« March 2008 | آدم اول | May 2008 »

April 28, 2008

وقتی آدم توی واقعیت به پیسی می‌خوره میره سراغ فال

آن که از سنبل او غاليه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

از سر کشته خود می‌گذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
آفتابيست که در پيش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک
تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ريزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست
روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر ميل کبابی دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

April 21, 2008

دست راستم، دست خودم نیست


درد گرفته. می‌سوزه. می‌خاره. از بالا تا پایین. از شست تا کتف. می‌سوزه. پوست ساعدم به خارش افتاده. می‌خارونم. کرم می‌مالونم. باز می‌سوزه. می‌خاره. استخونش درد می‌کنه. زیر بغلم هم تازگی‌ها می‌سوزه. آرنجم، مچم، مفصل انگشتام.

بهش می‌گم من بازیگر نیستم. اذیت نکن. لازمت دارم. خیال کرده من "امین تارخ" هستم و الان جلوی دوربین فیلم "مجسمه" دارم نقش بازی می‌کنم. ولی نقش نیست. من هم امین تارخ نیستم. من "علی صدیقی" هستم.!

انگار دستم عاشق شده. خودم فارق شدم. اما این عاشق شده. عاشق یک دست چپ. عاشق یک بدن که نوازشش کنه. بهش می‌گم از این کارهای بی‌ناموسی جلوی مردم درنیار. نوک انگشت اشاره ام می‌سوزه. انگار که خار یا خورده شیشه رفته باشه بهش. ولی هیچ اثری نیست. فقط می‌سوزه.

دست راستم دیگه از من نیست. گاهی خلاف شرع می‌کنه و گاهی سینه امام حسین می‌زنه. گاهی کش میره. گاهی یکی رو آزار می‌ده. گاهی دست یک نیازمند رو مي‌گیره. دست راستم انگار عاشق شده. دوست داره یکی رو لمس کنه. بهش می‌گم آروم باش ولی می‌لرزه یهو. بهش می‌گم برو تو جیبم بشین تا گرمت بشه. خودش رو می‌کشه به سرم که حسابی داغ شده.

بهش می‌گم آبروداری کن. اما انگار دیگه مال خودم نیست. دست راستم هوایی شده. منو تحویل نمی‌گیره. دنبال یک دست چپ می‌گرده که باهاش جفت بشه. باهاش رفیق بشه. هم دیگه رو بغل کنن و برن گردش. دست راستم خیلی وقته که دست چپی رو لمس نکرده. دست راستم امروز به گوشم گفت حالش خرابه. داره از دست میره. به دست چپم حسودی می‌کنه که تونسته لطافت یک بدن رو لمس کنه. می‌گه که بریده. می‌گه که با اینکه دسته ولی دل داره.

می‌گه می‌خواد منو بذاره و بره. می‌گه می‌خواد بال بشه. بره آسمون. یواش یواش دست چپم هم داره هوایی میشه. اگه اونم بال بشه و با دست راستم بپرن و برن چی کار کنم. دستانم رو دوست دارم. لبانم رو دوست دارم. می‌گن می‌خوان لبم رو هم ببرن. اگر برن. اگه نباشن. دلم چطوری به اونی که دوستش دارم عشقم رو نشون بده؟ چطوری بهش بگم دوستش دارم؟ چطوری نوازشش کنم؟ چطوری در آغوش بگیرمش؟ چطوری ببوسمش؟

دست راستم دیگه دست خودم نیست. با طناب بستمش. دست چپم هم داره یواش یواش درد می‌گیره

April 20, 2008

من پرستار

این تست شخصیت رو توی یکی از وبلاگ‌ها پیدا کردم. چیز بدی نیست. شما هم امتحان کنید. البته این رو بگم که کمی خواب آلود بودم و کم حوصله. فکر نمی‌کنم این شخصیت دقیقا همون چیزی باشه که من هستم. ولی من تا حدود زیادی این طوری هستم.

