« March 2007 | آدم اول | May 2007 »

April 29, 2007

داغونم

چنان ناراحتم كه هيچي نميگم. توپم حسابي پره. مي‌رم وسط بيابون توپ در كنم. نمي‌خواد گوشتون رو بگيريد. چون صداش رو نمي‌شنويد.
---------------------------------------------------
پي نوشت: تا به حال شده توي يك جمع با يكي بحث كنيد و قربون صدقه هم بريد؛ ولي تو دلتون مدام به هم بگيد خر خودتي؟!

April 20, 2007

تا انتهای حضور

يكي از معروف‌ترين طرح‌هاي سهراب سپهري

امشب
در یک خواب عجیب
و به سمت کلمات
باز خواهد شد
باد چیزی خواهد گفت
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهددید
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
راز سر خواهد رفت
ریشه زهد زمان خواهد پوسید
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد
باطن اینه خواهد فهمید
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهدداد
بهت پرپر خواهد شد
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد

سهراب سپهري

اول اردیبهشت سالمرگ سهراب

زندگی نامه سهراب

شعرهای سهراب

نقاشی های سهراب

April 18, 2007

شايد، گاهي، جيگركي لوطي

گاهي اون قدر دندون رو جيگر مي‌ذاري و فشار ميدي كه جيگرت پاره ميشه.
خون مياد.
به حالت كما ميري و بعد مي‌ميري.


گاهي يك نفر رو خيلي دوست داري اما اون دوستت نداره.

گاهي براي يك جايي كار مي‌كني. زير دست يكي كا مي‌كني. اون آدم هم كار مي‌كنه. اون آدم از جيب خودش بهت پول ميده.

اما نمي‌دوني. وقتي مي‌فهمي كه پول رو خرج كردي. دلت مي‌خواد يكي با دشنه بزنه وسط جيگرت. دوست داري زمين دهن باز كنه و فرو بري.

گاهي سعي مي‌كني برگردي و شاگردي كني. برگردي و جبران كني.

اما اون قدر د بهت نگاه مي‌كنن و طعنه مي‌زنن كه يواش يواش باور مي‌كني كه دزدي.

اونا انگار دزد گرفتن.

April 17, 2007

احمدی نژاد! محمود احمدی نژاد!!!

رييس جمهور در استان فارس/عكس از حسين فاطمي

April 16, 2007

27فروردين؛ روزي كه ايران آغاز شد

مي‌مونم درباره چي بنويسم.

راجع به سالگرد اولين روزي كه ايران به گواه تاريخ صاحب پايتخت شد يا روزي كه اولين نابغه سينماي جهان زاده شد.

دوهزار و چندصدسال پيش، بعد از 51سال كه تخت جمشيد ساخته شد، تصميم بر آن شد كه تخت جمشيد، پايتخت شود. اما روز اول بهار بود و عيد نوروز بسيار مهم. پس 27روز فروردين گذشت تا افتتاح اولين پايتخت تاريخ ايران به وقوع پيوست.

اين گواه تاريخ بود. ولي شايد پيش از اين واقعه ايران باز هم پايتختي و حكومتي و تمدني در ايران وجود داشت. افسوس كه ابهت هخامنشان را قاجاريه نابود كرد.

خدا رحمتت كنه چارلي چاپلين. حلال كن. يك زماني خيلي ادايت را در مي‌آورديم. سا‌هاي سال به ريش نداشته و سبيل مضحكت مي‌خنديديم و باز هم مي‌خنديم.

شرمنده. به دين تو نيستم. اما هر چندوقت يك بار فاتحه‌اي نثار روحت مي‌كنيم. هم به روح تو و هم كوروش كبير.خدا دلت رو شاد كنه كه دل يك دنيا رو شاد كردي.

خدا رحمتت كنه كوروش كبير.

April 14, 2007

آي كمك

آهاي ملت كمك كنيد.
اي خدا من از دست اين 5تا آدم چي كار كنم.
بيچاره كردن منو.
خدايا منو از دست اين 1و2و3و4و5 نجات بده.

