودم نمیدونم چرا ولی خوب گریه نکردم. فقط تو زندگیم برای مرگ یک نفر گریه کردم و اون مهران بود.</p>
<p>گریه نکردم شاید فکر میکنم بابا فخرالدین با مرگش از شر سرطانی که تمام وجودش رو احاطه کرده بود راحت شد.</p>
<p>دردی نکشید. باحال بود. انسان شوخی که تحمل ناراحتی کسی رو نداشت و اون رو به هر شکلی به خنده وا میداشت. حتی با اینکه خودش درگیر بیماری بود ولی دیگران همیشه خاطراتی خوش ازش به یاد دارن.</p>
<p>باحال بود که مردم توی مراسم ختمش گاهی به یاد شوخی هاش میفتادن و می خندیدن.</p>
<p>جالب بود که برای یک آدم غیر معروف حدود ۱۰۰۰ نفر مهمان برای مراسم ختم بیاد.</p>
<p>دوستش دارم و می دونم مثل اون در زندگیم تکرار نخواهد شد.</p>
<p>گریه کردنم فایده ای نداره و باید شروع کنم به تهیه مقدمات کتاب خاطراتش از شهربانی که می خواست بعد از مرگش منتشر بشه.</p>
<p>پدربزرگ با همه خوبی ها و بدی هاش تونست که در روز خوبی از دنیا بره و دیگران ازش راضی باشن.<br />
خدا کنه ما هم همین طور باشیم.</p>
<p>به قول خودش که قسم می خورد (به جدم فاطمه زهرا) حالا من قسم میخورم که مهمان خانه مادرش فاطمه زهرا(س) و پدرش علی(ع) هست.</p>
<p>امیدوارم تو خونه خودت خوش باشی بابا فخرالدین</p>
<p>اگه گذرتون به بهشت زهرا افتاد به این آدرس هم سر بزنید و فاتحه ای بفرستید.<br />
<strong>سیدفخرالدین میرسنجری<br />
صاحبخانه قطعه ۲۵۸ ردیف ۴۴ شماره ۲</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محاکمه در خیابان با اعمال شاقه</title>
		<link>http://adam.ir/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%82%d9%87/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%82%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 15:25:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس شب]]></category>
		<category><![CDATA[ارژنگ امیرفضلی]]></category>
		<category><![CDATA[تنفس]]></category>
		<category><![CDATA[تیتراژ]]></category>
		<category><![CDATA[خروس جنگی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره الی...]]></category>
		<category><![CDATA[رضا یزدانی]]></category>
		<category><![CDATA[سالن]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر استار]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه و سفید]]></category>
		<category><![CDATA[عصر جدید]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه در خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[پولاد کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگردان]]></category>
		<category><![CDATA[کیومرث پوراحمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1409</guid>
		<description><![CDATA[محاکمه در خیابان
از همین اول میگم میرم سراغ اینکه می خوام فیلم استاد مسعود کیمیایی رو محاکمه کنم.
ایراد گرفتن من به معنی این نیست که چشم به روی قشنگی های فیلم می خوام ببندم. فیلم نکته های خوب کم نداشت. تیتراژ فیلم قشنگ بود. خواندن رضا یزدانی که در این چند فیلم آخر کیمیایی اون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>محاکمه در خیابان</strong></p>
<p>از همین اول میگم میرم سراغ اینکه می خوام فیلم استاد مسعود کیمیایی رو محاکمه کنم.</p>
<p>ایراد گرفتن من به معنی این نیست که چشم به روی قشنگی های فیلم می خوام ببندم. فیلم نکته های خوب کم نداشت. تیتراژ فیلم قشنگ بود. خواندن رضا یزدانی که در این چند فیلم آخر کیمیایی اون رو همراهی می کنه هم خوب بود. کدربودن تصاویر با اینکه کمک زیادی به فضای فیلم نمی کرد ولی یک کار نو بود. آخرین فیلم سیاه و سفیدی رو که با این فضا دیدم اتوبوس شب کار کیومرث پوراحمد بود. این فیلم بیشتر کدر هست تا سیاه و سفید ولی برگشتی است به دنیای فیلم های سیاه و سفید کیمیایی.</p>
<p>از ابتدای تیتراژ فیلم میشد حدس زد که اپیزودهایی در کنار هم چفت شده اند. اینو از اسم اصغر فرهادی فهمیدم. باهوشم مگه نه؟ انگار داستانی رو کیمیایی نوشته و از فرهادی خواسته که بهم بچسبوندش.</p>
