گاهی اونقدر درگیر کار و زندگی میشم و اینترنت گیر نمیارم که حتی اسم و رمز خودم رو برای وبلاگ یادم میره. اما موضوع برای نوشتن و تحلیل درست و حسابی زیاده. ولی این اماها تمامی نداره.
گاهی همین اماها باعث میشه که چیز درست و حسابی ننویسی و اگه تحلیل یا فکر بکری داری بیخیال بشی و خودت رو بزنی به کوچه علی چپ. اینم حالا روزگار ماست. روزگاری که برای بعضی چیزا باید در کوچه های علی چپ سیر کرد.
حالا بگذریم. چندتا کتاب توی این مدت خوندم که خیلی باحال بود. یکی کتاب دفتر روشنایی که دکتر شفیعی کدکنی از گفتههای عارف مشهور ایرانی بایزید بسطامی گردآوری کرده و چندتا کتاب خوب دیگه که روزنامه خوندن رو از یادم برده.
حالا سر کار توی ۸ساعت دوصفحه کتاب میخونم و خسته میگیرم و میخوابم. دانشکده خبر هم دست ما رو گذاشته تو حنا. نمیدونم سازمان سنجش کی میخواد اسم ما رو اعلام کنه.
تا اینجا رو داشته باشید. یک جمله از بایزید بسطامی مینویسم.
چون در حق، به چشم حق نگریستم؛ حق را به حق دیدم.
Tags: اینترنت, بایزید, بایزید بسطامی, بسطامی, بی خیال, تحلیل, درگیر, دفتر روشنایی, دکتر, زندگی, سازمان سنجش, شفیعی کدکنی, عارف, فکر بکر, کتاب, کوچه
-
سلام خوبی من مطلب بالا را خوندم خیلی جالب بود همین طور ادامه بده خوشحال میشم به من هم سر بزنی منم همون همیشه غزل خوان و شاعر رویا

۷ comments
Comments feed for this article
Trackback link: http://adam.ir/چون-در-حق،-به-چشم-حق-نگريستم؛-حق-را-به-حق/trackback/