پرستار

(تاثیر پذیر، برون گرا، واقع گرا، احساسی)

تو یک تیپ "پرستار" هستی. غم خوار، مسئول، مهربان با مردم، صبور و شکیبا. تو کاملاً از خود گذشته و سرشار از عشقی. بعنوان یک فرد واقع گرای احساسی، با کمک احساسات و عواطف قوی خودت، همیشه موفقی. تو احساساتت را درک می کنی و غالباً با خودت راحت کنار می آیی.

رنجهای دنیا، واقعاً تو را اذیت می کنند.

درارتباط با دیگران معمولاً زود رنجی. از همه نوع افرادی که در این تست صفت "تاثیرگذار " را دارند، بخصوص برای دوستی یا ازدواج، دوری کن. تو، حتی اگر مرد باشی، دارای شخصیتی مادرانه هستی. اگر دختر هستی، مطمئن باش که یک روز مادر خواهی شد. بچّه های این دنیا به افرادی مثل تو احتیاج دارند. اما اگر پسر هستی حتی به این موضوع فکر هم نکن! بیشتر "بچه باز" ها از این تیپ شخصیتی هستند.

در مواقع نادری که سعی می کنی از خودت دفاع کنی، خیلی بامزه و شیرین، ولی ناشیانه اینکار را می کنی، که البته بسیار هم موثر است!

خیالباف
(تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، احساسی)

تو یک تیپ "خیالباف" هستی. کم حرف و با قوه تخیل زیاد. تو اصولاً شخصیت خجالتی و ساکتی داری. تو علاقه زیادی به حقایق، وقایع و کلا چیزهایی که در اطرافت می گذرد نداری ولی در عوض جهانی درونی برای خودت ساخته ای که کاملا پیچیده و باشکوه است.

قدرت خلاقیت و حس نیرومندت، باعث شده که شخصیتی قوی داشته باشی که اگر کسی تلاش کند تو را بشناسد، حتماً این شخصیت قوی را می بیند. البتّه کمتر کسی چنین تلاشی می کند، چون مردم معمولاً فکر می کنند که در زندگی آدم نا موفقی هستی.برای همین هم، جوان! سعی کن با خودت کمتر حرف بزنی و با مردم بیشتر.

April 16, 2008

وقتی انضباط جناب مدیر کل انظباط می‌شود

به این میگن مدیریت واقعی همه دست ها پشتیبان هم هستن. اما متاسفانه در ایران ما همه دوست دارن دست هم رو کوتاه کننخیلی بدی. شاید هم خیلی خوبی که منو زود به واکنش واداشتی. خوبی چون باعث شدی بیشتر روی خودم فکر کنم. خوبی چون دچار توهم شدم که آیا امروز 27 فروردین هست یا 27 اردیبهشت. تولد برادرم 27 اردیبهشت هست.

بدی چون از دستت کفری میشم. یاد برگه هایی می افتم که مسئول شیفت به دستمون داد. انگار نامه اعمال قیامت رو به دست گرفتیم. برگه هایی که فکر نمی‌کنم توی سازمان یا بخشی در کشور به این شکل و شدت وجود داشته باشه. برگه را به دستم می‌دهند. برگه ای که هیچ عنوانی به جز «بسمه تعالی» ندارد.

خنده داره. این مثلا برگه های تحلیل عملکرد ماست. عملکردی که دو نفر کارمند هم تراز ما پر می‌کنند و مدیر و مدیر کل روی برگه نظر خود را می‌نویسند. حتی نگاه نمی‌کنند که کجای برگه باید نظر خودشان را بنویسند. حتی اصل برگه را به ما نمی‌دهند. یک کپی. دلم به حال مملکت خودمان می‌سوزد. نظام اداری ایران پدر هر چه کارخانه کاغذ سازی است را در آورده.

خنده دار تر این هست که این فرم ها رو هفتگی تهیه می‌کنن. با یک پاکت. فکر کنم هر هفته برای هم کدام از ما چند نفر این برگه ها و پاکت ها حداقل 50تومان هزینه دارد. دلم می‌سوزد برای این همه پولی که بابت این چیزهای به درد نخور و سطحی دور ریخته میشود. برای اخراج های مثلا قانونی. برای زیراب زدن همکارانی که مدت ها در یک اتاق و زیر یک سقف با هم کار می‌کردند.

