« January 2009 | آدم اول | March 2009 »

February 22, 2009

مجموعه رباعيات «غزه در عطش» منتشر شد

مجموعه رباعيات سه زبانه «غزه در عطش» توسط انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه و با همكاري مجمع جهاني صلح اسلامي منتشر شد.

فريد صادقي، رئيس انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه، گفت: اين كتاب شعر حاوي 55 رباعي از شاعران جواني چون سيدعلي اصغر علوي، سيد محمدامين جعفري، ميلاد عرفان پور، سيد محمد غاضي، علي سليماني و محمد مرادي است.

صادقي ادامه داد: ساعاتي پس از انتشار فرمان ولي امر مسلمين پيرامون دفاع از غزه به هر نحو ممكن، اتاق فكر انستيتو تشكيل و كارگروه‌هاي مختلف شروع به فعاليت كردند. مجموعه شعر غزه در عطش يكي از توليدات مركز تحقيقات و پژوهش‌هاي انستيتو است و به سه زبان فارسي، عربي و انگليسي منتشر شده است.

رييس انستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه اظهار داشت: در اين مجموعه از وقايع عاشوراي سال 61 و همچنين برپايي مراسم عزا در ماه محرم در راستاي نمايش مظلوميت مردم غزه و جور رژيم اشغالگر قدس و... به خوبي بهره گرفته شده است.

February 20, 2009

این بازی شطرنج بی ارتباط با اتفاقاتی که این چند وقت افتاده نیست

از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه
هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه
یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اوله بازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن (سنگر می گیرن)

تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده

اونکه نه شاهه ، نه سرباز
نه سیاهه (نه سیاهه) ، نه سفیده (نه سفیده)
از پس پرده نگاه کن

ترانه سرا: روزبه زاده
خواننده: داریوش اقبالی
آلبوم معجزه خاموش

February 13, 2009

سقفمون افسوس و افسوس

کارمون شده مرثیه سرایی برای درگذشته ها. خوب پس با این حساب چی بنویسم برای منوچهر احترامی که فوت کرده؟!
یادمه دو سه سال پیش کتاب بچه ها من هم بازی رو از غرفه گل آقا گرفته بودم و ازش که همون جا نشسته بود خواستم تا برام امضا کنه. بهش گفتم کاش مجموعه کتاب های حسنی رو که بچه بودم برام خوانده بودن و حفظ بودم رو میاوردم تا امضا کنه. ناراحت شد گفت اگه اونا رو میاوردی دعوات می کردم.
حالا هم یک ضدحال بزرگ خوردم. خاطره همه کودکانی که تو ده سال اول بعد از انقلاب به دنیا اومده رفته اون دنیا. حالا مثل بقیه که بعد فوتشون انگشت حسرت گزیدیم و مرثیه نوشتیم، برای احترامی هم داریم همین کار رو می کنیم.

عنوان بعضی از کتابهای احترامی که من می خواندم:

دویدم و دویدم
حسنی نگو یه دسته گل
گربه ی من نازنازیه همه ش به فکر بازیه
دزده و مرغ فلفلی

February 8, 2009

آفتابه لگن هزار دست ولی شام و ناهار هیچی

ما ایرانی ها هنوز بلد نیستیم سایت اینترنتی درست کنیم. چندتا سایت اصلی رو مثال میزنم. ایران خودرو، سایپا، واحد مرکزی خبر، دانشکده خبر ایرنا، یا بسیاری از سایت های حقیقی و حقوقی.

ایراد اصلی این سایت ها این هست که تصاویری با حجم و اندازه بالا رو توی صفحه ها میذارن و مثلا برای یک صغحه وبلاگ که باید حداکثر 200 کیلوبایت باشه، سه چهارتا عکس میذارن که حجم صحه به بیشتر از یک مگابایت میرسه. اگر به صفحه نگاه کنید، می بینید که اندازه عکس ها به نظر کوچیک میاد ولی نسخه اصلی که قرار گرفته خیلی بزرگتر هست و به صورت دستی و با تغییر اندازه نمایش اون طور به نظر میرسه.

ایراد دیگه این سایت ها این هست که تصاویر سایت هاشون به شدت شبیه هم هست. مثلا اگه بخوان درباره یک موضوع بیست تا عکس بذارن، اقلا 15تا از اون عکس ها از یک زاویه هست. مثل عکس هایی که ایران خودرو از اتومبیل تولیدی جدید خودش (سمند ELX) گذاشته. تمام عکس های نمای داخل این ماشین از سمت شاگرد گرفته شده. بدون توجه به تصاویر سایت های جهانی اتومبیل که برای هر قسمت از ماشین تولیدی شون ده تا عکس با هنرمندی تمام و استاندارد کاری و زاویه مناسب می گیرن.

بدتر از سایت ایران خودرو سایت شرکت سایپا هست که واقعا افتضاحه. هیچ عکس به درد بخوری نداره. همه عکس ها مربوط به سال های گذشته هست. قسمت اخبار سایت به روز نمیشه. مثلا وقتی که من خواستم ماشین بخرم از طریق سایت شرکت سایپا هیچ اطلاع مناسبی به دست نیاوردم. حتی اون چیزهایی که توی سایت نوشته شده بود رو توی ماشینم ندیدم. پراید من یک چیز بود و پراید نوشته شده در سایت یک چیز دیگه.