<p>من و بانو توی سینما عصر جدید بودیم. حداقل از ۵سال پیش تا الان هیچ فیلمی رو توی سالنی به غیر از سالن پایین سینما عصرجدید ندیدم. بانو میگه چرا مسعود کیمیایی انقدر فیلماش و کاراش مشهوره و من میگم چون دست روی چیزهایی گذاشته که هیچ فیلمسازی توی اون دوران نذاشته.</p>
<p>عروس از ماشین پیاده میشه و توی خیابون شروع میکنه به دویدن. این چیزا رو فقط تو فیلمای کیمیایی می بینید.</p>
<p>نمیدونم باید به مونتاژ فیلم گیر بدم یا فیلمبرداری یا به خود کیمیایی با سوتی های خیلی گنده ای که توی خیابون داده. یعنی دیالوگ ها با حرکت دوربین و سمت دوربین و رانندگی بازیگرها توی خیابون همخونی نداره.</p>
<p>یک جمله توی خیابون میرداماد گفته میشه. جمله بعدی تو اتوبان همت. بازیگر راننده به سمت دوربین توی اتوبان حکیم دیالوگ میگه و بازیگر دیگه در جوابش توی جاده قم جواب میده.</p>
<p>نیکی کریمی دور میدون فردوسی منتظر شوهرش هست ولی وقتی دوربین سمت چپ رو نشون میده ما میدون فردوسی رو می بینیم و وقتی که دوربین سمت راست رو نشون میده، میدون ولیعصر و ابتدای خیابون کریم خان هست.</p>
<p>دو سه بار هم در طول فیلم تقاطع مدرس بهشتی رو نمایش میدن. فیلم تاکید بیش از حدی روی ترافیک میکنه.</p>
<p>تمام داستان توی چند ساعت بعد از ظهر اتفاق میفته. وقتی که پولاد کیمیایی جلوی گل فروشی سوار ماشینش میشه داره برف میاد.</p>
<p>بلافاصله سکانس بعدی توی آفتاب ظهر هست و این پرش ها در تمام طول فیلم دیده میشه. توی فیلم گفته میشه که مثلا میخوان برن به فرودگاه امام ولی ماشین داره به سمت خلاف جهت فرودگاه امام حرکت میکنه. یک ساعت طول میکشه در فیلم تا برسن به فرودگاه امام. اونم به صورت خیلی عجیب و غریب.</p>
<p>معلوم نمیشه در داستان که عبد از کجا اسم همسر دوم نیکی کریمی رو فهمیده. یا معلوم نمیشه که پولاد کیمیایی و عبد چطوری قرار اول اتوبان کرج رو باهم میذارن. یا چطوری همسر دوم نیکی کریمی به هوای جیش داشتن بچه که میخوان کنار اتوبان کنار بزنن ولی چند دقیقه بعد از نمیدونم کجای شهر سر درمیارن که مثلا بچه بره دستشویی. وسط یک پارک راه میرن تا به دستشویی برسن. همسر دوم میره لباس عوض کنن. چاقو خورده ولی طوری دست میکشه به لباسش انگار که یک زخم سطحی هست. کسی که چاقو بخوره اونم توی پهلو حداکثر یک ساعت میتونه دووم بیاره نه اون طوری.</p>
<p>داستان لات ها و جاهل ها و تیپ لاتی توی تمام ۲۷ فیلم کیمیایی تکرار شده. داستان مرام و رفیق. داستان له کردن جنس زن. محمدرضا فروتن مثلا روزگاری لات بوده. تیپ لاتی زده. سیبیل و کلاهش مثل جاهل ها هست. اما کتش، پیراهن و کراواتش به شدت نو و امروزی هست. صدای فروتن هیچ وقت نمیتونه مثل یک لات باشه. فروتن از ساختمون بیرون میاد و میره به سمت ماشینش. پای چپش رو بیشتر از پای راستش بلند میکنه انگار. راه رفتنش سریعه. به لات ها نمیخوره. (با اقتباس از بانو)</p>
<p>نیکی کریمی خیلی ساده به شوهر دومش میگه کشتیش؟! خیلی ساده و بدون واکنش.</p>
<p>بازی ارژنگ امیر فضلی که انگار یک دست نداره وزنه سنگین فیلم درکنار پولاد کیمیایی هست. شقایق فراهانی هم مثل همیشه قدرت بازیگریش رو به رخ میکشه. حامد بهداد هم مثل این چند فیلم آخرش یک آدم خل وضع هست. میگن حامد در حالت عادی هم تیک داره.</p>
<p>در کل این چند وقت که با هم سینما رفتیم از پولی که برای دیدن چندتا فیلم مثل سوپراستار، درباره الی&#8230;، خروس جنگی و یکی دوتای دیگه نسوخت. اما فکر میکنم از ۲۵۰۰ تومنی که بابت فیلم محاکمه در خیابان پرداختم اقلا ۵۰۰ تومنش زیادی بود. به این باید قطع شدن های مکرر فیلم در سالن سینما عصر جدید رو هم اضافه کرد.</p>
<p>مسعود کیمیایی میتونه کارگردان خیلی خوبی باشه به شرطی که به جای اینکه اسم فیلمش رو محاکمه در خیابان بگذاره، بگه سوتی های بزرگ در خیابان.</p>
