لاله واژگون اصلاحات

لاله های واژگون را دیده ای؟!
آنقدر زیباست
که می خواهی
بنشینی
چشم بدوزی به داغش
حض ببری و بگویی
«تبارک الله»
اما گل تنها نیست
بوته های خاردشمن
چون دوست
دوره اش کردند
یاغیان
فتنه در سر می پرورند
دست می یازند
لاله های واژگون را
می بُرند و می بَرند
دزدان
آرزو دارم که خود واژگون شوند
خار ها می گویند
ببینید ما هم هستیم
حواله می کنند خود را
بر نگاه عابر و زخمه می زنند بر پای مهمانی
که دست نوازش می کشد بر دامن گل ها
بوته خاری دیدم
بر تن لاله ای زخم ها زده بود
محیط بانی را دیدم
بروی قتل عام گل ها چشم و کامش دوخته بود
بعد پیچ کند تپه
کوهی دیدم بلند
که لباسش خونین
و برف ها بر قله اش هنوز مهمان بودند
در همان نزدیکی
میان بر راهی هم بود
خاک آلود
که یک جیپ از آن بالا آمد و کنار یادگار زمستان زد بغل
چند نفری پریدند بیرون
وسط گل ها ایستادند
عکس گرفتند
خندیدند
کارد سلاخی کشیدند
نقاب خنده از چهره دریدند
و به جان یادگاران ذهن عابران افتادند
من دلم خواست داد بزنم
بلند بلند فحش دهم
زار زنم
گریه کنم
و درونم می گفت آتش بزنم جیپ شان را
چشمه سد راهم شد
آب خنکی خوردم و آرام نشستم
خیره شدم
ساعتی پیش
آنجا
خون سرخ جاری بود
و نگاهم را دوختم
به سلاخان
به بغل هایی سرخ
که دور می شد
و تصویری از لاله ای که از غم خم شده بود
در موج دریای نگاهم غوطه می خورد
آه
ما نچیدیم گل
نگذاشتیم داغ سیاه بر دل لاله
ما نخواستیم از غم سر به پایین افکند
گل اما زرد
اما پژمرده
سر به بالا برد
ولی
راست قامت
افسوس
که رفت در دامن خاطره ها
-------------------------------------------------------------
"باز هم سعی کردم حرف هایم مستقیم متوجه کسی نباشد. خودتان برداشت کنید که چه می گویم."
قصه ما و دکتر معین تقریبا قصه همان طبیعت دوستان و لاله های واژگون است. لاله های سرخی که خارها به پای مردم می رود و به تن گل. خارهایی که گاهی دشمن هستند اما می خواهند خود را به نگاه ها تحمیل کنند.لاله های واژگون متولد اردیبهشت هستند. روی همین کوه های زاگرس می رویند. محیط بانانی هستند که اسماً و نه رسماً از لاله های واژگون مراقبت می کنند. یک سری آدم هم که معلوم نیست از کجا پیدا می شوند، دیر از گرد راه می رسند و مي خواهند زود بارخود را ببندند، با هزار دوز و کلک و میان بر و با آدم های خودشان، می آیند، لاله ها را می چینند و می برند. چیدن گل ها بی سبب نیست. هر شاخه آن چندین دلار در بازار های خارجی قیمت دارد. لاله های سرخ جزو گونه های گیاهی حفاظت شده است اما این لاله ها چیده می شود و به خارج از ایران صادر می شود. خیلی ها هم این میان سود کلانی از این راه به جیب می زنند.
لاله های واژگون برگ هایشان را به بالا برده اند. انگار از غمی سنگین سر خم کرده اند و داغ سیاهی از نا مردمی های روزگار بر هر گلبرگ سرخشان مانده. اما باز هم در ميان همان سیاهی، سپیدی چشم نوازی دیده می شود. گل های لاله واژگون دیگر به خرداد نمی رسند. زرد می شوند و خشک ولی خم نمی شوند. سرهایشان را بلند می کنند به سوی آسمان و ایستاده و استوار زرد و پژمرده می شوند.
