یادته؟! بوسه پنهون یادته؟
یادته
اردی بهشت رو
یادته؟
یادته؟
حالا قلبمو بکن
بذار لای همون کتاب و خشک کن
« وقتی آدم توی واقعیت به پیسی میخوره میره سراغ فال | آدم اول | سوء تفاهم نشه ها! معشوق من خیالیه »
یادته
اردی بهشت رو
یادته؟
یادته؟
حالا قلبمو بکن
بذار لای همون کتاب و خشک کن
TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/277
نظرات
اون پست که درباره ی دست راست بود رو از همه بیشتر دوست داشتم...نوع نگاهت به موضوعات جدیده
Posted by: سیب | May 3, 2008 12:54 AM
زيبا بود. دوس داشتم ايني رو كه نوشتي.
لي لي
Posted by: لي لي | May 3, 2008 1:15 AM
سلام
چه مختصر و زیبا !
گاهی چقدر خاطرات دلنشینند
هر چقدر هم زمان ازشون بگذره ، غبار فراموشی روشون نمی شینه
امیدوارم هر لحظه ی حال ، خاطره ای زیبا برای آینده تون باشه
شاد باشید
...
Posted by: nargesi | May 3, 2008 6:22 AM
سلام راستی تولدت کیه؟کی؟ شیرینی یادت نره ها.....
Posted by: دلفین | May 3, 2008 11:58 AM
علي به روح که اعتقاد داري؟
اگر هم نداري، اعتقاد که داري؟
آره يادمه، 30 ارديبهشت خوب يادمه.
Posted by: پيام طراوتي | May 3, 2008 12:33 PM
اوههههههههههههههه خره منو چرا تو 360 اضافه نمی کنی
Posted by: Anonymous | May 4, 2008 4:19 PM
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته شدم بس که از سرما لرزیدم ....بس که این کوره راه ترس آور زندگی را دویدم .... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ... می خواهم با تو گریه کنم .... خسته شدم بس که ... تنها گریه کردم .... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم ... خسته شدم بس که تنها ایستادم.
Posted by: باران | May 5, 2008 5:53 PM
سلام آقای علی صدیقی من یک سؤال از شما داشتم که اگر صادقانه جوابشو رو به من می دید من بپرسم؟
منظرتان هستم.
Posted by: باران | May 5, 2008 5:54 PM
من اگر با من نیست...
دلم انگار هزار حرف دارد
Posted by: baltazar | May 26, 2008 1:41 PM