« August 2007 | آدم اول | October 2007 »

September 30, 2007

آخه من کجام داداشه؟؟

نمی دونم چرا چرخ زمونه با من این طوری می‌کنه؟ آخه من شاید نخوام برادر کسی باشم. چرا هر دختری که به من می‌رسه، من رو مثل برادر خودش می‌دونه؟

چرا دخترایی که منو می‌شناسن این رو مدام تکرار می‌کنن و مثل پتک توی سر من می‌کوبن؟ چرا می‌گن داداش؟

آخه نمیشه توی این دنیا به دختری علاقه‌مند بود ولی داداش نبود؟!

منظورم به شخص خاصی نیست. در تمام طول عمرم 95 درصد دخترهایی که می‌شناسم و می‌شناختم، چنین برداشتی از من داشتند.

آخه من کجام داداشه؟؟

September 29, 2007

واسه همه دنیا دعا کردم

دفعه اول که میری پیش امام رضا زار زار گریه می کنی.
دفعه دوم بغض می کنی.
دفعه سوم می خندی.
سه بار رفتم پیش امام رضا.
همه تون رو دعا کردم.
یه چیزایی ازش خواستم.
دعا کنید بهش برسم.

September 22, 2007

صدای دلم آه

دلم گرفته. سنگ شده. چرک کرده. داغون شده. له شده. شکسته. نابود شدم.

دلم تنگ شده. هوایی شده.

دلم باهام قهر کرده. تحویل نمی گیره.

دلم رو دوست دارم. دلم و مغزم با هم یکی نیست. بین شون جنگ شده.

سفر می‌خوام. همسفر می‌خوام. نازنین می‌خوام.

خسته شدم. چشمام پر اشک شده. بالین می‌خوام. شونه می‌خوام.

دنبالشم. دنبال من نیست. نگاهمون به هم گره می‌خوره.

اما اما اما اما

September 15, 2007

ما و خارجی‌ها

تمام امروز رو داشتم به این فکر می‌کردم. در اکثر کشورهای رو به توسعه و کشورهای پیشرفته دنیا سر ایجاد امکانات برای کار بهتر، تولید بیشتر و رسیدن به یک استاندارد جهانی رقابت می‌کنند.
اما توی کشور ما مدیران سر سلب کردن کارمندان از کوچک ترین امکانات، حتی اگر قرار باشه هزینه‌های کار رو خود کارمند بده، از هم سبقت می‌گیرند.

امروز رفتم دفتر دکتر.... مدیر کل......

بی‌خیال. خودم نمی‌خوام نون خودم رو آجر کنم.

September 12, 2007

خدا جون پاک کنت رو بردار، گناهای ما رو از دفتریادداشتت پاک کن

خدا جون سلام.
آخه نوکرتم، دمت گرم باز این ماه رمضون شروع شد که.
حالا نمی شد که یا عقبش می انداختی یا ...
آخه عزیز من فکر ما رو نکردی که هنوز موقعیتمون برای روزه داری مناسب نیست.
یهو تا اومدیم چشم باز کردیم دیدیم که افتادیم جلو ماه رمضون.
چشمامون درویش، لبامون دوخته، دستمون غلاف، گوشمون کر.
خداجون خودمونیما کدوممون واقعا یه روز روزه درست و حسابی گرفتیم ؟
ما که رو سیاهیم.
بی خیال!
بریم یک چیزی بریزیم توی این شکم مون که از روزه فقط گرسنگی اش رو رو یاد گرفتیم و بس.
راستی خدا ببخش منو.
امروز کلی سر به سر یکی از هم کلاسی هام گذاشتم.
ولی حسابی با هم خندیدیم.
آخه می دونی؟ اون روزه داشت و من مدام اذیتش می کردم.
ولی خداجون، خدا وکیلی خیلی باحالی.
یه حالی هم بده به ما که تا آخر این ماه رمضون یه بار برم مشهد و برگردم.
آخه چندسالی هست که نرفتم زیارت.
بذار حقوق بدن. خودم با کله میرم.

September 7, 2007

اگر فایل صوتی این اثر ماندگار استاد نوری رو دارید لطفاً برام میل کنید

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده ایم

ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم

ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم

ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم

September 4, 2007

sonyericsson P990i نخريد نخريد نخريد

هنوز 10 روز نيست كه خريدمش. تا الآن خدا تومن خرجش كردم. به هيچ گوشي توي بازار اعتماد نكنيد. همه ساخته چين هستن. روي برچسباشون كه اسم كشور ديگه‌اي رو زده دروغه. همه در چين ساخته ميشه و تحت برند اون كشور برچسب مي‌زنن.

p990 مدام هنگ مي‌كنه. با اينكه امكانات زيادي داره اما پدرتون رو درمياره. سوني اريكسون توي بازار گند زده. موتورولا رو نمي‌دونم. موبايل فروش‌ها نوكيا رو پيشنهاد مي‌كنن.

تبليغ هيچ نوع گوشي رو نمي‌كنم. اما پولتون رو براي p990 دور نريزيد. همه شون مال چين هستن. اصل فرانسه تو ايران گير نمياريد.

September 3, 2007

خدمات الکترونیک سیری چند؟!

چند روز پیش گذرم به فروشگاه یکی از سازمان‌های دخیل در برنامه‌های دولت الکترونیک و خدمات الکترونیک افتاد. جنسی خریدم و چون پول نقد به اندازه کافی نداشتم، کارت عابربانک درآوردم تا تو دستگاه بکشم. پرسیدم دستگاهتون کو؟!
بهم خندید و گفت دستگاه چیه؟ پول نقد بده.

همون روزها می‌خواستم قبض موبایلم رو پرداخت کنم. دم هر عابربانکی که رفتم تا از شر توی صف ایستادن خلاص بشم، مدام این پیغام روی صفحه می‌اومد که «درخواست شما قابل اجرا نمی‌باشد. برای خروج دکمه ثبت را فشار دهید.» اعصابم حسابی داغون شده بود. توی ده‌تا عابربانک ده‌تا بانک مختلف امتحان کردم. همه جواب‌ها یکی بود.

به قول حضرت حافظ
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟!