یادداشت

You are currently browsing the archive for the یادداشت category.

چند ساعت دیگه امتحان خبرنگاری بحران دارم.

اگه این چند تا درس رو نمره بگیرم فارغ التحصیل میشم.

دارم جزوه رو میخونم. درباره راه های مقابله با بحران، خبرنگاری بحران و اینکه بحران چی هست.

به نظرم بیشتر از اینکه بخوایم در ایران به این مباحث بپردازیم، باید به این نکته فکر کنیم که بیش از اونکه بحران داشته باشیم و نیاز به خبرنگاری این حوزه باشه، بحران مدیریت بحران به شدت به چشم میاد.

حساب کنید جنگل های گلستان آتش گرفته، به هر کسی یه آفتابه یا بطری آب با یه بیل میدن میگن روزی ۳۰ هزار تومن بهت میدیم که آتش رو خاموش کنی. خوب اون آدم توی این روزگار گرونی و نداری و بی پولی براش این صرف میکنه که هم آتیش رو روشن نگه داره و هم خاموش کنه. یه روز بیشتر سی هزار تومن بگیره هم براش کلی ارزش مادی داره. هیچ به این فکر نمیکنه که سوختن اون جنگل در دراز مدت ضرر بیشتری از کل اون پولی که میخواد بگیره براش داره.

دارید توی جاده میرید، یه تصادف وحشتناک شده، آدما هنوز تقریبا زنده هستند. ملت به جای کمک صحنه رو تماشا می کنن و باعث ترافیک میشن و نیروهای امدادی به موقع نمیرسن. نکته دیگه اینه که در کشورمون کمک های اولیه یا مقابله با بحران از سنین کودکی آموزش داده نمیشه. وقتی هم که خبرنگار میره سر صحنه میخوان کتکش بزنن و گوشش رو به عنوان تیکه بزرگه بدنش اعلام کنن.

چند سال پیش رفته بودیم خوزستان برای راهیان نور. توی یکی از پادگان ها که رزم شب برگزار کرده بودن برای گردشگرانی که به اون منطقه رفته بودن، یکی از فوگاز ها چون منفجر نشده بود، یک افسر خواست که به صورت دستی منفجرش کنه و خودش هم منفجر شد. خوب اینم یه جور بحرانه. بحران مدیریت و بحران آموزش و بحران خبرنگاری که کسی این خبر رو مخابره نکرد.

تهرانی ها تشنه دیدن چند دانه برف هستن. اما حدود یک روز قبل تر هواشناسی از تلویزیون اعلام میکنه که رودخانه های شمال کشور و استان خوزستان طقیان میکنه و مردم ازش دور بشن. فردا اعلام میکنن حدود مثلا بیست نفر در سیل ناپدید شدن.

لوله کشی های گاز، پالایشگاه ها، ایستگاه های گاز و نفت، محافظت نمیشن، وقتی توی قم یک اقدام خرابکارانه منجر به انفجار میشه، در سکوت خبری به سر می بریم. هیچ حرف و حدیثی از این موضوع در رسانه های داخلی به گوش نمیرسه.

نمونه های مشابه بسیار است. از ترور دانشمندان هسته ای تا حادثه زلزله و انفجار و آتش سوزی، اما نکته ای که بیش از همه به چشم می آید، این است که نه تنها هیچ فکری برای بحران های پیش رو نمی کنیم، بلکه آموزشی برای مقابله با آن ندیدیم و نمی دانیم برای کنترل افکار عمومی بعد از وقوع این رخدادها چه چاره ای پیدا کنیم. حتی به امدادگر یا خبرنگار یا مدیر بحران نمیگیم تا کجا برو جلو و کجا جلو نرو و اختیارات و وظایفت چه چیزایی هست.

Tags: , , , , , , , , ,

نشسته ام و منتظر. اینجا گوشه ای زیر سایه تابلوی مرکز همایش هاست. منتظر نشسته ام که دوستم بیاید و برایم کارت بیاورم که بروم داخل. می دانم که راه های رفتن به داخل بسیار است و ما که یوغ نام خبرنگار را به دوش می کشیم بهتر این راه های ورود را بلدیم. اما می گویند باید کارت داشته باشی. این پشت در خیلی ها هستند که خبرنگارند و کارت خبرنگاری دارند و بیرون مانده اند و آنجا خیلی ها هستند که کارت ورود دارند و  خبرنگار نیستند. بعضی ها هم خبرنگارند در جامعه و نه کارت خبرنگاری دارند و نه کارت های دیگر و فقط خبرنگارند و خانه به دوش.

