• حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.

    این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:

    ادامه مطلب

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سیاست ۱۳٫۰۸٫۱۳۸۸ بدون نظر

    امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۸ بود.

    امروز تلفن همراه من قطع میشد و وصل میشد.

    امروز قطار در بعضی از ایستگاه های مترو توقف نمی کرد.

    امروز بعضی از خیابان ها زیادی شلوغ بود و بعضی از خیابان ها زیادی خلوت بود.

    امروز اینترنت من سرعتش افتضاح بود.

    امروز ای میل ما باز نمی شد.

    امروز هیچی نمیشد در اینترنت دید و دانلود کرد.

    امروز اس ام اس های من نرفت.

    دیشب صدای الله اکبر بیشتر و بلندتر از همیشه بود.

    امروز روز خوبی نبود.

    امروز یک عده ای بدن خودشان را به مشت و لگد و چوب یک عده دیگر می کوبیدند.

    امروز شب شده است.

    دیروز احمدی نژاد و لاریجانی با هم دعوا کردند.

    امروز لاریجانی از تهران خارج شد.

    امروز از رییس دولت خبری نبود.

    امروز از هیچ کدام خبری نبود.

    امروز از دادگاه بعضی از تسخیر کنندگان سفارت آمریکا که اتفاقا در دادگاه دیده شدند، خبری نبود.

    امروز از من هم خبری نبود.

    امروز…

    شب بخیر

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سیاست ۱۴٫۰۷٫۱۳۸۸ ۱ نظر

    ایران:

    دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ با شرکت ۴۰ میلیون نفر برگزار شد و کامران دانشجو رییس ستاد انتخابات وزارت کشور، صبح ۲۳ خرداد نتیجه قطعی شمارش آرا را اعلام کرد.

    محمود احمدی نژاد ۲۵ میلیون رای آورد.

    کامران دانشجو وزیر علوم شد.

    افغانستان:

    دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با شرکت حدود ۵ میلیون نفر روز ۲۹ مرداد ماه امسال برگزار شد اما هنوز بعد از گذشت یک ماه و نیم، نتیجه نهایی انتخابات اعلام نشده است.

    حامد کرزای می گوید برنده است و عبدالله عبدالله با رنگ آبی می گوید تقلب شده است اما بدنه حکومت این گفته وی را نمی پذیرد.

    باید منتظر ماند و دید نتیجه انتخابات افغانستان چه می شود تا ببینیم سمت بعدی رییس ستاد انتخابات افغانستان چیست؟!

    ادامه مطلب

    برچسب ها : , , , , , , , , ,

  • جامعه, سیاست ۲۷٫۰۶٫۱۳۸۸ ۱ نظر

    شبکه سه پخش برنامه رو بی خیال شد. ولی شبکه جام جم این طوری بازی رو بنفش یا مثلا سیاه وسفید پخش کرد. نتونستم عکسی از پخش اینترنتی بازی بگیرم. چون نرم افزار مخصوص رو نداشتم. ولی این عکس رو از وبلاگ نظر آزاد برداشتم.

    برچسب ها : , , , , , , , , ,

  • سیاست, شعر, مناسبت ها ۲۰٫۰۵٫۱۳۸۸ ۱ نظر

    مار در قفس آهنین گذاشته می شود،
    همان جا که فرزندان هفت پادشاه برده شده اند
    از قعر جهنم، اجداد و پدران خارج خواهند شد
    تا ثمره مرگ و بحران را نبینند، نخواهند مرد

    ————————————————-

    روباه، بدون سروصدا برگزیده خواهد شد
    جمعیت مقدس را با نان جو وادار به صد جوع می کند
    فرد بسیار نزدیک به خروس، رفتار ستمگرانه ای خواهد داشت
    در حالی که بر گلوی مردان بزرگ پای می گذارند

    ————————————————-

    کتاب آخرین اکتشافات نستراداموس/ انتشارات صفی علیشاه/ چاپ سال ۱۳۷۷

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • جامعه, سیاست ۱۸٫۰۵٫۱۳۸۸ بدون نظر

    صادق خیلی خیلی وقت پیش گفت اعترافات خودم رو بنویسم.

    منم از همین جا اعتراف می کنم که در هیچ یک از اعتراضات و راهپیمایی های بعد از انتخابات شرکت نداشتم.
    اعتراف می کنم که اصلا نماز اولی نبودم. ولی مهرم رو برداشتم و رفتم نماز جمعه. اعتراف می کنم که برای نماز خواستم برم توی صف و نماز بخونم یا اقلا به ته صف برسم. ولی زمانی که به انتهای صف نمازجمعه رسیدم، نماز جمعه تموم شده بود.

