« April 2008 | آدم اول | June 2008 »

May 26, 2008

انيستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه آغاز به کار کرد

خبرگزاري فارس: هم‌زمان با روز مقاومت و پيروزي، انيستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه آغاز به كار كرد.

به گزارش خبر‌گزاري فارس به نقل از روابط عمومي انيستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه، هدف از تأسيس اين مركز علمي و تخصصي، مطالعه متمركز پيرامون حوزه‌هاي مختلف ارتباطات و رسانه و توليد محصولات رسانه‌اي است.

رئيس انيستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه گفت: در راستاي اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در مقابله با شبيخون فرهنگي و جنگ رسانه‌اي، يك تيم متشكل از جوانان رسانه‌اي به صورت خودجوش يك كار بزرگ رسانه‌اي را شروع كرده و نخستين دفتر از اين مركز را در دانشكده خبر تأسيس كردند.

فريد صادقي تأكيد كرد: در صورت حمايت مسئولان فرهنگي و رسانه‌اي كشور به ويژه سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، اين مركز مي‌تواند محصولات مختلف رسانه‌اي در قالب خبر، عكس، فيلم‌، گزارش‌هاي مكتوب، صوتي و تصويري توليد كند.

‌به مناسبت سال نوآوري و شكوفايي، به زودي نوآوري‌هاي رسانه‌اي، در پايگاه انيستيتو مطالعات ارتباطات و رسانه روي شبكه جهاني اينترنت قرار خواهد گرفت.

May 25, 2008

می دانی حالم را؟!

خواب یک گنجشک را دیدم
کابوس درختان آشفته از باد
خواب انسانی دیدم
خواب یک بادبادک
خواب سینه مادر
بر دهان کودک

من تو را خواب دیدم
من خواب تو را دیدم
باورکن

آسمان آبی بود
می دانی؟
آسمان ابر هم داشت
می دانی؟
باد می آمد

دنیا پر بود از همه چیز
اما
حلقه های دل ما
پاره
مثل زنجیر پهلوان معرکه گیر
می دانی؟

سکه های مردم
مثل اشک من می پاشید

May 19, 2008

تولدم مبارک / Happy Birthday To Me

چند سال پیش در چنین روز و ساعتی من ونگ ونگ کردم و افتادم تو دنیایی که هیچی ازش نمی‌دونستم و هنوز هم نمی‌دونم. این روز رو خیلی دوست دارم. خیلی اتفاقات خوب تو دنیا برای من با این روز مصادف شده. ولی من دوست دارم یک بار دیگه از نو متولد بشم. این بار خودم باید طرحی نو دراندازم و حجاب خودم رو بردارم.

باز از نو بسم الله
سلام 30 اردی بهشت دوست داشتنی
تولدت مبارک علی صدیقی دوست داشتنی
با تمام خوبی ها و بدی هات می پذیرمت

May 17, 2008

قرص خواب ندارم

خوابم نمی بره. ساعت 30/12 از سر کار رسیدم خونه. خوابم نمی بره.
فکر میکنم که چرا خوابم نمی بره شاید خوابم بره. ولی بدتر خوابم نمی بره.
فکر میکنم به اتفاقاتی که امروز برام افتاده و خدا رو شکر میکنم که امروز به خیر و خوشی گذشت ولی آدم حتی از یک ثانیه بعد هم خبر نداره.
فکر میکنم به لحظه هایی که عاشق بودم و خودم رو توی عشق اون آدم غرق کردم و همه هست و نیستم اون آدم شد.

فکر می کنم به اون وقتایی که باهاش برای همیشه به هم زدم.
آخه میدونید من زیادی احساساتی هستم. اگه بگم ده بار عاشق شدم گزافه نگفتم.
باور کنید هنوز نمی دونم چرا فوری عاشق حواها میشم وقتی که بهم مهربونی می کنن.
فکر میکنم که آدم ها اسیر انتخاب های درست و غلط خودشون میشن.
فکر میکنم که چرا پولدارها پولدارتر و فقیرها بیشتر توی فقر فرو میرن.
می بینم که تو قمار زندگی هر کی بیشتر دل به دریا زده موفق تر بوده.
باز فکر میکنم من بازنده بودم تا حالا.
ولی خیلی ها به این همه باخت من حسودی میکنن.
راستی من از این زندگی و این دنیا چی می خوام؟
یا این دنیا یه چیزی می خواد از من بیرون بکشه؟
ای بابا ما که همه محکوم به زندگی هستیم.
هم محکوم به مرگ.
باحاله مگه نه؟
حالا من چی کار کنم با این زندگی؟
تا اینجا که خودم هم نفهمیدم نوشته ام تو یک خط بود یا نه!
راستی من تو زندگی دنبال یه چیزایی هستم.
ولی انگار تو اولویت ها قاطی کردم.
حتی راه رسیدن به اونا رو هم قاطی کردم.
بسه دیگه صبح شده. سپیده داره میزنه.
هنوز نشستم.
خوابم نبرده تا الان.
میرم دانشگاه. کلاس دارم.
شاید اونجا تونستم بخوابم.
شاید تونستم خوابش رو ببینم.
شاید تونستم یک عشق جدید پیدا کنم که اونم عاشق من باشه.
یک عشق دوطرفه.
تازه خوابم گرفته.
ولی باید برم سر کلاس.

May 15, 2008

فال بعد از كلاس

وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی

کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کورد پشيمانی
محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد
تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی

May 12, 2008

ای فریااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

کاش لال می‌شدیم.
کاش آدم‌ها هیچ صدایی از دهانشون خارج نمی‌شد.
کاش ناراحتی هامون رو سر هم فریاد نمی‌زدیم.
یکی رو می شناسم که کاش هیچ وقت نمی‌تونست صحبت کنه تا منم نتونم صحبت کنم.

May 11, 2008

نگاهت را دوست دارم

دستم را بگیر
تو راه را خوب می‌دانی
آسمان صاف
هوا دلپذیر
خداوند مهربان
مهتاب است
بر آسمان قدم بگذار
برویم آن بالا
سفره دلمان را روی سینه ماه پهن کنیم

May 5, 2008

سوء تفاهم نشه ها! معشوق من خیالیه

می‌نویسم از روی عاشقی. از روی قلبی که خالی می ‌شود به آنی و چشمی که خیس می‌شود به علتی.
می‌نویسم اما خیال نکنید معشوقی دارم که روزها و ساعت ‌ها گوشی به دست صدایش را می‌شنوم.
عاشقم ولی معشوق ندارم.
می‌گریم ولی نمی‌دانم برای که.
ببین نازنین به چشمانت قسم تو هستی که نیستی.
به شرابه های مویت که نوازش آفتاب است.
به دریای وجودت که دستانم چون قایقی بر آن موج می‌خورد.
به نامت قسم معشوق من.
خداوند آمد پیش من. باور کن.
سلام کردم.
گفت تو از انتها آغاز می‌شوی.
به ابتدا می‌رسی.
مرا می‌گفت.
نمی‌دانم تو کجای این دنیای ناپیدا انتهای من ایستاده ای.
صبر کن.
من دارم می‌رسم.
فقط چند قدم دیگر مانده است.
تا نوازش باران.
راستی نامت چه بود؟
بگو تو را زمزمه کنم.

May 3, 2008

یادته؟! بوسه پنهون یادته؟

یادته
اردی بهشت رو
یادته؟
یادته؟
حالا قلبمو بکن
بذار لای همون کتاب و خشک کن