امروز زیاد حال خوشی ندارم. یعنی با اتفاقاتی که این چند روز افتاده دل و دماغی برای نوشتن نمیمونه.
از استادهای جدید دانشگاه چیزی نمیگم. چون گفتن نداره.
اما آدم بدجوری میسوزه وقتی میبینه که غذای دانشگاه یهویی از ۱۰۰ تومان به ۲۰۰۰ تومان برسه. آخه انصافه؟ اگر توی دفترچه دانشگاه جامع نگاه میکردید میدیدی که نوشته غذا به صورت دانشجویی ارائه میشه. حالا اینم غذای دانشجویی ما.
بچه های دانشگاه ما هم اعتصاب کردن. البته اگه بشه اسمش رو اعتصاب گذاشت. اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. شماها حساب کنید که توی دانشگاه یک برگه نوشتن و همه تقصیرها رو انداختن به گردن بالاترین مقام اجرایی کشور. آخه انصافه همه چیز رو میندازیم گردن رییس جمهور، این یکی رو هم بهش اضافه کنیم؟!
به هر حال دانشکده خبر در بخش شکمی، از دو نوع غذا همراه با دسر ۱۰۰ تومان به جایی رسیده که غذای بی کیفیت ۲۰۰۰ تومانی رو براش از مطبخ مسجد میارن. چرایی آوردن غذا از مسجد رو نمیدونم. شاید تبرک داره. شاید این هم یک سیاست جدید هست که شروع شده.
اما اول و آخر این کلاه گشاد هست که به سر دانشجو میره.
You are currently browsing the archive for the دانشکده خبر category.
Tags: 100, 2000, تومان, دانشکده خبر, دانشگاه جامع, غذا, فیش, مسجد, ژتون
چون دانشجو توی ایران، مخصوصا دانشجوی داشنکده خبر، اخ، جیز، ایش، ایکبیری و غیره هست و مدیران دانشکده هم انگار که خبرنگار رو دشمن بشریت می دونن و برای دانشجو جماعت تره خورد نمی کنن که هیچ، سلفشون رو هم دیوار کشی می کنن و به دستشویی ها برچسب خواهران و برادران می زنن، بچه های دانشکده هم تصمیم گرفتن خودشون آستین بالا بزنن.
حالا سایت خبری تریبون تنها پایگاه تقریبا رسمی بچه های دانشکده خبر هست.
Tags: برادران, تریبون, خبرنگار, خواهران, دانشکده خبر, دستشویی, سایت خبری تریبون, سلف, مدیر
به شدت خسته ام. اما باید نوشت. امان از خبرنگاری که روز و شب نمیشناسد و تویی که باید دیگران را خبردار کنی. فقط علت خستگی ام را میگویم. از ابتدای صبح تا الان که ساعت به ۲۳ نزدیک میشود داشتم راه میرفتم دنبال کارهایی که باید انجام شود.
Tags: ابراهیم رضایی, احسان مازندرانی, اداری, الهام, بهاروند, دانشجو, دانشجویی, دانشکده خبر, سخنگو, مالی, معاون
در دنیای اینترنت دزدان خبیث زیادی پیدا میشه. اما خیلی بده که این میلاد بهشتی عکس از وبلاگ من برداره و این مطلب وبلاگ من رو سوژه نوشتن برای خودش کنه. بعد زل بزنه تو چشمای من و بگه منبع توی وبلاگش نمیزنه.
منم از همین جا اعلام میکنم مطلب پرچم های دانشکده خبر مال من هست و عکساش رو خودم با موبایلم گرفتم. در ضمن هیچ کس جز خودم نفهمید که توی کشیدن پرچمها گاف دادن. هر کی هم که فهمیده من بهش گفتم. به این میگن تواضع. به این میگن ثبت اکتشاف. به این میگن نبوغ.
Tags: دانشکده خبر, دزد, عکس, موبایل, میلاد بهشتی, وبلاگ, پرچم, گاف
پرچم من در آوردی، سوتی تقریباً بزرگ مسئولین دانشکده خبر
جناب کسی که توی دانشگاه فکر کردی و تصمیم گرفتی مثلاً پرچم آمریکا و مثلاً پرچم اسرائیل (نوشتم مثلاً چون علت داره) رو توی دانشگاه بزنی. یه مقدار دندون رو جیگر بذار و این مطلب رو تا آخر بخون. بعد خودت دوزاریت میافته که علت نوشتن مثلاًهای من چیه.
بچه که بودم یه اسباب بازی داشتم که فکری بود توی یک قسمتش پرچم کشورهای دنیا رو داشت. شکل پرچم چندتا از اون کشورها تو ذهنم هست. بچه که بودم… راستی تو هم حتما بچه بودی. حتما سنت از من جوجه فوکلی تازه به دوران رسیده هیچی نفهمیده میانه رو بیشتره و تجربه بیشتر داری و پرچم بیشتری لگد کردی و …
البته ناگفته نمونه باتوجه به اینکه آی کیوی من ۱۲۰هست. توی نگاه اول با خودم گفتم یک جای کار این پرچمها میلنگه اونم چه لنگی.

