جامعه

You are currently browsing the archive for the جامعه category.

شبکه سه پخش برنامه رو بی خیال شد. ولی شبکه جام جم این طوری بازی رو بنفش یا مثلا سیاه وسفید پخش کرد. نتونستم عکسی از پخش اینترنتی بازی بگیرم. چون نرم افزار مخصوص رو نداشتم. ولی این عکس رو از وبلاگ نظر آزاد برداشتم.

Tags: , , , , , , , , ,

خوابم میاد. خسته ام. ماه رمضان شروع شده. با دستگاه گوارش داغون دو روز بی شام و سحری روزه گرفتم. البته بیشتر شکمم روزه بود تا وجودم.

خیابون ها آنچنان ترافیک هست که من عرق ریزان و خسته به سر کار می رسم. تنم بوی گند می گیره. کمرم از ایستادن های زیاد درد گرفته. سرم از دود ماشین ها گیج میره. همه خیابون ها ترافیکه. همه جا شلوغه.
خیلی ها تو اداره های دولتی در حال جانماز آب کشیدن هستند. خدا قبول کنه.

مدیرکل جدید ما خیلی آدم باشعور و فهمیده ای هست. حداقل اینه که خیلی خوش فکره و به امید خدا می خواد که ما رو متحول کنه. اقلا از نظر مالی بهمون برسه. خدا خیرش بده. امیدوارم ما توی تحول نسوزیم و مثل بقیه ادارات به خاطر به ثمر نشستن تحولات اخراج نشیم.

شرکت محسن همچنان بی توجه به گرسنگی و نداری مردم تبلیغاتی نشان می دهد با غذاهای آنچنانی شکم ما که دستمان به دهانمان می رسد را آب می اندازد، وای به حال آنها که ندارند. البته این شرکت تو کار تولید باتری قلمی هم زده. انگار می خواد اونایی که دیگه جونی به تن ندارند رو این طوری شارژ نگه داره.

توی چهارراه پارک وی به سمت جنوب خیابون ولیعصر ایستاده بودم. مکان ایستگاه که درست و حسابی مشخص نبود. بلیط فروشی هم نداره. اما برام عجیب بود. پژو ۲۰۶ پلیس راهنمایی و رانندگی جلوی من ایستاده بود. یکی اومد نشست توش. ماشین پلیس توی خط ویژه حرکت کرد تا اون آقا رو برسونه جلوی در صداوسیما. چند دقیقه بعد ماشین پلیس برگشت. اون آقا «فرزاد جمشیدی» مجری تلویزیون و دوست ما بود.

من همچنان در حیرتم که آیا این ماشین پلیس بود یا تاکسی دربست؟!

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

صادق خیلی خیلی وقت پیش گفت اعترافات خودم رو بنویسم.

منم از همین جا اعتراف می کنم که در هیچ یک از اعتراضات و راهپیمایی های بعد از انتخابات شرکت نداشتم.
اعتراف می کنم که اصلا نماز اولی نبودم. ولی مهرم رو برداشتم و رفتم نماز جمعه. اعتراف می کنم که برای نماز خواستم برم توی صف و نماز بخونم یا اقلا به ته صف برسم. ولی زمانی که به انتهای صف نمازجمعه رسیدم، نماز جمعه تموم شده بود.

اعتراف می کنم کسی را دوست دارم. ولی نتوانستم یا بلد نبودم یا باز دارم توجیه می کنم. نتوانستم آن طور که باید و شاید دوست داشته باشم. شاید بلد نیستم. شاید ذهنم چنان درگیر است که به مسایل زندگی از آخر به اول رسیدگی میکنم.
اعتراف می کنم که تقصیر از خودم است. اعتراف می کنم که راحت تر از گفتن؛ می نویسم. کاش زبانم می چرخید.

دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.

بانوی من؛ آن روز حوا در دام شیطان افتاد و خانواده ای از بهشت رانده شد، امروز انگار نوبت آدم است که شیطان دورش بچرخد و خروجش از این جهان صادر شود.

Tags: , , , , , , , ,

توالت مردونه دیواری

گلاب به روتون روم به دیوار. چند روز پیش رفتم فروشگاه جام جم خرید کنم. غذا بخورم. بعد حس کردم دارم می ترکم. دویدم و رفتم دست به آب ولی دیدم از اون مدل های دیواری داره. تازه اون یکیش هم دیواری بود. منم که خوب …

بگذریم. امروز دوربینم رو برداشتم که برم ازش عکس بگیرم. دیدم از بد شانسی من باز احتیاج به دست به آب دارم. اما این بار هم آب قطعه و هم دوربین رو دوشم الکی سنگینی می کنه. منم کمربندم رو سفت تر بستم. اومدم بیرون از فروشگاه.

اینا همه اش خاطره است.

Tags: , , , , , ,

حیوانات هم برای ابراز علاقه همدیگه رو می بوسن. ولی اگه آدم ها حتی پیشانی هم رو ببوسن، یکی به یک عنوانی بالا سرش پیدا میشه و سرکوبش میکنه. توهین میکنه. انگار عشق در اینجا محکومه.

حیوانات هم برای ابراز علاقه همدیگه رو می بوسن. ولی اگه انسان ها حتی پیشونی هم رو ببوسن، یکی به یک عنوانی بالا سرش پیدا میشه و سرکوبش میکنه. توهین میکنه. انگار عشق و ابراز محبت در اینجا محکومه.

Tags: , , , ,

قدیما مردم درآمدشون رو خرج می کردن و مقداری پس انداز.

جدیدا روی درآمد، یک چیزی هم از جیب می ذاریم تا پولمون به آخر ماه بکشه.

منظورم آدمای زن و بچه دار الآن نیست. وضع مجردها هم دست کمی از متاهلین نداره.

Tags: , , , , , ,

هر کاری و هر کثافت کاری انجام میدیم.

آدم میکشیم.

دست روی ناموس دیگران بلند می کنیم.

خون ها رو تو شیشه میکنیم.

آخرش برچسب اسلام میزنیم بهش.

میگیم هنوز هیچ کاری نکردیم.

میگیم بذارید ببینید اگه حکم جهاد گرفتیم چه ها میکنیم.

من نمیگم. من از نگاه اونا میگم.

Tags: , ,

« Older entries § Newer entries »