رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. ادامه مطلب
رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. ادامه مطلب
باید زودتر از اینها می نوشتم. اما تاریخ انقضای هاست سر رسیده بود.
۱٫ مراسم قرعه کشی پخش برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری از صداوسیما جالب بود.علتش هم این هست که شانسکی رنگ سبز به نماینده میرحسین موسوی رسید. زرد به مهدی کروبی و آبی برای محسن رضایی. جالب تر اینه که قرمز به احمدی نژاد رسید.خوب من نمی خوام ریز بشم توی موضوع ولی چراغ راهنمایی سه تا رنگ داره.
۲٫ اولین و آخرین برنامه تلویزیونی به میرحسین رسید. اولین برنامه در یک فضای قرمز که نمی دونم طراح دکور چطور این فضا رو طراحی کرده که توی ۱۰ دقیقه اول برنامه، آدم از برنامه و تصویر تلویزیون حالش بد میشه.
۳٫ فیس بوک فیلتر شد. الآن هم حضرت حوا اس ام اس زده که رفع فیلتر شده. به هر حال چه شده باشه و چه نشده باشه، من به احتمال خیلی زیاد آخرین نفری در ایران هستم که پیش از فیلتر شدن، عکسم رو سبز کردم. بعدش هم که فیلتر شد، سایت های خبری جهان تحیلی زدن که این اقدام دولتی بوده و برای جلوگیری از افزایش محبوبیت میرحسین و ارتباطات اینترنتی طرفداراش. (فاکس نیوز)
۴٫ حوا یک نوار سبز بسته دور دستم. رنگ سبز به طور خودجوش تبدیل به نماد طرفدارای میرحسین موسوی شده. اما عبدالرضا داوری که مدتی توی دانشکده خبر ریاضی آمار درس میداده، در برنامه شبکه خبر گفته که این اقدام طرفدارای میرحسین شبیه به اقدام نازی ها در زمان هیتلر هست.
۵٫ با اینکه علاقه اصلی من به رأی آوردن میرحسین هست، ولی اقدام ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، صفحه آخر روزنامه کلمه سبز و سایت حامیان جوان میرحسین شاید در حال تبلیغ برای او هستند، ولی به نظر من این کارها نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت. راستی دسترسی به سایت کلمه در اکثر مناطق ایران محدود شده. یعنی یه چیزی فراتر از فیلتر شدن.
۶٫ همسر شهید رجایی، پدر شهید جهان آرا، دختر شهید آوینی و خانواده شهدایی که در مراسم دوم خرداد در ورزشگاه آزادی سخنرانی کردند، کاری کردن کارستون. دمشون گرم.
۷٫ با رفقایی که طرفدار احمدی نژاد هستن، کل کل می کنیم به خاطر انتخابات. اونا ساز خودشون رو می زنن و من توجیه خودم رو دارم. اونا میگن اگه میرحسین رأی نیاورد باید بدونی که اصلاحات مرده. منم میگم اگه احمدی نژاد رأی نیاورد شیرینی میدم.
۸٫ با صحبت های میرحسین حال کردم. اگه به نظر طرفدارای احمدی نژاد حرف های خوبی نزد و درباره امام زمان چیزی نگفت، به نظر من صحبت هاش بهتر از این بود که بخواد مثل احمدی نژاد از روی کاغذ برای مردم بخونه.
به هر حال اول و آخرش رای ما میرحسین بوده و خواهد بود.
برچسب ها : انتخابات, حوا, دانشکده خبر, روزنامه, سبز, شهید, صداوسیما, فیس بوک, فیلتر, محمود احمدی نژاد, میرحسین موسوی
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد
لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه میگویم پری در خواب میبینم
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران
منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم
نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد
تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم
اگر باور نمیداری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه میخواهد ز نوک کلک مشکینم
وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم
رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ
که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم
دیشب وقتی رسیدم خونه و تلویزیون رو روشن کردم، مدام عکس آیت الله بهجت رو نشون می داد.
گفتم نکنه اونم رفت اون بالابالاها و دست ما بهش نرسید.
درست فکر کرده بودم. آیت الله بهجت هم رفت و من افسوس اون شبی رو می خورم که با فرید و محمدرضا تا پشت در مسجد آیت الله بهجت رفتیم، خواستیم ببینیمش ولی نشد. کوچه و در مسجد هنوز یادم مونده. اون روز حالم گرفته بود که تا قم خودم رو رسوندم تا ببینمش ولی نشد. یادمه که شب رسیدیم پشت در مسجد، از پنجره کشیدم بالا ولی فقط صدای گنگ قرآن می اومد.
حالم حسابی گرفته است به خاطر این اتفاقی که دوست نداشتم رخ بده.
ولی در برابر تقدیر خداوندی باید سر تواضع پایین آورد.
برچسب ها : آیت الله بهجت
دیشب یک SMS از طرف سمیرا زمانی برام اومد. نوشته بود:
سالتون اونقدر قشنگ باشه که با تمام وجود حس کنید خدا چه قدر دوستون داره
منم بلافاصله براش این رو فرستادم:
Sharmandam
Man sahab daram
Emza: 1 zede hal zan
امروز سمیرا منو تو دانشگاه دیده بهم میگه اون اس ام اس چیه که فرستادی؟
من میگم خودت اس ام اس زدی و بهش نشون دادم پیامکی رو که ازش دریافت کردم.
یهو سمیرا مدل همون وای گفتن های مخصوص خودش با صدای تقریبا بلند میگه که علی من این رو برای سال تحویل برات فرستادم.
خوب منم که نزدیک بود شاخ در بیارم، تصمیم گرفتم مراتب اعتراض خودم رو به دکتر داوود زارعیان مدیرکل روابط عمومی شرکت مخابرات ایران که استاد دانشکده خودمون هم هست، ابلاغ کنم.
خدایی ممکلت ما خیلی باحاله و جاذبه های توریستی زیادی داره. یکیش همینه که همیشه توش اینو میگن دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن هست.
سلام آقای آدم
من از بهشت براتون نظر میذارم
اینجا فرشتهها شاکی شدند که چرا وبسایتنون بروز نمیشه؟!!!
اگه یه فرشته بدون بال پیدا کردید بدونید که از بهشت رونده شده مثل حوا و این موضوع نه به سیب ممنوعه ربط داره نه به گندم و نه به شیطون همش زیر سر وبسایت شماست که بروز نمیشه…
برای دیدن تصویر روی ادامه مطلب کلیک کنید و از مهر و سیب زمینی لذت دو چندان ببرید.
انگار داستان از همان جایی شروع شد که قصهها مدرن شد و همه چیزمان رفت توی این کامپیوتر و از آنجا رفت توی نمی دانم آن کجای اینترنت.
فکر کنم قول داده بودم خوشم نیاید. خوشمان نیامد از آن، از این، از خودم، از عشق و سرانجام ازدواج و چند میلیون پول بی زبان توی شکم مهمان ریختن و دسته گل هوا کردن و هر که برداشت بختش باز شود و چه و چه و چه.
برچسب ها : ازدواج, حوا, عاشق, عاشقانه, عشق, معشوق, پرنده, چشم, کامپیوتر, کفتر چاهی