سایت واحد مرکزی خبر رو هم به این خاطر مینویسم که در کنار سایت خبری ایرنا در تمام دنیا سایت خبری رسمی جمهوری اسلامی ایران شناخته میشه. ولی هر دوی این سایت ها هیچ اطلاعات مناسبی ندارن. اکثر خبرهای واحد به خصوص اخبار اقتصادی از منابع دیگه ای گرفته شده. اطلاعات به روز نیست و همون مشکل عکس هایی رو داره که بالا نوشتم. علاوه بر این ها دامنه com واحد مرکزی غیرفعال شده و تا همین چند ماه پیش بدون نوشتن www نمیشد سایت رو دید. عکس خبرنگارها رو هم معمولا سمت راست و بالا در حال گوشی تلفن به دست بودن میذارن که هنوز نفهمیدم این چه صیغه ای هست. دسته بندی دقیق و خوبی برای خبرها وجود نداره. هر گروه خبری، حوزه های متفاوتی داره. اما این نکته که در اکثر سایت های کم بازدید کننده رعایت شده، در این سایت وجود نداره.

سایت دانشکده خبر خودمون هم که قربونش برم به هر چیزی می خوره به جز سایت یک دانشکده که به باید به صورت تخصصی به تربیت خبرنگار برای جامعه ایران بپردازه.

February 4, 2009

O Brother, Where Art Thou?

وقتی که خبر محرومیت صادق و احسان به دانشگاه رسید، من جزو اولین کسانی بودم که با خبر شدم چون اون موقع توی دانشگاه بودم. اما دیدم با نوشتن توی وبلاگ یا تحصن کردن کاری از پیش نمیره که هیچ بدتر هم میشه. البته سه چهار سالی هست که سیاست و این شوریده سری ها رو کنار گذاشتم و دارم مثل آدم زندگی می‌کنم.

بچه ها قضیه رو بهم می‌گفتن، جواب می‌دادم که از موضوع خبر دارم. وقتی می‌گفتن چیزی بنویس برای حمایت از بچه‌ها، می‌گفتم چی بنویسم؟ می‌گفتم هزاربار بهشون گفتم که با دم شیر بازی نکنید. بهشون اعلام خطر کرده بودم. حالا هم می‌گم که خودکرده را تدبیر نیست. بنا به دلایلی نمیشه شفاف صحبت کرد تا روز مبادا. پس لطفاً چراغ‌های مه شکن خودتون رو روشن کنید.

وقتی می‌گفتم که به جای این کارا برید و حرف بزنید به خرجشون نرفت. خودم اولین دانشجویی بودم که حراست در به در دنبالم بود تا بفهمه و کشف کنه که کی هستم. هی از کارمندا و دانشجوها می‌پرسیدن آدم کیه و خیال می‌کردن که برای دانشکده خطرناک هستم. ولی مثل بچه آدم رفتم بالا دفتر رییس دانشکده و بهش گفتم من "علی صدیقی" همون آدمی که شما دنبالشید هستم. اگه امری هست من در خدمتم.

بچه‌های دیگه میگن چقدر حرف بزنیم که کار از حرف زدن گذشته. منم میگم ما از اول حرفامون رو زدیم. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. موقع سواری گرفتن ما هم می‌رسه. دندون سر جیگر که بذارید درست میشه. ایشالا چند ماه دیگه این مشکل حل میشه. اما حضرت عباسی صادق و احسان سزاوار چنین حکمی نیستن. چرا شما دانشگاه رو میگید هر جایی رو که نگاه کنید امثال کسانی رو می‌بینید که باهاشون مشکل دارید. یک تنه که نمیشه به جنگ رفت. جنگ کردن ابزار می‌خواد که ندارید. جنگجو میخواد که بازم نداریم.

به قول اون یارو دو راه داره:

1- اگه بچه های قدیم و جدید همدلی کنن و یکی بشن که بعید می‌دونم چنین اتفاقی رخ بده، یک روز توی دانشگاه باید یک جلسه با حضور حداقل دویست نفر برگزار بشه. یک نامه باید تنظیم بشه با امضای حداقل دویست نفر دانشجو یا فارغ‌التحصیل دانشکده برای آزادی فعالیت‌های صنفی و دانشجویی. هر چند که نامه هم یک حرکت کلیشه‌ای و نخ نما هست ولی از هیچی بهتره.

2- تشکیل یک صندوق مالی دانشجویی برای حمایت از دانشجویان کم بضاعت. اگه بهونه این هست که دانشجوها پول نمیدن، بهتره این دست آویز رو از بین ببریم. با اینکه خیال دانشکده و به خصوص جناب دهقانان که هنوز هیچ کس ایشون رو زیارت نکرده و خیلی‌ها نمیشناسنش، راحت میشه ولی باز به نظر من بهتره این مشکل دو طرفه حل بشه. اما با این کار یک برگ برنده به دانشگاه دادیم که برای به دست آوردن برگ برنده متقابل باید همفکری کرد.

حالا قضاوت با خود شما. یا مثل سابق دست روی دست بذاریم. یا طرحی نو در اندازیم. حمایت از صادق و احسان، نوشتن درباره این مشکل کوچکترین کاری هست که ازمون بر میاد. شاید یک روز هم این بلا سر خود من یا ما بیاد. پس برای حل مشکل یک یاعلی میخواد. یاعلی