جامعه, روز نویس
۲۱٫۰۴٫۱۳۸۸
گلاب به روتون روم به دیوار. چند روز پیش رفتم فروشگاه جام جم خرید کنم. غذا بخورم. بعد حس کردم دارم می ترکم. دویدم و رفتم دست به آب ولی دیدم از اون مدل های دیواری داره. تازه اون یکیش هم دیواری بود. منم که خوب …
بگذریم. امروز دوربینم رو برداشتم که برم ازش عکس بگیرم. دیدم از بد شانسی من باز احتیاج به دست به آب دارم. اما این بار هم آب قطعه و هم دوربین رو دوشم الکی سنگینی می کنه. منم کمربندم رو سفت تر بستم. اومدم بیرون از فروشگاه.
اینا همه اش خاطره است.
برچسب ها : توالت, جام جم, دست به آب, دستشویی, دوربین, عکس, فروشگاه
حیوانات هم برای ابراز علاقه همدیگه رو می بوسن. ولی اگه انسان ها حتی پیشونی هم رو ببوسن، یکی به یک عنوانی بالا سرش پیدا میشه و سرکوبش میکنه. توهین میکنه. انگار عشق و ابراز محبت در اینجا محکومه.
برچسب ها : انسان, بوسه, حیوان, عشق, محبت
از روز قبل از شروع رای گیری اس ام اس ها قطع شد. روز دهم ماه بود که وصلش کردن. اما باز دیروز قطعش کردن. کارشناسان اون وری میگن ایراد فنی هست. مردم این وری میگن از قصد قطع شده.
از همون روز رای گیری رگبار و رعد و برق شروع شد. روزهای تظاهرات متاسفانه باد و بارون نبود. ولی شب ها باران می بارید. هوا دلچسب می شد ولی بعضی ها دعا میکردن که کاش باران در طول روز می بارید. بعضی های دیگه هم زیر لب می گفتن لامصب چرا دیر می باری.
دو سه روزه گرد و غبار تهران رو فرا گرفته. یک روزه که هوا تقریبا پاک شده. همه جا تعطیل شده به خاطر ضررهایی که آلودگی و غبار هوا داره. استانداری جلسه گذاشته و سه شنبه و چهارشنبه رو هم تعطیل اعلام کرده. گفتن که توی روزهای بعد احتمال داره آلودگی بیشتر بشه. توصیه کردن ملت تو خونه بمونن چون برای خودشون بهتره. یه وقت فکر بد نکنیدها که این تعطیلی ها بوی سیاست میده. بنده خداها به فکر سلامتی جسم و جان و روح و روان ما هستن. که نمیذارن این غبار کوفت گرفته به مردم صدمه بزنه.
برچسب ها : SMS, آلودگی, استانداری, تعطیل, تهران, رعد و برق, سلامت, ضرر, ملت, هوا, کارشناس, گرد و غبار
قدیما مردم درآمدشون رو خرج می کردن و مقداری پس انداز.
جدیدا روی درآمد، یک چیزی هم از جیب می ذاریم تا پولمون به آخر ماه بکشه.
منظورم آدمای زن و بچه دار الآن نیست. وضع مجردها هم دست کمی از متاهلین نداره.
برچسب ها : خرج, درآمد, متاهل, مجرد, هزینه, پس انداز, پول
جز این سوی سوء
می خواهم قاصدکی شوم تا باد مرا به هر سو بپروازد. ولی با تو بانو
برچسب ها : باد, حوا, عشق, قاصدک, پرواز
نه هلیا! برای آنها قمار بهتر است. آنها تا سحر بیدار می نشینند، تکرار می کنند و دلگیر می شوند. همه باختند.
بخواب هلیا! بس است! راهی ست که رفته ییم. آیا کدامین باران تمام غبارها را فرو خواهد شست؟ بیست سال از آن روزی گذشته است که من شهرم را از دیدگاه تازه یی به یاد سپردم.
بار دیگر، شهری که دوست می داشتم / نادر ابراهیمی / صفحه ۴۱ / انتشارات روزبهان / چاپ هفدهم
برچسب ها : بار دیگر، شهری که دوست می داشتم, باران, سحر, شهر, قمار, نادر ابراهیمی, هلیا, کتاب