می‌دانید خیلی خنده دار تر است که مدیر و مدیر کل از ترس اینکه همین برگه هایی که امضاء می کنند، علیه خودشان و طرز مدیریتشان استفاده شود، پای هیچ کدام را نه امضا زده اند و نه اسمشان را نوشته اند و نه سمتشان را. خیلی ناراحت کننده است که مدیر نه تنها پشتیبان کارمند زیر دستش نیست، بلکه سعی می‌کند از دیگر مدیران هم تراز که نان ارگانش را می‌خورد سبقت بگیرد و نان یک عده بنده خدا را آجر کند. شاید یکر روز بتواند آدم‌های خودش را بیاورد. نه تنها مردم و مدیران بلکه هر کسی هر توهینی که دوست داشته باشد ‌می‌کند و هر چه بخواهد دروغ پشت ما می‌گوید. راستی اگه به یک آبدارچی یا خدماتی بگویند که بیا این کار را بکن؛ طفره میرود.

می‌دانید من مدیرم را چند دفعه در سال گذشته دیدم؟ سرجمع 10دفعه که 5 بارش را یا در دستشویی دیدم یا در راهرو یا جلوی در ورودی ساختمان. جناب مدیر کل را هم یک بار دیدم.

چه بخواهیم و چه نخواهیم همین است. ضرب المثل زیاد داریم. می‌ترسم بنویسم به یک عده بربخورد. ولی مدیر ما می‌گه که توی واحد ما خوب و متوسط وجود نداره. همه چیز (به در حد انتظار، نزدیک به انتظار و ضعیف) خلاصه میشه. راستی مدیر ما خیلی باحاله. از کل نگارش فارسی یک ویرگول بلده که هر جایی دلش خواست می‌ذاره. حتی جاهایی که هیچ نیازی به هیچ علامتی نیست. چه برسه به ویرگول.

حالا خدا پدر مدیرمون رو بیامرزه. مدیر کل که توی برگه منشور هشت گانه ما نوشته: «بهتر است برود، ما را به او امیدی نیست.» من که یاد سخنان و نوشته های اواخر عهد صفوی و اوایل قاجار می‌افتم. بسیار تأسف انگیزتر این هست که مدیر ما که فوق لیسانس داره و جناب مدیر کل که دکترا دارند، هنوز نمی‌دانند که نوشتن قواعدی دارد. هنوز نمی‌دانند انضباط درست است و نباید انظباط نوشت. اقلا 5 سال ابتدایی که نمره انضباط می‌دادند را هم به یاد ندارند. از من که فوقش دیپلم دارم این اشتباهات بعید نیست. اما از کسانی که مدیرند و کمتر از لیسانس ندارند این کارها شاید نابخشودنی باشه.

یک مطلب مرتبط
فساد اداری
جلوه های فساد اداری
آسیب شناسی رشوه و رشوه خواری در نظام اداری

پی نوشت: […]عزیز. خوشحالم که امروز حرف آخرت را زدی. مدت‌ها بود که بین نه و بله مانده بودم. اگر می‌گفتی آره من چه می‌کردم؟! حالا که گفتی نه خیالم راحت شد. شیطنت‌های مرا ببخش. دوست داشتم حرف آخرت را زودتر بشنوم و چه خوب که حرفت را زدی. گذشتن از امروز سخت بود. سپاس بی‌کران برای تو.

