خواب را از چشمانم گرفتهای رویای من
ببین
ببین که شادیهای گاه به گاهم غم نبودن تو را از ذهنم نمیبرد.
ببین که هر روز به یاد تو بغض میکنم.
ببین که با دیدن هر پرستویی یاد تو میافتم.
ببین که مثل مرغ عشق از دوریات در احتضارم.
خوابم نمیبرد.
ببین.
نه تو نیستی که ببینی.
من بیخود عاشق شدم.
تو دوستم نداشتی.
خواهش میکنم از دلم بیرون برو.
شب بخیر
آسوده بخوابی
نظرات
تول این که قبولی است در دانشکده خبر تبریک . دوم اگر خبرنگار می خواهی بشوی ورودت به دنیای خبرنگاری تسلیت . سوم شب به خیر . آسوده خوابیدن نعمت بزرگی است .
Posted by: زهرا | February 28, 2007 1:59 AM
Congratulation !
Posted by: Osmosis Jones | February 28, 2007 3:59 AM
سلام
چه رشته اي دانشكده خبر قبول شدي؟
من عكاسي ميخونم اونجا...ترم 3
----------------------------------
آدم: رشته خبرنگاري قبول شدم
Posted by: Alidj | February 28, 2007 11:49 AM
سلام. تمام نوشته هاتونو خوندم، اگه مايل هستيد وبلاگم بياييد و البته واكنشتان را نسبت به نوشته هام ببينم.
Posted by: درويش | February 28, 2007 12:38 PM
سلام دوست عزیز.
شعر زیبایی نوشتی.
راستی من هم یک دانشکده خبری هستم،
خوشحالم ازاینکه ورودی های جدید دانشکده افرادی مثل تو باشند.
Posted by: پگاه | February 28, 2007 6:01 PM
من از عکاسخونهاتون اومدم اینجا.
جذاب بودن عکسا.
اما حقیقتن اسم بلاگتون خیلی بیشتر جذبم کرد.
Posted by: لیلا | February 28, 2007 6:40 PM
تو چرا حالت خوب نمی شه که هیچ روز به روز قاطی تر می شی؟
Posted by: ali | March 1, 2007 12:33 AM
سلام
ممنونم که به وبم لینک دادی. امیدوارم قبول شی . در ضمن این حس و حالت هم زیاد غیر طبیعی نیست.
Posted by: ز.آ | March 1, 2007 7:37 AM
چرا گرفته دلت ...؟
مثل آنکه تنهایی..؟
چقدر هم تنها ...
خیال می کنم ... دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی..؟
Posted by: ali | March 1, 2007 9:03 AM