Read the rest of this entry »

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

رفته بودیم انزلی. بعد از دهکده ساحلی رفتیم خونه آقای قاضوی موندیم. خوش گذشت. خیلی سیر خوردم. اما از خونه شون پامو اون طرف تر نذاشتم. فکر کنم همون هفتم حدود ظهر بود که راه افتادیم. از جاده قدیم رشت قزوین برگشتیم. توی راه گیر کردیم. درست تو گردنه های کوهین بود که موندیم. برف و کولاک شدید بود. من هی مجبور میشدم پیاده بشم و ماشین رو هول بدم.

تو تلویزیون مدام میگفت که مامورین راهداری و راهنمایی رانندگی تو جاده های کشور مستقر هستن که اگه مشکلی پیش اومد کمک کنن. ما تو جاده هیچ پلیسی ندیدم. وقتی داشتیم از برف و کولاک در میرفتیم فقط چندتا مامور راهداری رو دیدیم که داشتن جاده رو پاک میکردن. البته از طرف قزوین اومده بودن. در حالی که از راهداری لوشان اثری نبود. به هر حال جاده پر از ماشین بود و خیلی ها مدام باید پیاده میشدن تا هول بدن فکر میکنم دست کم ۵۰۰ تا ماشین تو مسیر رشت به قزوین گیر کرده بودن و در طرف مقابل بیشتر از ۱۰۰۰ماشین تو جاده پشت سر هم ایستاده بودن و ترافیک وحشتناکی درست کرده بودن.

بدنم یخ کرده بود. دستام از سرما کاملا سرخ شده بود. لرز کرده بودم. تنم کرخت شده بود. کاملا سرمازده شده بودم. بیست کیلومتر راه از این طرف کوهین تا اون طرفش رو توی چهار ساعت طی کردیم. نمیدونم چطور هی مسئولین میان میگن ما فلان کارها رو کردیم یا میکنیم. ما که چیزی ندیدیم. یعنی حساب کنید از ساعت دوازده که از رشت بیرون زدیم ساعت ده شب رسیدیم تهران. انگار عزیزان دل برادر یادشون رفته که چند نفر یکی دوسال پیش تو جاده قزوین به زنجان به خاطر همین ندانم کاری های راهداری قبل از رسیدن به مقصد راهی قبرستان شدند.

جالب ترین قسمت ماجرا تو جاده زمانی بود که ماشین های راهداری اومدن. یک کامیون شن میریخت. ماشین پشت سریش میومد و برفها و شن ها رو پارو میکرد و میزد کنار جاده. یعنی در اصل هیچی به هیچی. جالب ترش هم این بود که تو مسیر و به خصوص تو استان گیلان بنر هایی رو میدیدیم که تشریف فرمایی جناب دکتر بهبهانی وزیر محترم راه و ترابری به استان گیلان به خاطر افتتاح بزرگراه رو خیر مقدم گفته بودن و از اون جالب تر این بود که هیچ راهی بین جاده قدیم و اتوبان و هیچ تابلویی وجود نداشت که مردم بفهمن چطوری و از کجا باید به سمت شهر بعدی حرکت کنن. البته از حق نگذریم که یه راه خاکی ماشینا پیدا کرده بودن به طول دویست متر که جاده رو به اتوبان وصل میکرد. اونم فکر کنم حدود بیست کیلومتر بعد از سد سفید رود به سمت تهران بود که ماشینا سعی میکردن از جاده فرار کنن.

فردا صبحش که تلویزیون رو روشن کردم میگفت با تلاش مامورین راهداری و راهنمایی رانندگی راه باز شده. البته من که پلیسی ندیدم. فکر نمیکنم دیگران هم دیده باشن. مامورین راهداری هم به ده نفر در طول مسیر نمیرسیدن. تمام افرادی که تو ماشین ما بودن میگفتن خدا بیامرزه پدر شهرداری و قالیباف رو که قبل از زمستون همه کاری کرده که اگه برف اومد مردم گیر نکنن. اما تو این جاده که دوساعته برف گرفته یه نفر رو ندیدیم بیاد بخواد راه رو باز کنه.

تمام این نوشته برای این بود که بگم ما مردم بهتره به جای اینکه بشینیم حرف های صدتا یه غاز بزنیم بریم کار کنیم چون سال همت مضاعف کار مضاعف هست. البته پارسال هم سال اصلاح الگوی مصرف بود که خیلی ها به جای اینکه این سال رو درست بین مردم جا بندازن همایش های آنچنانی برگزار کردن و کتاب های آنچنانی چاپ کردن که به مردم بگن اصلاح الگوی مصرف چی هست در حالی که خودشون کلی ریخت و پاش کردن. البته کم کردن حقوق و ندادن اضافه کار کارمندا هم جزو کارهایی بود که به اسم سال اصلاح الگوی مصرف انجام شد.

