دانشکده خبر
You are currently browsing the archive for the دانشکده خبر category.
خبرگزاری مهر: فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ با اعلام اینکه مرحله دوم طرح برخورد با اراذل و اوباش از ابتدای هفته آینده در تهران آغاز می شود، گفت: پس از اجرای مرحله اول این طرح پلیس به افراد دستگیر نشده مهلت داد تا خود را معرفی کنند که اکنون این زمان به اتمام رسیده است.
پی نوشت آدم: ای از خدا بی خبری که پنج شنبه ساعت ۵ تا ۵:۳۰ داشتی از دانشگاه بیرون می رفتی یا کلاس داشتی و میرفتی بالا و آدامس رو از دهنت در آوردی و چسبوندی به نرده جلوی در ورودی دانشکده خبر و من از همه جا بی خبر اومدم تکیه بدم به نرده و آدامس کثیف تو چسبید به اون جایی که نباید بچسبه. بدان و آگاه باش که این یک اخطار هست. اگه خودت رو معرفی کردی و معذرت خواهی کردی که هیچ. وگرنه خودم میام و پیدات میکنم و به شدیدترین وضع باهات برخورد میکنم. نخواستی هم زنگ میزنم ۱۱۰ یا به عنوان اراذل و اوباش یا به عنوان مزاحمین نوامیس ببرنت.
Tags: آدامس, اراذل, اوباش, خبر, دانشکده خبر, دانشگاه, نیروی انتظامی, پلیس, پی نوشت
ازهمون بچگی ریاضی رو دوست نداشتم. هنوز هم دل خوشی از اعداد و ارقام ندارم. تا به حال هر نمره ای از این درس و از آمار که از دوران هنرستان وبال گردنم شد گرفتم، با پاچه خاری بوده. فردا عصر امتحان آمار دارم. هیچی بلد نیستم با اینکه بیشتر از ۵ بار هست که طی این سال ها درس آمار گذروندم. قبولیم به نذر و دعا ربطی نداره. اگر ازش خوشم بیاد شاید نمره بیارم.
Tags: آمار, امتحان, دعا, ریاضی, نذر, نمره, هنرستان, پاچه خاری
دیروز صبح کت شلوار پوشیدم با یک پیراهن صورتی مثل خود خود پلنگ صورتی. بعد جلوی آینه ایستادم و گفتم: پیرهن صورتی دل منو بردی.
دیروز سوئیچ رو برداشتم و رفتم سمت ماشین. توی اتوبان مردم همچنان خرکی رانندگی می کردن. از لاین سه بی راهنما می کشیدن توی لاین یک و برعکس.
دیروز رسیدم دانشگاه و یک ساعت توی ماشین نشستم تا کلاس شروع بشه.
دیروز یک روز خوب برای من بود. یک روز خیلی خیلی خوب.
Read the rest of this entry »
Tags: SMS, اتوبان, تولد, دانشگاه, دختر, دوست, دیروز, دیشب, راهنمایی و رانندگی, عروسی, ماشین, مخابرات, موبایل, پلنگ صورتی, کت شلوار
وقتی که خبر محرومیت صادق و احسان به دانشگاه رسید، من جزو اولین کسانی بودم که با خبر شدم چون اون موقع توی دانشگاه بودم. اما دیدم با نوشتن توی وبلاگ یا تحصن کردن کاری از پیش نمیره که هیچ بدتر هم میشه. البته سه چهار سالی هست که سیاست و این شوریده سری ها رو کنار گذاشتم و دارم مثل آدم زندگی میکنم.
بچه ها قضیه رو بهم میگفتن، جواب میدادم که از موضوع خبر دارم. وقتی میگفتن چیزی بنویس برای حمایت از بچهها، میگفتم چی بنویسم؟ میگفتم هزاربار بهشون گفتم که با دم شیر بازی نکنید. بهشون اعلام خطر کرده بودم. حالا هم میگم که خودکرده را تدبیر نیست. بنا به دلایلی نمیشه شفاف صحبت کرد تا روز مبادا. پس لطفاً چراغهای مه شکن خودتون رو روشن کنید.
وقتی میگفتم که به جای این کارا برید و حرف بزنید به خرجشون نرفت. خودم اولین دانشجویی بودم که حراست در به در دنبالم بود تا بفهمه و کشف کنه که کی هستم. هی از کارمندا و دانشجوها میپرسیدن آدم کیه و خیال میکردن که برای دانشکده خطرناک هستم. ولی مثل بچه آدم رفتم بالا دفتر رییس دانشکده و بهش گفتم من “علی صدیقی” همون آدمی که شما دنبالشید هستم. اگه امری هست من در خدمتم.
