۱۳۸۶خواهش می‌کنم دیگه نیش نزن

خسته شدم دیگه. از زندگی، از مرگ، از دست خدا، از دست عزرائیل.
هنوز لباس سیاهی که به خاطر مهران پوشیده بودم رو در نیاوردم که باید برای درگذشت احمد بورقانی لباس سیاه بپوشم. به اینکه احمد بورقانی کی بود و چه کاره بود کاری ندارم. اما پسرش (سهام الدین) دوست من هست. مثل یک برادر.
نمی‌دونم این سال ۱۳۸۶ تا چه زمانی می‌خواد نیش بزنه و زهر بریزه. مرگ بهترین دوستان و بیماری عزیزترین کسانم.
چاره‌ای برای آدم نیست. چاره ای برامون نمی‌مونه. در برابر تقدیر خداوند باید سر تعظیم فرود بیاریم.

Tags: , , , , , ,

  1. دلفین’s avatar

    انجماد قلبها را از خشکسالی چشمها می توان فهمید، چشمی که گریستن نمی تواند ، زیستن نمی داند

Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>