    اعتراف می کنم کسی را دوست دارم. ولی نتوانستم یا بلد نبودم یا باز دارم توجیه می کنم. نتوانستم آن طور که باید و شاید دوست داشته باشم. شاید بلد نیستم. شاید ذهنم چنان درگیر است که به مسایل زندگی از آخر به اول رسیدگی میکنم.
    اعتراف می کنم که تقصیر از خودم است. اعتراف می کنم که راحت تر از گفتن؛ می نویسم. کاش زبانم می چرخید.

    دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.

    بانوی من؛ آن روز حوا در دام شیطان افتاد و خانواده ای از بهشت رانده شد، امروز انگار نوبت آدم است که شیطان دورش بچرخد و خروجش از این جهان صادر شود.

    برچسب ها : , , , , , , , ,

  • سیاست ۱۶٫۰۴٫۱۳۸۸ بدون نظر

    از روز قبل از شروع رای گیری اس ام اس ها قطع شد. روز دهم ماه بود که وصلش کردن. اما باز دیروز قطعش کردن. کارشناسان اون وری میگن ایراد فنی هست. مردم این وری میگن از قصد قطع شده.

    از همون روز رای گیری رگبار و رعد و برق شروع شد. روزهای تظاهرات متاسفانه باد و بارون نبود. ولی شب ها باران می بارید. هوا دلچسب می شد ولی بعضی ها دعا میکردن که کاش باران در طول روز می بارید. بعضی های دیگه هم زیر لب می گفتن لامصب چرا دیر می باری.

    دو سه روزه گرد و غبار تهران رو فرا گرفته. یک روزه که هوا تقریبا پاک شده. همه جا تعطیل شده به خاطر ضررهایی که آلودگی و غبار هوا داره. استانداری جلسه گذاشته و سه شنبه و چهارشنبه رو هم تعطیل اعلام کرده. گفتن که توی روزهای بعد احتمال داره آلودگی بیشتر بشه. توصیه کردن ملت تو خونه بمونن چون برای خودشون بهتره. یه وقت فکر بد نکنیدها که این تعطیلی ها بوی سیاست میده. بنده خداها به فکر سلامتی جسم و جان و روح و روان ما هستن. که نمیذارن این غبار کوفت گرفته به مردم صدمه بزنه.

    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

  • قدیما مردم درآمدشون رو خرج می کردن و مقداری پس انداز.

    جدیدا روی درآمد، یک چیزی هم از جیب می ذاریم تا پولمون به آخر ماه بکشه.

    منظورم آدمای زن و بچه دار الآن نیست. وضع مجردها هم دست کمی از متاهلین نداره.

    برچسب ها : , , , , , ,

  • نه هلیا! برای آنها قمار بهتر است. آنها تا سحر بیدار می نشینند، تکرار می کنند و دلگیر می شوندهمه باختند.

    بخواب هلیا! بس است! راهی ست که رفته ییم. آیا کدامین باران تمام غبارها را فرو خواهد شست؟ بیست سال از آن روزی گذشته است که من شهرم را از دیدگاه تازه یی به یاد سپردم.

    بار دیگر، شهری که دوست می داشتم / نادر ابراهیمی / صفحه ۴۱ / انتشارات روزبهان / چاپ هفدهم

    برچسب ها : , , , , , , ,

  • سلام آقا

    مقتدا

    اماما

    خسته ام. خوابم می آید به درازای زمان از حالا تا قیامت زمان.

    آقا گفتم اگر تو بیایی و بخواهی جان ناقابل را جان به جان آفرین تسلیم می کنیم.

    ولی عصر شاید جانی نماند که دق شاید باید کردن و ندیدن و دیدن این روزها و زبان شاید به خاموشی چراغی که چشم بسته اند و انگشت در گوش فرو کرده اند.

    امام ما. شاید شنیده باشی وصف حال مردها و زن هایی را که گلوله خورده اند. کتک خورده اند. مشت و باتوم معمولی و برقی خورده اند. خون ریخته اند و خونشان ریخته است. سوخته اند و جگرسوز شده اند. راستی امام قائم، امام غایب شاید هم خودت از سر کوچه هایشان گذشته ای.

    میدانی چگونه مرده اند؟ من می دانم.

    برایت تعریف می کنم.

    آنها یک مشت مزدور وطن فروش اغتشاش گر و از خود فروخته بوده اند که دست در دست اجانب گذاشته اند و با باتوم خود زنی کرده اند و یکی به دوستش گلوله زده و تمارض کرده است و خوابگاهش را ویران کرده و پایش را آنقدر کوبیده به در و دیوار تا استخوانش خرد شود و حالی بکند که دل دشمنان را شاد کرده باشد.

