دوست داشتم جايي ميبودم كه حتي خدا هم نبود
دوست داشتم جفت پا ميپريدم اون ور دنيا.
دوست داشتم اون قدر ميخنديدم كه روده هام بتركه.
دوست داشتم چنان گريه ميكردم كه دنيا غرق ميشد.
دوست داشتم دوست داشته باشم.
دوست داشتم مثل اصحاب كهف ميخوابيدم.
دوست داشتم يك چيزي داشته باشم براي خود خود خودم.
دوست داشتم ......
دوست داشتم ......
دوست داشتم ......
دوست داشتم ......
دوست داشتم ميپريدم از سر جو/ همچو آهو/ توي جايي كه هيچ كس نبود.
دوست داشتم جايي ميبودم كه حتي خدا هم نبود.
دوست داشتم اونجا اون قدر گناه كنم كه هيچ كس نكرده باشه.
دوست داشتم اونجا اون قدر عبادت كنم كه هيچ كس نكرده باشه.
دوست داشتم يك دوربين خيلي توپ داشتم.
دوست داشتم از همون جايي كه هيچ كس نبود عكس ميگرفتم.
دوست داشتم عكسام رو ميفرستادم براي هيچكس.
دوست داشتم من، ما بودم.
اما هميشه يك اما وجود داره.
نظرات
این اماهمیشه هستش
Posted by: moh3n | April 12, 2007 12:54 AM
فكر مي كنم سخت مشغول هدر دادن وقت و انرژي خودت هستي .
گاهي پيش مياد ولي مي دوني اگه تكرار بشه چه بر سر آينده خودمون آورده ايم ؟؟
دانشكده خبر چي شد؟
Posted by: زهرا | April 12, 2007 1:17 PM
عالی بود، موفق باشی
Posted by: سینا شعبانی | April 12, 2007 2:19 PM
سلام رفیق
منم دوست داشتم یکی قبض تلفن و موبایلم رو پرداخت کنه :دی
مطلبت جالب بود ها !
شاد باشی ...
Posted by: UnderLine | April 13, 2007 1:28 AM
سلام
بازم تو دپرس شدي؟
راستي چرا فكر كردي من بهت ميگم لوووس؟
در ضمن من كسي به نام حنيف نميشناسم اسم شوهرم نحيف است!!!
:)
Posted by: farnoosh | April 13, 2007 2:11 PM
آدم آقا سری به ما هم بزنید!
Posted by: گام دوم | April 13, 2007 2:23 PM