<p>اگر بقیه سوتی ها رو هم بخوام بنویسم باید ده خط دیگه هم تایپ کنم. فیلم بدی نیست. می بینید که کیمیایی هنوز داره در دهه ۴۰ و ۵۰ تنفس میکنه. بانو میگه سکانس آخر فیلم هم به احتمال زیاد کار اصغر فرهادی هست با اینکه این یک حقه قدیمی توی سینماست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%82%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صلوات های اتوبوسی دیگه جواب نداره</title>
		<link>http://adam.ir/%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:38:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[بیماران]]></category>
		<category><![CDATA[جانبازان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوار]]></category>
		<category><![CDATA[زمزمه]]></category>
		<category><![CDATA[صلوات]]></category>
		<category><![CDATA[ضرب المثل]]></category>
		<category><![CDATA[للهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم]]></category>
		<category><![CDATA[محاسن]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[پارک وی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1404</guid>
		<description><![CDATA[امروز که اومدم سوار اتوبوس های سریع میدون ولیعصر به سمت پارک وی، یک آقایی با محاسن و قیافه موجه شروع کرد به عناوین و بهانه های مختلف و اسامی بعضی ها طلب صلوات کرد.
اما تا جایی که اون میگفت مردم صلوات بفرستن و پیاده شد، از دیوار صدا در اومد ولی از کسایی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز که اومدم سوار اتوبوس های سریع میدون ولیعصر به سمت پارک وی، یک آقایی با محاسن و قیافه موجه شروع کرد به عناوین و بهانه های مختلف و اسامی بعضی ها طلب صلوات کرد.</p>
<p>اما تا جایی که اون میگفت مردم صلوات بفرستن و پیاده شد، از دیوار صدا در اومد ولی از کسایی که سوار اتوبوس بودن صدا در نیومد.</p>
<p>فقط مردم وقتی صلوات زمزمه کردن که اون گفت برای جانبازان و بیماران صلوات.</p>
<p>ما هم برای همون صلوات فرستادیم.</p>
<p><strong>اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عمو/دایی آدم</title>
		<link>http://adam.ir/%d8%b9%d9%85%d9%88%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d8%b9%d9%85%d9%88%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 14:12:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف]]></category>
		<category><![CDATA[دایی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[عمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرنوش]]></category>
		<category><![CDATA[فرنیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1395</guid>
		<description><![CDATA[

فرنوش و حنیف عزیز دختر دار شدن. یعنی اینکه من هم عمو شدم و هم دایی. با اینکه خبرا به من دیر می رسه و اینترنت هست که آدما رو به هم وصل میکنه اما خیلی خوشحالم که عمو و دایی شدم. برای فرنوش و حنیف و فرنیک کوچولوی عزیز آرزوی بهترین ها رو دارم.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://farnik.ir" target="_blank"><img class="aligncenter" style="border: 2px solid black;" src="http://www.mypicx.com/thumb/84126144_11082009_1.jpg" border="2" alt="" width="250" height="167" /></a></p>
<p><a title="نامه های قدیمی" href="http://farnoosh.ir/" target="_blank">فرنوش</a> و <a title="دفتر بی مخاطب" href="http://hanif.ir/" target="_blank">حنیف</a> عزیز دختر دار شدن. یعنی اینکه من هم عمو شدم و هم دایی. با اینکه خبرا به من دیر می رسه و اینترنت هست که آدما رو به هم وصل میکنه اما خیلی خوشحالم که عمو و دایی شدم. برای <a href="http://farnoosh.ir/" target="_blank">فرنوش</a> و <a href="http://hanif.ir/" target="_blank">حنیف</a> و <a title="فرنیک" href="http://farnik.ir/" target="_blank">فرنیک</a> کوچولوی عزیز آرزوی بهترین ها رو دارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d8%b9%d9%85%d9%88%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امروز از هیچ کدام خبری نبود</title>
