« تحریم می‌شویم | آدم اول | نمایشگاه عکس جواد منتظری با موضوع روحانیت »

ردپای باران 15 بهمن

باز بارون اومد
آن باران با تگرگ آمد
همونی بارید که ما یادمون بیاد که هست
هر چند که مدتی هست که ازش خبری تو شهر ما نشده
باز همونی اومد که مارو خیسمون کنه
اومد که بگه آی مردم
اگه دلتون غبار گرفته بیاریدش جلو تا بشورمش
اما
اما غبار دل ما مثل سیمان سفت شده
یادمون میره که آدم هستیم
اما بعضی هامون ادعای آدم بودن می‌کنیم
اومد تا یادمون بیفته بالای سر هم چتر بگیریم
اومد تا بهمون بگه بلند شو از رو صندلی تا اون پیرمرد و پیرزن بشینن
اومد تا باز دوربین‌هامون رو دربیاریم و عکس بگیریم
اومد تا من عکس گرفتن یاد بگیرم
هشت تا عکس من رو از ردپای بارون ببینید

یک صندلی تو پارک ملت
وقتی آدمی نباشه که روش بشینه،‌بارون تنهاش نمی‌ذاره

هم آغوشی باران و آسفالت
بارون بارونه زمینا تر میشه

 باز باران با ترانه این بار می‌خورد بر روی شیشه
فکر کردید اگه تمام اون قطره های بارون با هم جمع بشن و یهو از آسمون پایین بیان چی میشه؟

میخ تهران

کنسرو آدم
اون شب با این فشار جمعیت تعجب نمی کردم که سر هر ایستگاه مردم برای سوار شدن دعوا کنن

قرمزی رنگ نینداخته بیهوده
چراغ ترمز پراید

انگار رو سر هر کسی یک سطل آب ریختن
واقعا انگار که هوا بد خوری خراب بود. رگبار و تگرگ یک سانت لباس خشک به تنمون نگذاشته بود. مثل بید می‌لرزیدم

عمق فاجعه
اینجا نه ایل گلی تبریز هست، نه چهلستون اصفهان. اینجا پایانه آزادی هست. ارتفاع جدول بیشتر از سی سانت بود. داشتم روش راه می رفتم. کنارم پر آب بود. تا نزدیک لبه جدول آب رسیده بود. یک اتوبوس آروم از کنارم رد شد. آب به بالای مچ پاهام رسید. یخ کردم. خیس شدنم کامل شده بود

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/76

نظرات

سلام...ما که به خاتمی خودمون می گیم باران اصلا ما دوست داریم همش باران بیاد توی دولت نهم باران غنیمته
!

mano bad joori yade baroon andakhti ta dar moredesh benevisam.

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