« September 2006 | آدم اول | December 2006 »

October 16, 2006

ياعلي

اين چند روز، روزهاي حضرت علي هست. خيلي دوست داشتم كه علي باشم. حداقل علي وار باشم.

حكمت 203ياد مرگ و پرهيز كارى (اخلاقى)

وَ قَالَ علي [عليه السلام] أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِى إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ نَسِيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى مردم ! از خدايى بترسيد كه اگر سخنى گوييد مى شنود ، و اگر پنهان داريد مى داند، و براى مرگى آماده باشيد كه اگر از آن فرار كنيد شما را مى يابد، و اگر بر جاى خود بمانيد شما را مى گيرد ، و اگر فراموشش كنيد شما را از ياد نبرد.

October 12, 2006

سه شب قمار من با حضرت حافظ

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آنست که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

چند بار فال گرفتم. چند شب پشت سر هم. هربار این غزل می آمد. تعبیرش را خودم نمی دانم. اگر می دانید به من بگویید.

October 11, 2006

يكي نگفت خرت به چند من

تيتر رو نمي‌دونم درست به كار بردم يا نه؟!
اما از دوستاني كه منت گذاشتند و لينك من رو در سمتي از وبلاگ خودشون به هر صورتي گذاشته‌اند و من با ديدن شمارنده وبلاگم متوجه لينك دادن اونها ميشم، ازشون خواهش مي كنم به صورت يادداشت يا پيغام من رو مطلع كنن تا از خجالتشون دربيام.
بعضي از دوستان رو هم من به ليست پيوندهاي وبلاگم اضافه كردم ولي يكي نگفت خرت به چند من.
يادتون نره چي گفتم‌ها

October 9, 2006

عشق تکنولوژیک

مدام SMS می زنم
تو هی جواب می دهی
تنم بوی عشق گرفته
ببخش که کهنه ام
اما
دل خاک گرفته من هم
رنگ تکنولوژی گرفته است

October 4, 2006

كمك كنيد هولش بديم، چرخ ستاره پنچره

امروز روز خيلي تلخي برايم خواهد بود. خيلي تلخ تر از اون كه بنويسم. شاعري كه بسيار دوستش دارم و آرزوي ديدنش را داشتم به قول پرویز شاپور امروز صبح دم اذان از در خروج زندگی رد شد. از امروز ولع خواندن شعرها و نوشته‌هاي عمران صلاحي در وجودم بيشتر مي‌شود. شعر زير از معروف ترين سروده هاي مرحوم صلاحي است. شاعر مهرباني كه مثل گفته اون آگهي براي همه سنين، همه سليقه‌ها بود.

خونه بهار
كمك كنيد هولش بديم ، چرخ ستاره پنچره
تو آسمون شهري كه ، ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالي رو ، بذار كنار پنجره
بلكه يه شب با ديدنش ، وا بشه چند تا حنجره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره
تو شهرمون آخ بميرم ، چشم ستاره كورشده
برگ درخت باغمون ، زباله سوپور شده
مسافر اميدمون ، رفته از اينجا دورشده
كاش تو فضاي شهرمون ، پيدا بشه يه شاپره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره
كنار تنگ ماهي ها ، گربه رو نازش مي كنم
سنگ سياه حقه رو ، مهر نمازش مي كنم
آخر خط كه مي رسيم ، خط رو درازش مي كنيم
آهاي فلك كه گردنت ، از همه مون درازتره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره

October 2, 2006

برای او که نامش معشوق است

گیسوانت را به باد بسپار
تا آقتاب را نوازش کند
گوش کن
در کوچه پس کوچه های
ماه گرفته دلم
پرنده ها
جور دیگری می خوانند
می روی
برو
حداقل سایه ات را بر جای بگذار
تا بهانه ای باشد
برای بوسه های گاه به گاهم
به قصد افطار