ببین عزیزم پرچم آمریکا اینه. نگاه کن که پنجاه تا ستاره، ۷تا خط قرمز و ۶تا خط سفید داره. در ضمن خوب نگاه کن که قسمت آبی پرچم آمریکا سمت چپ هست نه سمت راست. درضمن چرا این پرچم کف زمین ۵۷تا ستاره داره؟!.اگه باور نداری و قبول نمیکنی خودت روی این لینک کلیک کن تا همه پرچم های آمریکا توی گوگل رو ببینی.

پرچمی که روی زمین و توی پاگرد راه پله هست اینه. خدایی این شبیه تصویر قبلی هست؟

پرچم اسرائیل رو ننه بزرگ منم از حفظه که چطوره. بفرما.
اینم لینکش که نگی من از خودم پرچم درآوردم.

خدایی این کجاش شبیه پرچم اسرائیل هست. مسلمون و لامذهب چشم بسته میدونن پرچم رژیم غاصب صهیونیستی چه شکلیه. خدایی خودت این دوتا رو دیدی از نزدیک که چه شاهکاری رو زمین کشیدن؟ دوتا خط پهن آبی بالا و پایین ستاره داوود روی پرچم اسرائیل هست. ولی رو پرچم دانشگاه یه خط آبی دورتادور پرچم کشیدید.
عزیز من! اگه ما اینا رو میگیم دلمون برای دانشگاهمون میسوزه. اگه میگیم اینجا ایراد داره، درستش کنی برای اسم دانشگاه خوب هست. وگرنه ما که دشمن نظام نیستیم. بچه ها هر چی اعتراض میکنن خیال میکنی به خون نظام و قرآن تشنه ایم. نه عزیز من برای خودت و خودشون میگن. ما هم برای این نظام هزینه دادیم. نمیخوایم با این چیزای الکی و کوچیک که این چند وقته توی دنیا بدجوری سر و صدا کرده، کشور و فرهنگ ایرانی زیر سوال بره و بعد بگن که ایرانی ها حتی بلد نیستن پرچم یک کشور رو بکشن.
واقعا خیلی بده که اسم دانشکده ما خبر باشه، ولی هنوز مدیریت دانشکده خبر ندونه که پرچم آمریکا چه شکلی هست. ماشاءالله شما همه لیسانس به بالایید و ما بیسواد. بده. زشته. عیبه. برای خودت میگم. آفرین برو درستش کن تا بیشتر از این مسخره مون نکردن. اگه پاک نمی کنی اقلا پرچم درست رو بکش رو زمین.
Tags: آمریکا, اسرائیل, دانشکده خبر, سوتی, پرچم