پي نوشت: هر كس اسم اين 5نفر رو بگه، طي قرعه كشي، جايزه نفيسي مي‌گيره.

April 10, 2007

دوست داشتم جايي مي‌بودم كه حتي خدا هم نبود

دوست داشتم جفت پا مي‌پريدم اون ور دنيا.

دوست داشتم اون قدر مي‌خنديدم كه روده هام بتركه.

دوست داشتم چنان گريه مي‌كردم كه دنيا غرق مي‌شد.

دوست داشتم دوست داشته باشم.

دوست داشتم مثل اصحاب كهف مي‌خوابيدم.

دوست داشتم يك چيزي داشته باشم براي خود خود خودم.

دوست داشتم ......

دوست داشتم ......

دوست داشتم ......

دوست داشتم ......

دوست داشتم مي‌پريدم از سر جو/ همچو آهو/ توي جايي كه هيچ كس نبود.

دوست داشتم جايي مي‌بودم كه حتي خدا هم نبود.

دوست داشتم اونجا اون قدر گناه كنم كه هيچ كس نكرده باشه.

دوست داشتم اونجا اون قدر عبادت كنم كه هيچ كس نكرده باشه.

دوست داشتم يك دوربين خيلي توپ داشتم.

دوست داشتم از همون جايي كه هيچ كس نبود عكس مي‌گرفتم.

دوست داشتم عكسام رو مي‌فرستادم براي هيچكس.

دوست داشتم من، ما بودم.

اما هميشه يك اما وجود داره.

April 9, 2007

مترو رايگان؛ آسانسور تعطيل

صبح بيدار شديم، ديديم مترو مجاني هست.

ظهر خواستيم سوار آسانسور بشيم، ديديم خرابه.

الآن اومديم تلويزيون رو روشن كنيم، رييس جمهور گفت به توليد سوخت هسته اي* رسيديم.

نمي‌دونم شب كه خوابيديم چي ميشه؟!

*هنوز نفهميدم توليد سوخت هسته‌اي يعني چي؟!

April 8, 2007

اگه فهميدي به من هم بگو

وقتي به مصاحبه رييس جمهور براي چندمين بار گوش مي‌كردم به اين فكر كردم كه چرا آقاي رييس جمهور بيشتر از كلمه من استفاده مي‌كنه به جاي ما؟!

خودتون به مصاحبه گوش بديد.

دانلود فايل صوتي

منبع: خبرگزاري فارس

April 7, 2007

10نکته شاید بی ربط

1. بعضی وقت‌ها باید چیزهایی رو از یاد برد. من هم سعی می‌کنم فراموش کنم. می‌دونی؟ خیلی سخته که آدم بشی.

2. الآن دارم به فایل صوتی مصاحبه خبری رییس جمهور گوش میدم که از فارس دانلود کردم. نظری ندارم. همین.

3. دختری و پسری با هم رابطه داشتن. دختر ازدواج کرد و بچه دار شد. پسر هم ازدواج کرد و بچه دار شد. هر دو موقع ازدواج باکره بودن. پیدا کنید پرتقال فروش را.

4. امروز مطالعه یک کتاب رو تموم کردم. کتابی به اسم عناصر روزنامه نگاری که به پیشنهاد دکتر نمک دوست تهیه کردم و خوندم. شاید همین روزها درباه‌اش اینجا بنویسم.

5. دسته کلیدم گم شده. ولی یک جا کلیدی جدید هدیه گرفتم.

6. چند وقته که حال عکاسی ندارم. اما حتما تا آخر ماه مسافرت میرم تا عکس بگیرم.

7. خداجون یک گونی پول بنداز پایین.

8. هنوز دیوار اتاقم رو تمیز نکردم.

9. به اون‌هایی که به گردنم حق دارن تا الآن زنگ نزدم.

10. خوابم میاد، اما تا ساعت 4صبح می‌خوام بیدار بمونم و کتاب بخونم.

April 6, 2007

یک چیز می‌گن، یک چیز می‌شنوی

از دیشب تا حالا، یعنی از وقتی که خبر آزادی 15نظامی انگلیسی اعلام شد، دنیا در بهت فرو رفته و وبلاگ‌ نویس‌های دنیا دست به کیبورد شدن.

