شب نویس

You are currently browsing the archive for the شب نویس category.

دوست بقالی ماست می فروخت، هیچ وقت نمی گفت ماست من ترشه. ولی چند وقتی هست میگه شیر خوب نباشه، ماست ها گاهی ترش میشه.

یک دوست دیگه یک روز درمیون گند می زد، فرداش ماله می کشید.

دوست دیگه ای ادعای دوستی می کرد.

دوستی تا کم میاورد گوز رو به شقیقه ربط می داد.

دوستی به من می گفت یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران. من گفتم تنم پر از زخم جوالدوزهاست.

دوست دیگه ای چیزایی رو می گفت و با چیزهایی توجیه می کرد که خیلی مسخره و خنده آور تر هست تا قابل قبول.

یکی از دوستام اون یکی دوستم رو زده و له کرده البته با زبان بی زبانی. اون دوست دیگه بلند میشه و خودش رو می تکونه و با پر رویی میگه اینا واسه ما مشت و ماله.

دوست داشتنی ترین دوست گفت بنویس عرضم به حضورت.

Tags: , , , , , , , , , , , ,

سلام آقا

مقتدا

اماما

خسته ام. خوابم می آید به درازای زمان از حالا تا قیامت زمان.

آقا گفتم اگر تو بیایی و بخواهی جان ناقابل را جان به جان آفرین تسلیم می کنیم.

ولی عصر شاید جانی نماند که دق شاید باید کردن و ندیدن و دیدن این روزها و زبان شاید به خاموشی چراغی که چشم بسته اند و انگشت در گوش فرو کرده اند.

امام ما. شاید شنیده باشی وصف حال مردها و زن هایی را که گلوله خورده اند. کتک خورده اند. مشت و باتوم معمولی و برقی خورده اند. خون ریخته اند و خونشان ریخته است. سوخته اند و جگرسوز شده اند. راستی امام قائم، امام غایب شاید هم خودت از سر کوچه هایشان گذشته ای.

میدانی چگونه مرده اند؟ من می دانم.

برایت تعریف می کنم.

آنها یک مشت مزدور وطن فروش اغتشاش گر و از خود فروخته بوده اند که دست در دست اجانب گذاشته اند و با باتوم خود زنی کرده اند و یکی به دوستش گلوله زده و تمارض کرده است و خوابگاهش را ویران کرده و پایش را آنقدر کوبیده به در و دیوار تا استخوانش خرد شود و حالی بکند که دل دشمنان را شاد کرده باشد.

اصلا خوب که فکر می کنم انگار خود من بودم یا خود ما بودیم. خودمان بودیم که اسپری فلفل گرفتیم مقابل چشمانمان و پاشیدیم به خود و نفس بر کردیم خودمان را تا بگوییم یک برادر این کار را کرده و ماهواره به ما یاد داده که چه کار کنیم. امام ما میخواهم اعتراف کنیم که سطل آشغال آتش زدیم که شهر به هم بریزد و بوی دود و زباله سوخته شهر را پر کند و چشممان بسوزد.

نه امام ما. یک وقت خدای ناکرده تصور نکنی که مثل سالهای انقلاب ۵۷ کسی گاز اشک آور زده است و کسی دیگر موتور یا لاستیک خودش را آتش زده است تا گاز اشک آور از بین برود. نه. هیچ کدام از اینها نیست. ما فقط آتش زدیم و آهنی بریدیم و سنگری ساختیم و سنگی برداشتیم تا بگوییم که اغتشاش گریم.

امام زمان از گناهمان نگذر. وصیتمان را پیش پیامبرمان نکن. امامان علی را بگو که ما از ابن ملجم بدتریم. اماما، ما ۱۰ میلیون اغتشاش گریم.

در صف معاویه و یزید انگار. در مقابل تو انگار. ماییم که نمی گذاریم تو ظهور کنی انگار. ندا را هم دوستش از قصد کشت انگار و او خودکشی کرد انگار. مردی با مغز پاشیده بر زمین فیلم بازی می کرد انگار. خیابان ولیعصر از میدان امام حسین تا آزادی مونتاژ کامپیوتری بود انگار.

