ايران كشوري است كه مكاتب مديريتي در آن معنا ندارد. حداقل در بخشهاي دولتي اين گونه است. اگر ميخواهيد براي خود راهي براي پيشرفت بيابيد بايد زيراب يكي ديگر را بزنيد. چون جايي بالاتر براي شما وجود ندارد. اگر اهل زيراب زدن نيستيد پس كلاه خود را محكم نگه داريد تا كس ديگري زيراب شما را نزند و آب باريكهتان تبديل به جويي خشك نشود.
اگر نمونههاي عيني بياورم ممكن است كه زيراب خودم را بزنم. همين قدر بدانيد كه كاسه ليسي و زيرابزني كاري است كمه متاسفانه برخي از مديران از آن ذت ميبرند. هر چند برخي هم در راه حذف اين كارها كوشيدهاند.
يك جمله را بارها گفتهام هرچند ممكن است حرف مهمي نباشد. كاركنان پاييني و مديران بالايي تقاص كارهاي كاركنان و مديران مياني را پس ميدهند. همانهايي كه راهي براي بالا رفتن ندارند و چالههاي زيرپايشان را با كاركناني پر ميكنند كه تمام نگرانيشان اين است كه همان 200هزارتومان حقوق را از دست ندهند.
همان پولي كه نبايد بابتش ماليات بپردازند كه ازشان گرفته ميشود. همان پولي كه از طرف بالاتر تهديد به قطع ميشود جون به نظر مدير كار به درستي و دلخواه مقام بالا صورت نگرفته است. همان پولي كه اين روزها حتي به اياب و ذهاب هم نميرسد؛ حالا تو بخواهي با آن كرايه خانه بدهي و ازدواج هم بكني.
براي جامعه ايران مكاتب مديريتي معنا ندارد. منطق جديدي را ميخواهد كه در هيچ كجاي دنيا به كار نميرود. آموزش مديريت كار بيهودهاي است. اول و آخر من كارمند بايد مواظب سرم باشم كه كلاه رويش نگذارند و مراقب تنبانم باشم كه از پايم در نياورند.