« October 2007 | آدم اول | December 2007 »

November 26, 2007

من

داشتم با پیام صحبت می‌کردم. یه جورایی خیلی مثل خودمه.
داشت حرفی رو می‌زد که چند نفر دیگه هم بهم گفته بودن.
می‌گفت شاید چون با آدم‌ها زود اخت و صمیمی میشم، باورشون نمیشه که بهشون علاقه مند شده باشم.
برای همین فکر می‌کنن براشون یک دوست صمیمی هستم تا یک عاشق سینه چاک.
به نظرتون درسته؟
با شما هستم کسانی که من رو می‌شناسد! این حرف درسته؟

November 24, 2007

با دوستان خوب و رفیق بد

اگه اهل سینما رفتن هستید بهتون پیشنهاد می‌کنم «رفیق بد» رو از دست ندید. فکر می‌کنم یکی از عالی ترین فیلم‌هایی هست که زوج موفق حمید جبلی و ایرج طهماسب ساختن.
توی یک جایی خوندم یا شنیدم که داستان تا آخر غیر قابل پیش بینی هست و لحظات تعلیق خیلی خوب از کار در اومده. خدایی اینو راست گفتن. هرچند آدم تا آخر توی خماری سرگذشت شخصیت‌های داستان می‌مونه. ولی گاهی از خنده گلاب به روتون باید برید دبلیو دات کام.

داستان فیلم رو تعریف نمی‌کنم تا برید و ببینید.

اما بهتون توصیه می‌کنم فیلم رفیق بد رو با چندتا دوست خوب ببینید. کیفش چندین برابر میشه. مثل کاری که من و دوستانم امروز عصر انجام دادیم.

November 21, 2007

تنها نمی‌مونی اطمینان داشته باش

از وقتی که مطمئن شدم دربرابر 35 میلیون آدم توی این مملکت 35 میلیون حوا هست. خودم رو زدم به رگ بی خیالی.
رفت که رفت!
به جهنم این نشد یکی دیگه.
دنیا داره می‌چرخه و من نمی تونم نگهش دارم.
پس باهاش می‌چرخم و می‌خندم و خوش می‌گذرونم.
چون بیشتر از یک بار اجازه زندگی کردن رو توی این دنیا ندارم.

November 6, 2007

برای شاه‌دزد معشوق

به شاه دزدانی که معشوق، از منِ دزد؛ می‌دزدند
دست مریزاد بگویید
که قریبی این دیوار
جای مشت کسی است
که چارچوب روانش را موریانه خورده است

بگویید روانش پاک
دلش چرکین
و صدایش همواره بغض آلود است

بروید خاطر مرده‌اش را غسل دهید
تلقین بگویید
خاک بریزید
به حق لا اله الا الله

بیایید مردمان بی بنیاد که جان داده‌ام
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
که فریادم را نمی‌دانم از پس آن کجا
سیل با خود نبرد و دل سوزاند
آتش برای من خاکستر نشین، گلستان نشد تا شاخه‌ای بچینم برای او
آه که دو عنصر دیگر تاب نگاه آب آلودم را ندارند
که خاک به آغوشم بکشد
و باد روحم را نتوانست به دوش سوار کند

راستی آیا مرده‌ام؟
زنده‌ام؟
دیووانه ام؟
هر سه مورد؟

15 آبان 1386

November 2, 2007

هر چی می‌خوای اسمش رو بذار

اسمش رو بذار جنون.
اگه خواستی می تونی بذاری دیوانگی.
اگه می خوای بذار آدم افسرده.
بذار بذار هر چی که خواستی.

اما من اسمش رو می‌ذارم آدمی که عاشق هست اما معشوقه نداره