-------------------------------------------------------------
نمی دانم چطور شد که فکر کردم و گفتم دکتر معین و حامیان واقعی او (نه آنانی که می خواستند از این راه به نان و نوایی برسند) شبیه به همان "لاله های واژگون" هستند. مصطفي معین محکم بر موضع خود ایستاد. همانی ماند که قبل از کاندیدا شدن بود. حالا هم همان است. بعد از انتخابات بعضی از کاندیدا ها که رای نیاوردند، توهم ریاست جمهوری پیدا کردند و خیال می کنند رییس جمهورند. بعضی کار خود را می کنند و دکتر معین ما هم طبابت خود را. روزی به دکتر گفتم بعضی از این کسانی که مثل دوست دور شما جمع شده اند مثل همان خار ها می مانند،عين همان قصه مگس ها و شيريني. بگذریم. دکتر معین را دوست داریم. مثل همیشه. همان روز که دکتر به شهرستانی آمد که من در آن درس می خواندم وجلوي دانشگاه نقلي مان از اتوبوس دکتر که به سمت شهر بعدی در حرکت بود پیاده شدم (دکتر فردای آن روز در ورزشگاهی در تهران و شب در شبکه دو برنامه داشت) به این فکر افتادم که چقدر شبیه به "لاله واژگون" است این مرد. وقتی قرار است "سید محمد خاتمی"، "یاس" اصلاحات باشد پس "مصطفی معین" هم کم از "لاله های واژگون سرخ" ندارد.قرار بود همان سال متنی را برای "روزنامه اقبال" با همین عنوان بنویسم. هنوز چند خطی بیشتر ننوشتم که خبر رسید که "اقبال" توقیف شد. حالا بعد از یک سال این متن و شعر را نوشتم. زیاد شاعر نیستم، خیلی سعی کردم شبیه به شعر باشد و مثل شعر های سهراب نباشد. نوعی از شعر نو که سعی کردم رگه هایی از شعر نیما، اخوان، شاهرودی، مصدق، کسرایی،کاشاني و اساتیدی دیگر که این گونه شعر گفتند را داشته باشد.
-------------------------------------------------------------
شعر بالا را با احترام تقدیم می کنم به "دکتر مصطفی معین".
همیشه زنده باشی "لاله واژگون اصلاحات".
نظرات
هواخواهان دکتر معين خيلی هاشان واقعی بودند، آنهايی هم که به قول تو واقعی نبودند به اندازه ای نيستند که مواضعشان چندان مهم باشد. موفق باشی برادر و پيروز. به مطلبت هم به مناسبت 27 خرداد لينک دادم.
Posted by: آرش غفوري | June 18, 2006 07:24 PM
خيلي خوب بود، پسر
Posted by: حنيف | June 18, 2006 11:15 PM
آدم آقا شما شاعر بودي و ما نميدونستيم.قشنگ بود.راستي امتحان ها در چه حاليه؟
توضیح آدم: آخه من هزار بار گفتم اسم اصلی من رو تو رو خدا ننویسید. من فقط آدم هستم.در ضمن دارم واسه کنکور میخونم نه امتحانات.یک سال هست که فارغ التحصبیل شدم و یک فوق دیپلم درپیت دارم.اگر خدا بخواد میخوام تبدیل به لیسانس بکنمش.شما هم برام دعا کنید خواهر
Posted by: مريم شباني | June 19, 2006 01:32 PM
سلام! بسیار زیبا بود... واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم...خاطرات سال گذشته برام دوباره زنده شد! با اجازه این وطلب رو به عنوان اولین مطلب از وبلاگستان سایت نقطه دید لینک کردم.
آدم: كاش اون لينك رو براي من هم مي گذاشتي تا ببينم دوست عزيز.
Posted by: بهروز شجاعي | June 19, 2006 10:34 PM
ياد باد ...
Posted by: محمد واعظي | June 20, 2006 08:27 AM
مگر فراموش میشود آن روزها...
ما در برابر تاریخ سربلندیم
معین بهانه کوچک خوشبختی ما بود
خدا بهانه های کوچک خوشبختی را از ما نگیرد...
Posted by: احمد شیسی | June 20, 2006 01:34 PM
سلام آدم نازنين!خيلي خيلي شعر زيبايي بود...در ضمن آدم دات آي آر هم مبارك باشه!
Posted by: اميد ايران مهر | June 20, 2006 09:42 PM
آدم جان از هر چه بنویسی و یا از هر چه بنالی بهتر از این است که در خیال آدما؟؟؟؟!!!!شناور باشی.....
Posted by: کریم جعفری | July 2, 2006 08:32 PM
سلام و درود
لاله واژگون عمرش به خرداد نمي رسد.
او از تبار اردي بهشت است
ممنون
Posted by: ياسر بابايي | September 4, 2006 12:27 PM