شب قدر است و طی شد نامه هجر

دیشب وقتی رسیدم خونه و تلویزیون رو روشن کردم، مدام عکس آیت الله بهجت رو نشون می داد.

گفتم نکنه اونم رفت اون بالابالاها و دست ما بهش نرسید.

درست فکر کرده بودم. آیت الله بهجت هم رفت و من افسوس اون شبی رو می خورم که با فرید و محمدرضا تا پشت در مسجد آیت الله بهجت رفتیم، خواستیم ببینیمش ولی نشد. کوچه و در مسجد هنوز یادم مونده. اون روز حالم گرفته بود که تا قم خودم رو رسوندم تا ببینمش ولی نشد. یادمه که شب رسیدیم پشت در مسجد، از پنجره کشیدم بالا ولی فقط صدای گنگ قرآن می اومد.

حالم حسابی گرفته است به خاطر این اتفاقی که دوست نداشتم رخ بده.

ولی در برابر تقدیر خداوندی باید سر تواضع پایین آورد.

Tags:

  1. پیشوا’s avatar

    یـاد بـاد … وزن زمین با نبودنش کم شد

  2. نیوشا’s avatar

    ته دلم یه جوری شد وقتی شنیدم خبرو!
    از اون آدمهایی بود که مرگ بهش نمی اومد! دوسش داشتم، ندیده دوسش داشتم.

Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>