April 10, 2008

به سرم هوای حوا زد و هست

کتاب آدم و حوا / نوشته محمد محمدعلی / انتشارات کاروانیک کتاب رو بهتون معرفی می‌کنم. شاید این کتاب باعث شد تا دوباره به عشق و دنیا نگاه کنم. داستانی رو دارم برای چندمین بار می‌خونم که خیلی از ما موجودات دوپا از حفظیم. خودم رو گذاشتم جای آدمی که عاشق شده. عاشق خداوند. عاشق حوا. عاشق فرزندان خود. عاشق کسی که خداوند برای رفع دلتنگی برایش مقدر کرده. به دنبال تقدیر خودم می‌گردم. (کتاب آدم و حوا / نوشته محمد محمدعلی / انتشارات کاروان)

گاهی حس می‌کنم آدم کنارم ایستاده و داره باهام صحبت می‌کنه. گاهی خیال می‌کنم من دارم داستان عاشق شدن خودم رو براش تعریف می‌کنم. گاهی فکر میکنم من و اون حواهای خودمون رو گم کردیم و دنبالش می‌کردیم.

گاهی فکر می‌کنم و خودم رو جای آدم‌ می‌ذارم. هر دو تنها. هر دو تشنه. هر دو خداجو و از خدا بریده. هر دو عاصی. هر دو عصیان کرده. هر دو به مرز جنون رسیده. هر دو هر آن عاشق کسی و چیزی شده. هر دو سرشار از روح لطیف. هر دو خواجه حرمسرا. هر دو حوا می‌خواهیم اما این کجا و آن کجا.

فکر کردم خدا هم حوایی آفریده برای من. آدم یک حوا داشت و می‌شناخت و من حواها دور خود می‌بینم و دلم لحظه به لحظه سوی حوایی می‌رود. تصور می‌کنم من آدم هستم. لخت مادرزاد. اما چشم که باز کردم دیدم پوشیده‌ام. پوشیده است. عاشقم. نمی‌دانم عاشق است یا نه. نگاهش می‌کنم. نگاه می‌دزدد. دست دراز می‌کنم. دستم را پس می‌زند. وووووووواااااااااییییییییییییییی اگر حالا ابتدای آفرینش بود من چه می‌کردم.

نمی‌دانم. ابتدا نیست. انتها هم نیست.نمی‌دانم. نمی‌دانم کجای عالم هستی ایستاده ام و او کجاست. نمی‌دانم او همانی است که من فکر می‌کنم یا کسی دیگر است. اما اما اما این اماها را پایانی نیست.

کاش
حوای من گیسو به شانه باد می‌سپرد
و تن به نوازش آب
خاک پایش می‌شدم
چون آتش می‌سوختم
از هرم داغ نفسش

کاش هوای من از حوا می‌گذشت
چشمانم میزبان میهمانی نگاهش می‌شد
و دست در دست
گونه بر گونه
چشم در چشم
در آغوش هم سینه می‌ساییدیم

کاش
کاش
کاش
کاش خداوند ما، قلب در سینه ام جای نمی‌داد
تا هر روز
هر لحظه
هر پلک بر هم گذاشتن و دیده گشودن
تو بر پرده ذهنم ظاهر نمی‌شدی

حوا
ببین که چشمانم دم به دم
جاری از دعای باران است

April 8, 2008

کوچه شهید علی صدیقی

کوچه شهید علی صدیقی روبه‌روی بیمارستان بوعلی توی خیابون دماوند تهران هست. نمی‌دونم خانواده این شهید کجا هستن. یا ای شهید کجاست. ولی خیلی جالبه که یک شهید با من هم نام باشه.

حالا من کی شهید شدم! خودم هم یادم نیست. شاید الآن داغم نمی‌فهمم. شهید علی صدیقی بودن هم عالمی داره.

April 2, 2008

دانلود کن و گوش بده به صدای روز طبیعت

صدای پرنده ها دل نشین هست. اما وقتی که صدای باد میاد یه خورده خاطرها آزدره میشه. اما وقتی که آسمون سیاه بشه و صدای رعد و برق تن آدم رو بلرزونه، بند و بساط سیزده به در هم جمع میشه و مردم می‌خوان فوری برگردن به خونه هاشون.

این صدا رو دیروز حدود ساعت 4 عصر با موبایلم ضبط کردم. پسوندش amr هست. یعنی باید با نرم افزار مخصوص گوش بدید. البته قبلش باید دانلودش کنید.