وقتی انضباط جناب مدیر کل انظباط می‌شود

به این میگن مدیریت واقعی همه دست ها پشتیبان هم هستن. اما متاسفانه در ایران ما همه دوست دارن دست هم رو کوتاه کننخیلی بدی. شاید هم خیلی خوبی که منو زود به واکنش واداشتی. خوبی چون باعث شدی بیشتر روی خودم فکر کنم. خوبی چون دچار توهم شدم که آیا امروز ۲۷ فروردین هست یا ۲۷ اردیبهشت. تولد برادرم ۲۷ اردیبهشت هست.
بدی چون از دستت کفری میشم. یاد برگه هایی می افتم که مسئول شیفت به دستمون داد. انگار نامه اعمال قیامت رو به دست گرفتیم. برگه هایی که فکر نمی‌کنم توی سازمان یا بخشی در کشور به این شکل و شدت وجود داشته باشه. برگه را به دستم می‌دهند. برگه ای که هیچ عنوانی به جز «بسمه تعالی» ندارد.


خنده داره. این مثلا برگه های تحلیل عملکرد ماست. عملکردی که دو نفر کارمند هم تراز ما پر می‌کنند و مدیر و مدیر کل روی برگه نظر خود را می‌نویسند. حتی نگاه نمی‌کنند که کجای برگه باید نظر خودشان را بنویسند. حتی اصل برگه را به ما نمی‌دهند. یک کپی. دلم به حال مملکت خودمان می‌سوزد. نظام اداری ایران پدر هر چه کارخانه کاغذ سازی است را در آورده.
خنده دار تر این هست که این فرم ها رو هفتگی تهیه می‌کنن. با یک پاکت. فکر کنم هر هفته برای هم کدام از ما چند نفر این برگه ها و پاکت ها حداقل ۵۰تومان هزینه دارد. دلم می‌سوزد برای این همه پولی که بابت این چیزهای به درد نخور و سطحی دور ریخته میشود. برای اخراج های مثلا قانونی. برای زیراب زدن همکارانی که مدت ها در یک اتاق و زیر یک سقف با هم کار می‌کردند.
می‌دانید خیلی خنده دار تر است که مدیر و مدیر کل از ترس اینکه همین برگه هایی که امضاء می کنند، علیه خودشان و طرز مدیریتشان استفاده شود، پای هیچ کدام را نه امضا زده اند و نه اسمشان را نوشته اند و نه سمتشان را. خیلی ناراحت کننده است که مدیر نه تنها پشتیبان کارمند زیر دستش نیست، بلکه سعی می‌کند از دیگر مدیران هم تراز که نان ارگانش را می‌خورد سبقت بگیرد و نان یک عده بنده خدا را آجر کند. شاید یکر روز بتواند آدم‌های خودش را بیاورد. نه تنها مردم و مدیران بلکه هر کسی هر توهینی که دوست داشته باشد ‌می‌کند و هر چه بخواهد دروغ پشت ما می‌گوید. راستی اگه به یک آبدارچی یا خدماتی بگویند که بیا این کار را بکن؛ طفره میرود.
می‌دانید من مدیرم را چند دفعه در سال گذشته دیدم؟ سرجمع ۱۰دفعه که ۵ بارش را یا در دستشویی دیدم یا در راهرو یا جلوی در ورودی ساختمان. جناب مدیر کل را هم یک بار دیدم.
چه بخواهیم و چه نخواهیم همین است. ضرب المثل زیاد داریم. می‌ترسم بنویسم به یک عده بربخورد. ولی مدیر ما می‌گه که توی واحد ما خوب و متوسط وجود نداره. همه چیز (به در حد انتظار، نزدیک به انتظار و ضعیف) خلاصه میشه. راستی مدیر ما خیلی باحاله. از کل نگارش فارسی یک ویرگول بلده که هر جایی دلش خواست می‌ذاره. حتی جاهایی که هیچ نیازی به هیچ علامتی نیست. چه برسه به ویرگول.
حالا خدا پدر مدیرمون رو بیامرزه. مدیر کل که توی برگه منشور هشت گانه ما نوشته: «بهتر است برود، ما را به او امیدی نیست.» من که یاد سخنان و نوشته های اواخر عهد صفوی و اوایل قاجار می‌افتم. بسیار تأسف انگیزتر این هست که مدیر ما که فوق لیسانس داره و جناب مدیر کل که دکترا دارند، هنوز نمی‌دانند که نوشتن قواعدی دارد. هنوز نمی‌دانند انضباط درست است و نباید انظباط نوشت. اقلا ۵ سال ابتدایی که نمره انضباط می‌دادند را هم به یاد ندارند. از من که فوقش دیپلم دارم این اشتباهات بعید نیست. اما از کسانی که مدیرند و کمتر از لیسانس ندارند این کارها شاید نابخشودنی باشه.
یک مطلب مرتبط
فساد اداری
جلوه های فساد اداری
آسیب شناسی رشوه و رشوه خواری در نظام اداری
پی نوشت: […]عزیز. خوشحالم که امروز حرف آخرت را زدی. مدت‌ها بود که بین نه و بله مانده بودم. اگر می‌گفتی آره من چه می‌کردم؟! حالا که گفتی نه خیالم راحت شد. شیطنت‌های مرا ببخش. دوست داشتم حرف آخرت را زودتر بشنوم و چه خوب که حرفت را زدی. گذشتن از امروز سخت بود. سپاس بی‌کران برای تو.

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>