بانوی همدم هم قراری

همین هوای رفتن زیر باران

همین برگ های سبز خیس

همین چند روز

همین حوالی شادی کودکانه


برویم زیر آبپاش این شهر دودآلود

برویم بلوار کشاورز

از میدان ولیعصر سرخط سبز را می گیریم

میرویم تا انتهای سایه چتر خوشحالی

هی من لی لی می روم و باز باران می خوانم

هی تو بپر، دست بزن، گیسو بیفشان


بگذار مردمان خسته این شهر بگویند دیوانه اند

بگویند بگویند بگویند بگویند

بگذار به حساب نادانی‌شان


چه تفاوت دارد که من یا تو از جنوب آمده باشیم

از شرق، غرب

از شمال شاید

این شهر ماست

حتی چراغ قرمزهای خیسش را هم دوست دارم


هی هفتاد میلیون شهروند تهرانی

دلم می لرزد

دهانم خشک می شود

و صورتم گر می گیرد

آخر مگر حس نمی کنید لطافت هوای دونفره را

شما اگر دوست دارید، تنها باشید

بروید خود را زیر چترتان از نگاه خدا قایم کنید


می دانم مردم

کسی هوای شما را دارد

اما شما با خاطر که، خیابان متر می کنید؟

هیچ نمی دانید که من از شما جدایم

پسری باکره از هوای دومی


این شهر هر چقدر که وسیع باشد

من هوای حوا را دارم

بانوی همدم هم قراری

Tags: , , , , , , , , , ,

Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>