بچههای دیگه میگن چقدر حرف بزنیم که کار از حرف زدن گذشته. منم میگم ما از اول حرفامون رو زدیم. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. موقع سواری گرفتن ما هم میرسه. دندون سر جیگر که بذارید درست میشه. ایشالا چند ماه دیگه این مشکل حل میشه. اما حضرت عباسی صادق و احسان سزاوار چنین حکمی نیستن. چرا شما دانشگاه رو میگید هر جایی رو که نگاه کنید امثال کسانی رو میبینید که باهاشون مشکل دارید. یک تنه که نمیشه به جنگ رفت. جنگ کردن ابزار میخواد که ندارید. جنگجو میخواد که بازم نداریم.
به قول اون یارو دو راه داره:
۱- اگه بچه های قدیم و جدید همدلی کنن و یکی بشن که بعید میدونم چنین اتفاقی رخ بده، یک روز توی دانشگاه باید یک جلسه با حضور حداقل دویست نفر برگزار بشه. یک نامه باید تنظیم بشه با امضای حداقل دویست نفر دانشجو یا فارغالتحصیل دانشکده برای آزادی فعالیتهای صنفی و دانشجویی. هر چند که نامه هم یک حرکت کلیشهای و نخ نما هست ولی از هیچی بهتره.
۲- تشکیل یک صندوق مالی دانشجویی برای حمایت از دانشجویان کم بضاعت. اگه بهونه این هست که دانشجوها پول نمیدن، بهتره این دست آویز رو از بین ببریم. با اینکه خیال دانشکده و به خصوص جناب دهقانان که هنوز هیچ کس ایشون رو زیارت نکرده و خیلیها نمیشناسنش، راحت میشه ولی باز به نظر من بهتره این مشکل دو طرفه حل بشه. اما با این کار یک برگ برنده به دانشگاه دادیم که برای به دست آوردن برگ برنده متقابل باید همفکری کرد.
حالا قضاوت با خود شما. یا مثل سابق دست روی دست بذاریم. یا طرحی نو در اندازیم. حمایت از صادق و احسان، نوشتن درباره این مشکل کوچکترین کاری هست که ازمون بر میاد. شاید یک روز هم این بلا سر خود من یا ما بیاد. پس برای حل مشکل یک یاعلی میخواد. یاعلی
Tags: O Brother, Where Art Thou?, احسان, دانشجو, دانشکده خبر, دانشگاه, دانشگاه جامع علمی کاربردی, سیاست, صادق, صندوق, فارغ التحصیل
خداوندان حقیقت را زبان بریدند
مردمان این دیار
از هیچ بی هیچ وامانده تاریخ
قبرها را نباشی میکنند
خوب خواب خود را دیدم
چشمانم بسته
گوشهایم کر
زبانم لال
مغزم…..
میگفت فریاد بزن
سوم شخص متکلّم مع الغیر
فریاد زدم ندانستم از برای چه چرا چگونه
زدم نعره شیهه فریاد جیغ بنفش
دهانم را باز کردند تا بشنود
دوم شخصهای جمع
ما مجروحین جراحی ذهن
دریای دلمان بوی کافور سرانگشتان مرده میدهد
گفتند: «خواب دیدن محکوم
دست زدن ممنوع
کام را نقره داغ باید کرد
ما بی ما نمیشود»
و هفت مقدس را بر دروازه شهر آویختند
—————————————————————-
پی نوشت: بعضی از دوستان دچار برداشت اشتباه شدن. این نوشته من برداشتی هست از موضوعی که گلبو توی این نوشته وبلاگش مطرح کرده. اون برداشت خودش رو نوشته و من با وام گرفتن موضوع، برداشت خودم رو نوشتم. همین.
Tags: دانشکده خبر, شعر, نقره داغ, وبلاگ, گلبو فیوضی
بعضی از آدما شب امتحان استرس تمام وجودشون رو میگیره. ولی خیلیها متوجه اضطراب اونا نمیشن.
یکی عرق میکنه. یکی خوابش نمیبره. یکی دلش تاپ تاپ میزنه. یکی دستش میلرزه. یکی سردرد میگیره.
اما کسایی هم مثل من هستن. من وقتی امتحان دارم خوابم میبره. روز قبلش چند ساعت میخوابم. یادمه چندسال پیش صبح کله سحر بلند شده بودم و قبل از شروع کنکور «شادمهر عقیلی» گوش میدادم. گاهی قبل امتحان یللی تللی میکنم. مثل الان که نشستم دارم وبلاگ مینویسم ولی فردا صبح امتحان «مصاحبه در خبر» دارم. علتش این نیست که بیخیالم. خیلیها بهم میگن که بیخیالم. ولی اضطراب یا استرس من این طوریه. یه چیزی تو مایههای اونایی که از از شدت ناراحتی چاقتر میشن.
Tags: استرس, اضطراب, امتحان, سردرد, شادمهر عقیلی