سلام ای شب معصوم با صدای فروغ فرخزاد
فراموش کردیم.
فراموش کردهایم که امروز روز بزرگی است. فراموش کرده ایم و فقط برای امروز یک اسم را میبینیم.
خیال میکنیم فقط امروز ولنتاین است و تمام.
خارجیها میدانند که ولنتاین روز عشق شهوانی است و ما چشممان را میبندیم بر روی آن و خیلی که بخواهیم این روز را ایرانی جلوه دهیم میگوییم روز عشاق است.
عاشقان روزتان مبارک.
خوش به حالتان. خوش به حالتان که دست در جیب میکنید و برای او که دوستش دارید قلبی قرمز میخرید که رویش نوشته love و یک بسته شکلات یا یک عروسک چینی. تمام مملکتمان را جنس چینی گرفته است.
خوش باشید. با معشوقتان بخندید. من که معشوقه ندارم. من هر روز، هر سال، هر لحظه از این خیابانهای دود گرفته میگذرم. بو میکنم. میروم آنجایی میایستم که روزی ایستاده بودیم. ته دلم چیزی میلرزد. قلبم سفت میشود. بغض میکنم. قطرهای اشک از چشمم میآید و پاکش میکنم و میروم.
بعد میآیم اینجا مینشینم و تمام عقدههایم را بیرون میریزم. مینویسم. یک نفر فحش میدهد و آن یکی تعریف میکند. یک نفر لینک مرا به سایت و وبلاگش اضافه میکند و آن یکی برای همان مطلب آن را بر میدارد.
اما من خودم هستم. خود خودم. عاشق. مجنون. دوست. فرشته. حیوان. خودم هستم و خدای خودم. خدایم میداند کیستم و چه کردم.
خدایم میداند که اگر بنویسم امروز سالگرد شهادت امام سجاد است عدهای تمجید میکنند و عدهای تحریف.
اگر بنویسم امروز امام خمینی حکم اعدام سلمان رشدی را صادر کردند خیلیها شروع میکنند به زدن برچسب تحجر به وبلاگ من.
نمیدانم اگر بنویسم ۱۷۵سال پیش درچنین روزی اولین روزنامه ایران با نام کاغذاخبار منتشر شد چه میخواهند بگویند.
اگر بنویسم هزار سال پیش ابوالقاسم فردوسی شاهنامهای را که سلطان محمود غزنوی نپسندید و در اصفهان به دید عموم گذاشت، چه واکنشهایی را شاهد خواهم بود.
اما ۱۹۲سال پیش ماشین تحریر اختراع شد. مادر همین کیبوردی که من با آن تایپ میکنم.
دقیقاً ۶۲سال پیش هم بمبافکنهای آمریکایی و انگلیسی مردم آلمان را قتلعام کردند.
اینها تاریخ امروز است. دیروز سالگرد فروغ فرخزاد بود. اما چند نفر از آنهایی که به من خورده میگرفتند، این موضوع را میدانستند؟
اشکال از خود ماست. اشکال ازماست که تمام مردم را دو دسته کرده ایم. یا فهمیده یا نفهم. یا روشنفکر یا متحجر. یا چپ یا راست.
من از هیچ دستهای نیستم. من خودم هستم.
خودی که در یک روز بارانی عاشق شد و امروز بارانی هوای همان عشق کهنه به سرش زده است.
هوای معشوقی که در یک روز بارانی آمد و در یک روز بارانی رفت و دیگر ……
آه
دل گرفته من یارای دستم را ندارد. روزی بارانی رفتم همان جاهایی که با هم بودیم.
و این سه تصویر است که همیشه دلم را میلرزاند.

قرار میگذاشتیم.

افطار کردیم.

با هم خداحافظی کردیم.
و باران میبارید.
وباران گرفت و ما دیگر برای هم خاطره شدیم.
باران باریدن گرفته است.
چشمانم میلرزد و دلم میبارد.
عشاق روزتان مبارک.
ما چون دو دریچه، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما … آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد
*مصرع اول یکی از ترانه های یغما گلرویی در کتاب پرنده بی پرنده
Tags: خداحافظ, خوب, دیروزم, سلام, شهوانی, عشق, فرخزاد, فروغ, فروغ فرخزاد, قرمز, قلب, ولنتاین, یغما گلرویی

۶ comments
Comments feed for this article
Trackback link: http://adam.ir/خداحافظ-سلام-خوب-دیروزم/trackback/