ولی انگار وضعیت ما ایرانی‌ها و انگلیسی‌ها با بقیه فرق می‌کنه.

چون وبلاگ‌نویس‌های ایرانی این کار رو ترس ایران تعبیر می‌کنن و به دولت احمدی‌نژاد گیر می‌دن که یک کاسه ای‌ زیر نیم کاسه داره و باید این بیچاره‌ها رو زودتر آزاد می‌کردن و نباید آتو به دست غربی‌ها می‌داد و هزار و یک جور چیز دیگه.

چندهزار کیلومتر اون طرف تر هم وبلاگ نویس‌های انگلیسی همین قضیه رو می‌زنن تو سر تونی بلر که تو نتونستی درست حرف بزنی و از دستگاه سیاست خارجی تو چیزی بر نیومد و جواب خوبی ایرانی‌ها رو با متلک و زخم زبون دادی و هزار و یک جور چیز دیگه.

بابا ما آخر نفهمیدیم این وبلاگ نویس‌های ایرانی بالاخره به چه دردی می‌خورن؟ انگلیسی‌های بلاگر هم همین طور.

عزیزان وبلاگ‌نویس ایرانی شکاک بودن هم اندازه داره. برای یک بار هم که شده از یک چیزی تعریف کنید. اقلا توی این موقعیت حساس کوتاه بیاید. بعداً وقت زیاده که تو سر و کله هم بزنیم.

دولت آمریکا هم که الآن خودش فهمیده که حرف نزنه بهتره تا آب از آسیاب بیفته.

حالا باز بعضی‌ها شروع می‌کنن به متلک انداختن به من.

April 5, 2007

ای ولا دیپلماسی

چند وقته که دارم بد جوری با سیاست خارجی ایران حال می‌کنم. یا به حد کما نزدیک میشم از شدت استرس یا از شدت خوشحالی پس می‌افتم.

کاری که امروز دستگاه دیپلماسی ایران انجام داد، واقعا ای ولا داره. خبری که امروز احمدی‌نژاد گفت، شاید در قوانین حقوقی جهان نباشه، ولی در اخلاق و فرهنگ ما وجود داره. از زمان کوروش کبیر و پیامبر اسلام بگیر و بیا جلو.

با این کار ضرب شست خوبی بهشون نشون دادیم. نشون دادیم که ما هم بلدیم کارهای عجیب و غریب انجام بدیم. نشون دادیم که می‌تونیم ییهو دنیا رو غافلگیر کنیم و محافظه کاری مثل تونی بلر رو وادار کنیم که بگه من به فرهنگ و تمدن مردم ایران احترام می‌ذارم.

یادمون نره که تا همین چند وقت پیش بحث فیلم ضد ایرانی 300 داغ بود و هنوز هم هست.

اگر نخست وزیر انگلیس فقط یک بار دیگه درباره عمل یک طرفه ایران صحبت کنه، ضربه محکم واقعی بر بدنه حرف‌های جرج بوش وارد شده. باز هم دم ما ایراني‌ها گرم.

راستی این دموکرات های آمریکا هم خیلی باحال هستن ها. از هر کاری برای تو دهنی زدن به رییس جمهورشون استفاده می‌کنن؛ حتی با روسری سرکردن رییس مجلس آمریکا.

به این میگن باحالی دنیای سیاست. باحالی همونی که از همه بی پدر و مادرتره.

اینو بخونید بدک نیست

وقتی میگن فلانی با دست پس میده و با پا پیش می‌کشه یعنی این

گزارش تصویری آزادی ملوان‌های انگلیسی

من اگه جای رییس جمهو بودم موقعی که این تفنگدارها از ایران خارج می‌شدن، به هر کدومشون یک دسته گل می‌دادم با چند تا کادوی کوچیک. مخصوصا یک چیزی برای بچه اونایی که عیال‌ وار هستن. این جوری حسابی مرام کش شون می‌کردم.