امسال هم از همین اولش شروع شده تحریف عنوان امسال و خیلی ها به جای همت و کار مضاعف به حرف زدن های مضاعف دارن می پردازن. تا سیصد و پنجاه روز آینده ببینیم چه گلی میخوان به سرمون بزنن البته اگه زنده بودیم.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

دو هفته ای هست که ننوشتم. خوب نوشتن و ننوشتن من به قول بعضی از شبه دوستان مهم نیست.
می‌خواستم درباره دانشکده خبر بنویسم که چه اتفاقاتی که این چند وقت توش نیفتاده.
ولی با خودم گفتم بهتره که از انتخابات آمریکا بنویسم. نمی‌دونم چرا بعضی ها خیال می‌کنن که مک‌کین رییس جمهور آمریکا بشه برای ایرانی ها بهتره. اما نظر من اینه که بیشتر ایرانی ها دوست دارن که اوباما تو انتخابات آمریکا برنده بشه.
این نظرم علت داره. شاید اگه ایرانی‌ها حق شرکت در انتخابات آمریکا رو داشتن، به اوباما رای می‌دادن. به خاطر ارتباط سریع تر با آمریکا. به خاطر مساله هسته ای. به خاطر متعادل بودن اوباما. شاید ملت ایران برای پیروزی نامزد دموکرات ها دست به دعا برمی‌داشتن.
خیلی علت های دیگه هم هست که فکر می‌کنم اگه اوباما پیروز بشه بهتره. ولی من کارشناس بین الملل نیستم و سوادم در حد همینی هست که می‌دونم.
البته چند سال پیش توی پیش بینی های نستراداموس خوندم که نوشته بود رییس جمهور آمریکا و پاپ ترور میشن. حالا گفتم اینجا بنویسم که اگه چنین اتفاقی افتاد من نفر اولی باشم که گفتم. امیدوارم به عنوان تروریست نیفتن دنبالم.
تا اینجا بی‌خیال. اما بعد روشن شدن تکلیف انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری در ایران می‌تونه برای دنیا مهم باشه. احمدی نژاد و بوش در دو سوی جهان پر خبرسازترین رییسان جمهور جهان هستند و اگه رییس جمهور فعلی ایران رای نیاره برای دور بعد ریاست جمهوری با وجود تبلیغات زودهنگامش دنیا رو انگشت به دهن می‌کنه. اما به شرطی که حریف قدری برای اون پیدا بشه.
امروز سیاسی ترین روز جهان است. انتخابات آمریکا و استیضاح عوضعلی کردان. خوب کردان اگه استیضاح شد و میگن تا الان حقوق هایی که گرفته و کارهایی که رسانه ها جرات کار کردن روش رو ندارن به کنار بذاریم. باید ببینیم وزیر بعدی کشور چه کسی هست؟!
دولت احمدی نژاد عجیب ترین کابینه رو از ابتدای انقلاب یا حتی تو صدسال گذشته داشته. دور دوم رای گرفته از مردم. چند وزیرش رای نگرفتن. کلی شون رو خودش برکنار کرد. اما میگن وزیر کشور بعدی احمدی مقدم فرمانده فعلی نیروی انتظامی هست و سردار رادان به جای او به فرماندهی میرسه. اون وقت معلوم نیست که گستره گشت ارشاد به کجاهای ایران خواهد رسید. خوب اینا حدث و گمان هست و شاید سردار رادان برای سال ۱۳۹۲ نامزد ریاست جمهوری بشه.
اما اگه مک کین بشه که من همه دعاهام بی تاثیر میشه. اگه مک کین بشه که سیاست خارجی افتضاح بوش رو ادامه میده. در اولین اقدام سعی می‌کنه تاسیسات هسته ای ایران و یکی دوتا از مراکز اصلی نفتی ایران رو به علاوه منطقه عسلویه بکوبه. بعد با استفاده از سرباز هایی که تو عراق و افغانستان داره به سمت خاک ایران میاد. هواپیماهاش رو داخل مزر ایران مستقر می‌کنه تا بدون استفاده از فضا و زمین کشوری خاص به ایران نفوذ کنه. البته این احتمالات خیلی ضعیفه چون ایرانی ها مردم دقیقه نود هستن و یه وقت دیدی باز مثل جنگ با عراق با دست خالی دمار از روزگار آمریکا در آوردن. اگه هم پاسخ نظامی بدیم، ناوهاشون رو می‌زنیم اول بعد هم چندتا موشک خرج اسرائیلی های نمک به حروم می‌کنیم.
شاید هم اگه مک کین شد، اون دست دوستی به طرف ایران دراز کنه و یهویی سیاست خارجی آمریکا رو کن فیکون بکنه.
خدا رو چه دیدی شاید هم هیچ کدوم از اینا نشد و جهان روی موج آرامش سوار شد. شاید هم من آدم شدم. شاید!!!

Tags: , , , , , , , , ,