		<link>http://adam.ir/1390/</link>
		<comments>http://adam.ir/1390/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 18:53:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[13]]></category>
		<category><![CDATA[13 آبان]]></category>
		<category><![CDATA[1388]]></category>
		<category><![CDATA[SMS]]></category>
		<category><![CDATA[آبان]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[تسخیر]]></category>
		<category><![CDATA[تلفن همراه]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوا]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[لاریجانی]]></category>
		<category><![CDATA[مترو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1390</guid>
		<description><![CDATA[امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۸ بود.
امروز تلفن همراه من قطع میشد و وصل میشد.
امروز قطار در بعضی از ایستگاه های مترو توقف نمی کرد.
امروز بعضی از خیابان ها زیادی شلوغ بود و بعضی از خیابان ها زیادی خلوت بود.
امروز اینترنت من سرعتش افتضاح بود.
امروز ای میل ما باز نمی شد.
امروز هیچی نمیشد در اینترنت دید و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۸ بود.</p>
<p>امروز تلفن همراه من قطع میشد و وصل میشد.</p>
<p>امروز قطار در بعضی از ایستگاه های مترو توقف نمی کرد.</p>
<p>امروز بعضی از خیابان ها زیادی شلوغ بود و بعضی از خیابان ها زیادی خلوت بود.</p>
<p>امروز اینترنت من سرعتش افتضاح بود.</p>
<p>امروز ای میل ما باز نمی شد.</p>
<p>امروز هیچی نمیشد در اینترنت دید و دانلود کرد.</p>
<p>امروز اس ام اس های من نرفت.</p>
<p>دیشب صدای الله اکبر بیشتر و بلندتر از همیشه بود.</p>
<p>امروز روز خوبی نبود.</p>
<p>امروز یک عده ای بدن خودشان را به مشت و لگد و چوب یک عده دیگر می کوبیدند.</p>
<p>امروز شب شده است.</p>
<p>دیروز احمدی نژاد و لاریجانی با هم دعوا کردند.</p>
<p>امروز لاریجانی از تهران خارج شد.</p>
<p>امروز از رییس دولت خبری نبود.</p>
<p>امروز از هیچ کدام خبری نبود.</p>
<p>امروز از دادگاه بعضی از تسخیر کنندگان سفارت آمریکا که اتفاقا در دادگاه دیده شدند، خبری نبود.</p>
<p>امروز از من هم خبری نبود.</p>
<p>امروز&#8230;</p>
<p>شب بخیر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/1390/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوغات چینی مشهد</title>
		<link>http://adam.ir/%d8%b3%d9%88%d8%ba%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d8%b3%d9%88%d8%ba%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 19:26:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دین و مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[آیة الکرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استیل]]></category>
		<category><![CDATA[امام رضا]]></category>
		<category><![CDATA[امام رضا(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تسبیح]]></category>
		<category><![CDATA[جعبه]]></category>
		<category><![CDATA[حرمت]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>
		<category><![CDATA[سوغات]]></category>
		<category><![CDATA[شکر]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مقوا]]></category>
		<category><![CDATA[منقش]]></category>
		<category><![CDATA[نایلون]]></category>
		<category><![CDATA[نبات]]></category>
		<category><![CDATA[واردات]]></category>
		<category><![CDATA[وارداتی]]></category>
		<category><![CDATA[پارچه]]></category>
		<category><![CDATA[پکیج]]></category>
		<category><![CDATA[چین]]></category>
		<category><![CDATA[کاغذ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=1382</guid>
		<description><![CDATA[یک زمانی تربت و سوغات امام رضا حرمتی داشت و مردم اعتقادی داشتن و کسی که میخواست سوغات بده حتما سوغات اون شهر رو میداد.