Tags: دانشکده خبر
پاسخ به پیامک رئیس دانشکده خبر
آقای احمدزاده!
چند شب پیش با پیامک شما از خواب(غفلت!) بیدار شدم. نوشته بودید:”در روز حشر از شما به درگاه احدیت شکایت خواهم کرد از بابت تهمت ها! و دعا می کنم که خداوند آبرویتان را حفظ نماید.” تا ساعتی هاج وواج مانده بودم و از خود می پرسیدم که چه تهمت هایی به این بنده خدا زده ام که این چنین تهدیدم می کند و آیا من باید از او شکایت کنم یا او از من؟!
آقای محترم!
قبل از هر چیز باید به اطلاع حضرتعالی و مشاورین و پشت سری های محترمتان برسانم که همانطور که قبلا حضوری اعلام کردم، این اخبار و مطالبی که در سایت ها و روزنامه ها و رادیوهای بیگانه وغیربیگانه درباره دانشکده منتشر می شود و به زعم شما تهمت هستند از جانب بنده نیست. نظرات و دیدگاه های من همانی است که در پاتوغ خبرنگاران می شد و در این وبلاگ هم هر از گاهی می نویسم. ضمنا این مکانی که رئیسش هستید دانشکده “خبر” است و کوچکترین اتفاقی در آن به همه جای دنیا مخابره می شود چون چند صد خبرنگار مشغول تحصیل در این دانشکده اند. من ترسی از احدی ندارم که مخفیانه حرفم را بزنم. من مانند شما نیستم که در ظاهر حرف های دموکراتیک می زدید و در خفا دستورات دیگری را به معاون و مشاورتان می دادید. من از وقتی چشم باز کردم کلاه خلبان های عراقی را دیده ام و صدای شکستن دیوار صوتی را شنیده ام. خون آنهایی در رگ من جاری است که تا پشت خاکریز دشمن رفتند. من اگر حرفی داشته ام یا رودر رو به خودتان گفته ام یا در مجله و وبلاگ نوشته ام. همین صراحت و رک بودن من است که این چنین شما را عصبانی کرده و به پیامک های شبانه و پیغام های روزانه مجبور نموده است.
آقا روح ا…!
من نخواستم ماجراهایی که مسببشان شخص شما بودید کش پیدا کند و برای همین روز معلم برایتان پیام تبریک فرستادم تا کینه ای در بینمان نباشد. اما انگار فشار مشاوران و زیردستان زیاد بوده که دوباره بازی را از سر گرفته اید. حیف که یا قاعده اش را بلد نیستید یا رعایت نمی کنید. فکر کردم نامه دوستم کفایت می کند اما انگار حیات شما در گرو جنجال و دشمنی و کینه توزی است.
آقای رئیس !
می دانم که این روزها که احساس می کنید رفتنی شده اید یاد روز محشر افتاده اید. اما می خواهم بگویم چرا آن روزی که در دفترتان با ادبیات رکیک و تهدید به درآوردن تنبان پذیرای من بودی روز حشر را فراموش کردید؟می خواهم بپرسم آیا وقتی به دروغ، انتشار پاتوغ را منوط به ارسال تکذیبیه توسط ما به کارگزاران کردید و بعد زیر حرفتان زدید،یاد روز حشر بودید؟ یا هنگامی که راجع به فلان موضوع گفتید “به … هم نیست” روز حشر برایتان معنایی داشت؟
آقای احمدزاده کرمانی!
روز حشر شما همین امروز است که خدا و بنده هایش به قضاوت اعمال شما به عنوان رئیس دانشکده خبر و مدعی اصولگرایی و انقلاب و مسئول در نظام جمهوری اسلامی نشسته اند. به من پاسخ دهید که من باید از شما شکایت کنم یا شما از من؟
آقای رئیس جوان!
به من بگوئید غیر از اسمتان که همنام امام است چه خدمتی به انقلاب و جمهوری اسلامی کرده اید؟ من از شما شکایت دارم چون خون برادرانم را هدر دادید، من از شما شکایت دارم چون با آبروی بسیج و بسیجی بازی کردید، شکایت دارم چون باعث شدید چهره جمهوری اسلامی _ که خانواده ام به خاطرش متلاشی شد_ زشت و قبیح جلوه کند. مطمئنم که تا به حال جمجمه برادرتان را دستتان نگرفته اید! شما ٢٩ سال دارید و برادر من ١٩ سال داشت. اگر بعد از سال ها انتظار، فقط ۵ کیلو از برادرتان را می آوردند می فهمیدید که باید برای این مملکت و آدم هایش ارزش قائل شد.
آقا روح ا…!
به خدا قسم منتی سر هیچ کس ندارم. برادران من طبق وظیفه خود برای دین و وطن و ناموس مملکت فدا شدند و اجر و پاداششان را فقط و فقط از خدا می گیرند. آنها رفتند تا مردم آسوده باشند و بسیارند خانواده هایی که حتی فداکاری خودشان را به زبان نمی آورند. اما این دلیل نمی شود افرادی که کوچکترین زحمتی برای این انقلاب نکشیده اند فریاد انقلابی گری سر بدهندو از این راه به مردم بتازند. برادران من خیلی خوش قد و بالاتر از شما بودند ولی به خاک افتادند تا امروز شما و امثال شما پشت میزهایتان بی دغدغه بنشینید. همان امامی که به داشتن اسمش افتخار می کنید روزی می گفت: “خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند.” من از شما شکایت دارم چون چشم و چراغ این مملکت را کور کردید. شما به جای تلاش برای پیشرفت علمی دانشجویان، به فکر مصالح سیاسی هم جناحی هایتان بودید. دکترهای غریبه را اخراج کردید و لیسانس های آشنا را استاد نمودید. به جای شکرخواه، فاطمه رجبی را آوردید و ذاکر اصفهانی را جایگزین حسین قندی کردید. دانشگاه را به میدان جنگ بدل کردید و نام دانشکده خبر را بدنام. اغلب دانشجویان دانشکده برای این مملکت زحمت کشیده اند اما شما حتی به آنهایی که زمان طفولیت شما، در جبهه گوشت قربانی بودند رحم نکردید. آبروی من و خانواده ام با جمهوری اسلامی گره خورده است و با تهمت ها و تهدیدها لکه دار نمی شود. از شما تشکر می کنم که با پیامک خود مرا از خواب غفلت بیدار ساختید. یادتان باشد که نمی گذاریم این انقلاب به دست نااهلان و نا محرمان بیافتد.
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
در مجلس عاشقان نمی رقصیدی
منبع: وبلاگ صادق چناری
Tags: دانشکده خبر, دعا, صادق چناری, پیامک