انگار ما کافریم پروردگارا. انگار ما ضد تو هستیم پیامبر اسلام(ص). امام علی(ع) ما انگار شیعه تو نیستیم. انگار سنی هم نیستیم. وهابی و بهایی هم نیستیم. مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی هم نیستیم انگار. از کافر بدتریم انگار.

ما آدم اغتشاش گریم انگار. نمی دانم اغتشاش یعنی نه. اما انگار هستیم و این توفیق اجباری ماست. انگار آدم کشته ایم. خون در شیشه کرده ایم. یک آدم خیلی مهم را ناراحت کرده ایم. یک جماعت ۴۰میلیونی را از خود رنجانده ایم. نمی دانم انگار من نفر چهل میلیون و یکمین نفر بودم و جزو آن جماعت به حساب نمی آیم. شاید هم مهری که در زمان انتخابات می زنند را خودم جعل کرده ام بر شناسنامه ام. خودمان جعل کرده ایم بر شناسنامه مان.

پیرمرد و پیرزنی که یاد جوانی خود افتاده بودند در خیابان و پارچه سبز به دست داشتند انگار جوانانی بودند که گریم کرده بودند.

اماما، خداوکیلی، حضرت عباسی تا به حال در این هزار و چند صدسالی که از عمرت می گذرد؛ دروغ گوتر و اغتشاش گرتر و نمک به حرام تر و عامل اجنبی تر از ما در گوشه ای از جهان دیده ای؟!

راستی امام زمان گمانم ندا آقا سلطان عامل اجنبی بوده که معروف شده و دیگران که مرده اند صهیونیستی بوده اند. امام زمان انگار همه شان دربست در داغ ترین جای جهنم نشسته اند.

راستی امام زمان(عج) کی میایی؟ می خواهم استغفار کنم. می خواهم از تو به خاطر این هم پستی و زشتی که ساخته ام طلب عفو کنم. اگر آمدی و ما نبودیم، برای کسانی هم که ما کشتیم دعا کن. اگر هم نبخشیدی به ماموران جهنم بسپار که آتش را حسابی داغ کنند تا ما حسابی بسوزیم. چون سزای آتش افروز، در آتش سوختن است.

از بچه های وبلاگ نویس می خوام که شروع کنن و برای امام زمان نامه بنویسن. از اغشاش گران می خوام که در برابر امام زمان استغفار کنند. در برابر خدا توبه کنند تا به تیغ بنده خدا گرفتار نشن.

از مسیح علی نژاد، پریسا رهنما، صادق چناری، الهام محمودی، الهام یزدی ها، سیامک قاسمی، گلبو فیوضی، ساره گودرزی، مرجانه حاجی رحیمی، مهران رجبی، علی جورابچی، کچل کفترباز، شیدا، سعید حاتمی، با اینترنت، متتی و سمیرا زمانی دعوت می کنم تا نامه ای برای امام زمان در وبلاگ خود بنویسند. هر چند که الآن دسترسی به چاه جمکران نداریم.

Tags: , , , , , , , ,

خوابم نمی بره. ساعت ۳۰/۱۲ از سر کار رسیدم خونه. خوابم نمی بره.
فکر میکنم که چرا خوابم نمی بره شاید خوابم بره. ولی بدتر خوابم نمی بره.
فکر میکنم به اتفاقاتی که امروز برام افتاده و خدا رو شکر میکنم که امروز به خیر و خوشی گذشت ولی آدم حتی از یک ثانیه بعد هم خبر نداره.
فکر میکنم به لحظه هایی که عاشق بودم و خودم رو توی عشق اون آدم غرق کردم و همه هست و نیستم اون آدم شد.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , ,

سکوت

سرشار از
خستگی
بی فکری
حرف نگفته
فحش
جوک بی ادبی
خالی بندی
توجیه الکی
فکر پلید
گرسنگی
تشنگی
فکر آب و نون
.
.
.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , ,

آآآآآآآآآآآآآوووووووووووی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
من می‌خوام برم بخوابم
خدایا خودت امشب رو به خیر بگذرون
امان از حادثه‌ای که تو شب اتفاق بیفته
شب بخیر