    اصلا خوب که فکر می کنم انگار خود من بودم یا خود ما بودیم. خودمان بودیم که اسپری فلفل گرفتیم مقابل چشمانمان و پاشیدیم به خود و نفس بر کردیم خودمان را تا بگوییم یک برادر این کار را کرده و ماهواره به ما یاد داده که چه کار کنیم. امام ما میخواهم اعتراف کنیم که سطل آشغال آتش زدیم که شهر به هم بریزد و بوی دود و زباله سوخته شهر را پر کند و چشممان بسوزد.

    نه امام ما. یک وقت خدای ناکرده تصور نکنی که مثل سالهای انقلاب ۵۷ کسی گاز اشک آور زده است و کسی دیگر موتور یا لاستیک خودش را آتش زده است تا گاز اشک آور از بین برود. نه. هیچ کدام از اینها نیست. ما فقط آتش زدیم و آهنی بریدیم و سنگری ساختیم و سنگی برداشتیم تا بگوییم که اغتشاش گریم.

    امام زمان از گناهمان نگذر. وصیتمان را پیش پیامبرمان نکن. امامان علی را بگو که ما از ابن ملجم بدتریم. اماما، ما ۱۰ میلیون اغتشاش گریم.

    در صف معاویه و یزید انگار. در مقابل تو انگار. ماییم که نمی گذاریم تو ظهور کنی انگار. ندا را هم دوستش از قصد کشت انگار و او خودکشی کرد انگار. مردی با مغز پاشیده بر زمین فیلم بازی می کرد انگار. خیابان ولیعصر از میدان امام حسین تا آزادی مونتاژ کامپیوتری بود انگار.

    انگار ما کافریم پروردگارا. انگار ما ضد تو هستیم پیامبر اسلام(ص). امام علی(ع) ما انگار شیعه تو نیستیم. انگار سنی هم نیستیم. وهابی و بهایی هم نیستیم. مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی هم نیستیم انگار. از کافر بدتریم انگار.

    ما آدم اغتشاش گریم انگار. نمی دانم اغتشاش یعنی نه. اما انگار هستیم و این توفیق اجباری ماست. انگار آدم کشته ایم. خون در شیشه کرده ایم. یک آدم خیلی مهم را ناراحت کرده ایم. یک جماعت ۴۰میلیونی را از خود رنجانده ایم. نمی دانم انگار من نفر چهل میلیون و یکمین نفر بودم و جزو آن جماعت به حساب نمی آیم. شاید هم مهری که در زمان انتخابات می زنند را خودم جعل کرده ام بر شناسنامه ام. خودمان جعل کرده ایم بر شناسنامه مان.

    پیرمرد و پیرزنی که یاد جوانی خود افتاده بودند در خیابان و پارچه سبز به دست داشتند انگار جوانانی بودند که گریم کرده بودند.

    اماما، خداوکیلی، حضرت عباسی تا به حال در این هزار و چند صدسالی که از عمرت می گذرد؛ دروغ گوتر و اغتشاش گرتر و نمک به حرام تر و عامل اجنبی تر از ما در گوشه ای از جهان دیده ای؟!

    راستی امام زمان گمانم ندا آقا سلطان عامل اجنبی بوده که معروف شده و دیگران که مرده اند صهیونیستی بوده اند. امام زمان انگار همه شان دربست در داغ ترین جای جهنم نشسته اند.

    راستی امام زمان(عج) کی میایی؟ می خواهم استغفار کنم. می خواهم از تو به خاطر این هم پستی و زشتی که ساخته ام طلب عفو کنم. اگر آمدی و ما نبودیم، برای کسانی هم که ما کشتیم دعا کن. اگر هم نبخشیدی به ماموران جهنم بسپار که آتش را حسابی داغ کنند تا ما حسابی بسوزیم. چون سزای آتش افروز، در آتش سوختن است.

    از بچه های وبلاگ نویس می خوام که شروع کنن و برای امام زمان نامه بنویسن. از اغشاش گران می خوام که در برابر امام زمان استغفار کنند. در برابر خدا توبه کنند تا به تیغ بنده خدا گرفتار نشن.

    از مسیح علی نژاد، پریسا رهنما، صادق چناری، الهام محمودی، الهام یزدی ها، سیامک قاسمی، گلبو فیوضی، ساره گودرزی، مرجانه حاجی رحیمی، مهران رجبی، علی جورابچی، کچل کفترباز، شیدا، سعید حاتمی، با اینترنت، متتی و سمیرا زمانی دعوت می کنم تا نامه ای برای امام زمان در وبلاگ خود بنویسند. هر چند که الآن دسترسی به چاه جمکران نداریم.

    برچسب ها : , , , , , , , ,

نوشته‌های پیشین