دوربینم همیشه همراهم هست. حاج آقا هندزفری (اسم مستعار یکی از هم کلاسی هاست)، بهم میگه شکارچی. حالا این شکارچی چند روزی هست که اسلحه اش رو به یکی از دوستانش که برای خود یک پا آخاله (به گلپایگانی یعنی پسرخاله) هست قرض داده.
روزی که بهش قرض دادم مجبور شدم تمام اون ۶۰-۵۰ فریم عکسی رو که گرفته بودم پاک کنم. حالم خیلی گرفته شد. مخصوصا برای اینکه از کارگرانی که بالای اسکله سینما آزادی رفته بودن کنار تابلوی سینما عکس گرفتم.
حالم به خاطر دوربینم حسابی گرفته است. دیشب یک صحنه خیلی توپ دیدم که اگه دوربین همراهم بود عکسش رو می گرفتم. یک بچه گربه خودش رو از کرکره بانک بالا کشیده بود و روی دکمه های دستگاه خودپرداز نشسته بود. نمی دونم برای فرار از سرما این کار رو کرده بود یا طفلکی پول می خواست.
خدایی صحنه خیلی جالبی بود. حالا من دوربینم رو میخوام. مخصوصا که فردا عاشورا خوراک عکس گرفتنه و من بی دوربینم.
خدا جون من دوربینم رو میخوام.
You are currently browsing the archive for the شهر category.
Tags: آخاله, خودپرداز, دستگاه, دوربینم, سینما, سینما آزادی, عاشورا, هندزفری, کارگردانی, گلپایگا
شهر داره میترکه. ماشین ها دود میکنن. آمبولانس ها آژیر میکشن. آتش نشانی تو ترافیک گیر میکنه. دو ساعت طول میکشه تا مسیر ۲۰ کیلومتری تا محل کارم رو طی کنم. هر کی هرقدر دوست داره کرایه میگیره. تاکسیمترها برای قشنگی هست. روزی ۱۳۰۰ تا ماشین به خیابان های تهران اضافه میشه. برای گواهینامه رانندگی به خاطر یک راهنما یک نفر رو چند بار رد میکنن اما تو شهر کسی برای پیچیدن راهنما نمیزنه. یکی تو لاین یک با ۱۰۰ تا میره. تو اتوبان کامیون و اتوبوس میندازن لاین آخر و هی گاز میدن. زیر پل عابر ملت یهو می پرن وسط خیابون. تو مترو دیگه نفس برای کشیدن پیدا نمیشه. لای در اتوبوس گیر میکنیم.
بعد اسم خودمون رو میذاریم آدم