حالا محل کار ما یک پکیج از نبات و مهر و تسبیح و&#8230; داده.
من که دیدم با خودم این طوری گفتم.
جعبه از مقوای وارداتی
دستگاه چاپ وارداتی
کتاب از کاغذ وارداتی
تسبیح که خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک زمانی تربت و سوغات امام رضا حرمتی داشت و مردم اعتقادی داشتن و کسی که میخواست سوغات بده حتما سوغات اون شهر رو میداد.</p>
<p>حالا محل کار ما یک پکیج از نبات و مهر و تسبیح و&#8230; داده.</p>
<p>من که دیدم با خودم این طوری گفتم.</p>
<p>جعبه از مقوای وارداتی</p>
<p>دستگاه چاپ وارداتی</p>
<p>کتاب از کاغذ وارداتی</p>
<p>تسبیح که خیلی تابلو روی پلاستیکش نوشته MADE IN CHINA</p>
<p>پارچه سبز نایلونی که اونم حتما وارداتی هست</p>
<p>پیاله آب خوری استیل منقش به آیة الکرسی که اونم صددرصد استیلش وارداتیه</p>
<p>برنج و نمک که اونا هم به احتمال خیلی زیاد از هند وارد شدن</p>
<p>فکر میکنم فقط نباتش وارداتی نیست که اون رو هم احتمالا از شکر وارداتی درست کردن</p>
<p>همه اینا رو میکنیم توی یک جعبه و روش میزنیم سوغات تربت امام رضا(ع)</p>
<p>ولی آیا ۳۰-۴۰ سال پیش سوغات امام رضا(ع) تا این حد چینی بود؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d8%b3%d9%88%d8%ba%d8%a7%d8%aa-%da%86%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اما این کجا و آن کجا</title>
		<link>http://adam.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/</link>
		<comments>http://adam.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 05:40:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات ریاست جمهوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حامد کرزای]]></category>
		<category><![CDATA[رای]]></category>
		<category><![CDATA[ریاست جمهوری]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله عبدالله]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت کشور]]></category>
		<category><![CDATA[کامران دانشجو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adam.ir/?p=914</guid>
		<description><![CDATA[ایران:
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ با شرکت ۴۰ میلیون نفر برگزار شد و کامران دانشجو رییس ستاد انتخابات وزارت کشور، صبح ۲۳ خرداد نتیجه قطعی شمارش آرا را اعلام کرد.
محمود احمدی نژاد ۲۵ میلیون رای آورد.
کامران دانشجو وزیر علوم شد.
افغانستان:
دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با شرکت حدود ۵ میلیون نفر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ایران:</strong></p>
<p>دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ با شرکت ۴۰ میلیون نفر برگزار شد و کامران دانشجو رییس ستاد انتخابات وزارت کشور، صبح ۲۳ خرداد نتیجه قطعی شمارش آرا را اعلام کرد.</p>
<p>محمود احمدی نژاد ۲۵ میلیون رای آورد.</p>
<p>کامران دانشجو وزیر علوم شد.</p>
<p><strong>افغانستان:</strong></p>
<p>دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با شرکت حدود ۵ میلیون نفر روز ۲۹ مرداد ماه امسال برگزار شد اما هنوز بعد از گذشت یک ماه و نیم، نتیجه نهایی انتخابات اعلام نشده است.</p>
<p>حامد کرزای می گوید برنده است و عبدالله عبدالله با رنگ آبی می گوید تقلب شده است اما بدنه حکومت این گفته وی را نمی پذیرد.</p>
<p>باید منتظر ماند و دید نتیجه انتخابات افغانستان چه می شود تا ببینیم سمت بعدی رییس ستاد انتخابات افغانستان چیست؟!</p>
<p><span id="more-914"></span></p>
<p>ما که هی به دوستان و دشمنان پیشنهاد می دهیم، من از همین جا به دوستان افغانی پیشنهاد می کنم که اگه بلد نیستن، یا نمی خوان رای بشمرن، ما بریم و براشون بشمریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adam.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
