قلبم محکم میزنه. سرم داغه و گیج میره. چشمام سیاهی میره. نفسم سنگین شده. میخوام نفس نکشم و دست بکنم تو سینه و قلبم رو بیرون بکشم. مغزم رو در بیارم و بندازم دور.
دیشب از خدا ۵ چیز خواستم
ثروت
یاور
سلامت
عقل
عاقبت
گاه و بیگاه نوشتههای علی صدیقی
You are currently browsing the archive for the روز نویس category.
قلبم محکم میزنه. سرم داغه و گیج میره. چشمام سیاهی میره. نفسم سنگین شده. میخوام نفس نکشم و دست بکنم تو سینه و قلبم رو بیرون بکشم. مغزم رو در بیارم و بندازم دور.
دیشب از خدا ۵ چیز خواستم
ثروت
یاور
سلامت
عقل
عاقبت

گلاب به روتون روم به دیوار. چند روز پیش رفتم فروشگاه جام جم خرید کنم. غذا بخورم. بعد حس کردم دارم می ترکم. دویدم و رفتم دست به آب ولی دیدم از اون مدل های دیواری داره. تازه اون یکیش هم دیواری بود. منم که خوب …
بگذریم. امروز دوربینم رو برداشتم که برم ازش عکس بگیرم. دیدم از بد شانسی من باز احتیاج به دست به آب دارم. اما این بار هم آب قطعه و هم دوربین رو دوشم الکی سنگینی می کنه. منم کمربندم رو سفت تر بستم. اومدم بیرون از فروشگاه.
اینا همه اش خاطره است.
Tags: توالت, جام جم, دست به آب, دستشویی, دوربین, عکس, فروشگاه
دیروز صبح کت شلوار پوشیدم با یک پیراهن صورتی مثل خود خود پلنگ صورتی. بعد جلوی آینه ایستادم و گفتم: پیرهن صورتی دل منو بردی.
دیروز سوئیچ رو برداشتم و رفتم سمت ماشین. توی اتوبان مردم همچنان خرکی رانندگی می کردن. از لاین سه بی راهنما می کشیدن توی لاین یک و برعکس.
دیروز رسیدم دانشگاه و یک ساعت توی ماشین نشستم تا کلاس شروع بشه.
دیروز یک روز خوب برای من بود. یک روز خیلی خیلی خوب.
Tags: SMS, اتوبان, تولد, دانشگاه, دختر, دوست, دیروز, دیشب, راهنمایی و رانندگی, عروسی, ماشین, مخابرات, موبایل, پلنگ صورتی, کت شلوار
بعضی از آدما شب امتحان استرس تمام وجودشون رو میگیره. ولی خیلیها متوجه اضطراب اونا نمیشن.
یکی عرق میکنه. یکی خوابش نمیبره. یکی دلش تاپ تاپ میزنه. یکی دستش میلرزه. یکی سردرد میگیره.
اما کسایی هم مثل من هستن. من وقتی امتحان دارم خوابم میبره. روز قبلش چند ساعت میخوابم. یادمه چندسال پیش صبح کله سحر بلند شده بودم و قبل از شروع کنکور «شادمهر عقیلی» گوش میدادم. گاهی قبل امتحان یللی تللی میکنم. مثل الان که نشستم دارم وبلاگ مینویسم ولی فردا صبح امتحان «مصاحبه در خبر» دارم. علتش این نیست که بیخیالم. خیلیها بهم میگن که بیخیالم. ولی اضطراب یا استرس من این طوریه. یه چیزی تو مایههای اونایی که از از شدت ناراحتی چاقتر میشن.
Tags: استرس, اضطراب, امتحان, سردرد, شادمهر عقیلی
فروردین: کمکهای تو هرچند به جا و خدا پسندانه بوده ولی بعضی حسادتها موجب میشود که برداشت سوئی نسبت به آنها وجود داشته باشد از شر معاندان و حسودان فقط میتوان به خدا پناه برد.
اردیبهشت: با همسرت خود باید دوره ای جدید را آغاز کرده و مسائل گذشته را به کلی فراموش ساخت در رابطه با دوستان خود سعی کن با فراموش کردن بعضی اختلافات فضایی تازه را به وجود آوری.
خرداد: فرصتی پیش می آید که تو میتوانی یک برنامه ی تعطیل شده را دوباره فعال سازی پیشرفتهای تو در زمینه ی کاری سبب میشود که دیگران با نگاهی تازه به تو بنگرند.
تیر: امروز با مشکلی مواجه خواهی شد که دلیل اصلی آن سهل انگاری تو بوده است آیا روزی از این تجارب گذشته تو برای آینده درسی در خور خواهی گرفت؟
مرداد: آینده پیشاروی توست پس چرا فقط به گذشته ها چشم دوخته و حسرت آنها را میخوری با ادامه ی این روش فرصتهای کمیاب فعلی را هم از دست خواهی داد.
شهریور: همه ی برگهای خود را نباید رو کرد چون اوضاع فعلی چندان به نفع تو نیست کمی صبر و تامل کن تا بتوانی برای اینده برگه های موفقیت آمیز خود را از کف نداده باشی.
مهر: از تجارب گذشته باید به خوبی استفاده کرد تا ازتکرار خطاها مصون ماندبهتر است در یک فرصت با خود خلوت کرده و برخی از کارهای گذشته ی خود را مورد تامل قرار دهی.
آبان: امروز فرصتی دست میدهد تا بتوانی خدمات یکی از دوستان خود را جبران کنی اکنون که دستی پر داری این خدمت را باید جبران کرد تا در آینده هم این پیوند ادامه داشته باشد.
آذر: این احساس تنهایی و انزوا یک مرحله ی موقتی است به زودی این مرحله سپری خواهد شد و دوستان تازه ای به سراغ تو خواهند آمد.
دی: بعضی از اهداف تو به رغم همه ی سختیها و دشواریهای موجود به مرور تحقق خواهد یافت نباید عجله کرد و دلسرد شد این راه به صبر و شکیبایی زیادی نیاز دارد.
بهمن: به زودی اطلاعاتی بدست می آوری که نشان میدهد رقیبان همچنان در صدد تخریب اذهان دیگران هستند تو نگران نباش زیرا اعمال پسندیده و کارهای تو بهترین مدافع تو خواهد بود.
اسفند: بعضیها سعی میکنند خود را به تو نزدیک کنند شخصیت برجسته و ممتاز تو این جاذبه را ایجاد کرده است با کوشش و تلاش بیشتر و وظیفه شناسی باید این روند را ادامه داد.
منبع: سایت ایران مانیا
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند!
فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!! حتماً فرانسویند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر میکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانین
Tags: آدم, آدم و حوا, انگلیسی, ایرانی, بهشت, جوک, حوا, سیب, صد در صد, فرانسوی, لباس
خیلی ها رو دوست دارم و بهشون میگم: عزیزم
خیلی ها رو دوست ندارم ولی بهشون میگم: عزیزم
بعضیها وقتی بهشون میگم عزیزم ناراحت میشن!
بعضی ها وقتی بهشون نمیگم ناراحت میشن!
چند نفری میگن چرا دوستمون نداری؟
چند نفری میگن چرا دوستمون داری؟
عزیزم نمیدونم چطوری بگم عزیزم که نه سیخ بسوزه و نه کباب
باور کن وقتی میگم عزیزم بهت، بدون چشمداشت بهت میگم