April 4, 2007

درمانگاه ترک اعتیاد سراغ داری؟

اراده کردم اعتیادم به اینترنت رو ترک کنم.
اعتیاد چیزی نداره جز بدبختی و نکبت و بی‌پولی.
الآن دارم با تمام وجود حسش می‌کنم.
خیلی سخته.
چشمام سرخ شده.
رگ‌هام زده بیرون.
تنم می‌لرزه.
سردمه.
باید ترک کنم.
باید.
اما وبلاگ نویسی رو نمی‌تونم ترک کنم.

April 2, 2007

در جنگ رسانه‌ای امروز، ما کجا ایستاده‌ایم؟

میگن تو دنیای امروز، جنگ قدرت رو رسانه ها انجام میدن. یعنی هر کی تونست به مخاطبانش بیشتر خوراک بده و تعداد بیشتری از افراد رو تحت پوشش و تاثیر قرار بده، برنده است.

حالا ما باید توی این جنگ چه کار کنیم؟ برای برنامه هسته‌ای، اکثر رسانه‌ها موضعی علیه ایران دارن. حتی اونایی رو هم که کمی تا قسمتی متمایل به ایران بودن رو هم طرف‌های دعوا یا خریدن یا به هر ترفندی، کاری کردن تا اگر هم خبری میگن، حداقل به سود ایران نباشه. حالا این طرف دنیا ما هستیم تنها، که با چند تصویر از این ملوانان انگلیسی، به رسانه‌های اون‌ها خوراک دادیم تا دنیا رو ضد ما بسیج کنن.

انگار یادمون رفته که بزرگ‌ترین رسانه های جهان در اختیار انگلیس و آمریکا هست و ما در زمان تعطیلات هستیم. تقریبا هیچ رسانه فعالی جز صداوسیما و چند خبرگزاری، فعال نیستن.در مقابل، اون‌ها با همین ابزار رسانه، آتیش تنور رو زیاد می‌کنن.

حالا ما فقط میگیم اون ملوان‌های انگلیسی، 15نفر هستند، درحالی که دنیا بیشتر از 5یا6 نفر از اونها رو ندیده. برای همین هم مخاطب غربی به خودش میگه که اونای دیگه پس کجا هستن؟ آیا ایران برخورد دیگه‌ای داره با اونا می‌کنه؟

برای همین موضع ضد ایرانی خودش رو تقویت می‌کنه. علاوه بر این، اون طرف دنیا شروع کردن از این ملوان‌ها بت ساختن. این هنر رسانه های غرب هست. فردا که آزاد شدن، ملوان زن در جایگاه یک قهرمان قرار می‌گیره. ملوان‌ها مدال و ترفیع درجه می‌گیرن، با ملکه و نخست وزیر و اعضای پارلمان دیدار می‌کنند و هم پیاله میشن. به این میگن قدرت رسانه‌ای. بعد هم اون‌ قدر اینا رو گنده می‌کنن که باز هم به عنوان ابزار ازشون استفاده کنن.

من کاری به درستی یا غلطی موضع ایران یا انگلیس نسبت به این جریان ندارم. ولی حداقل می‌تونیم ابزار رسانه‌ای خودمون رو بهتر در جهت اهدافمون به کار بگیریم. مثل کاری که اونا می‌کنن. چنان با آب و تاب جریان رو تعریف می‌کنن که حتی بعضی از ایرانی‌ها هم فراموش می‌کنند که انگلیس مقصر اصلی حادثه است و این میان برنده بازی را رسانه‌ها تعیین می‌کنند.

پی نوشت1:اگر توی گوگل کلمه sailor به معنی ملوان رو جست و جو کنید، عکس همین خانوم ملوان رو که بالا گذاشتم توی صفحه اول میاره. این هم یک جور جنگ رسانه‌ای و بزرگ کردن آدمهاست.

پی نوشت2: همین الان به سایت های خبری دنیا سر بزنید. می بینید که ما تیتر یک اکثر خبرگزاری ها هستیم. خودم الان چک کردم. همه تیتر زدن که دانشجویان ایرانی به سفارت انگلیس حمله کردن.

صفحه اخبار گوگل
صفحه اخبار یاهو
بی بی سی
سی ان ان
الجزیره
ایرنا
فارس