اون روزا وقتی که از جلوی کیوسک روزنامه فروشی آقای صارمی که رد میشدم و عکس برادرش که تازه شهید شده بود رو میدیدم، درست و حسابی نمیدونستم خبرنگاری چیه. حالا امروز اسم ما هم شده خبرنگار.
حالا اگه نونی از این خبرنگاری بهمون برسه، یک لقمه میخوریم و یک لقمه کنار می ذاریم. شاید یک روزی نونمون بریده بشه.
سیب که بالا میافته، هزار دور میچرخه تا زمین برسه.
فردا روز خبرنگاره.
نمیدونیم فردا چی میشه، ولی دلمون رو خوش میکنیم به همین لحظههای زود گذر که برای هم لاو میترکونیم.
راستی ببخشید که اسممون خبرنگاره و تمام زوطمون توی پررویی هامنه.
شما ببخش.
این یک لقمه نون ما رو آجر نکن.
Tags: آجر, خبرنگار, روز خبرنگار, روزنامه فروشی, سیب, شهید, صارمی, فردا, لاو, لقمه, نون, کیوسک
-
خبرنگار را می توان اسیرکرد.
خبرنگار رامی توان درغروب گمنامی نگه داشت.
اماقلم هرگز دراسارت نخواهدماند.
خبرنگار را می توان شهیدکرد.
اماجوشش خونش هرگز آرام نخواهدگرفت.
من تاآخرین لحظه درکنار مردم مظلوم وستمدیده افغانستان خواهم ماند درآخر سرنوشتم یااسارت است یاشهادت.
آخرین پیام خبرنگار شهید محمود صارمی:
۱۳۷۷مزار شریف سقوط کرد ! هفدهم مرداد ماه سال
اینجا محل کنسولگری ایران در مزار شریف است، من محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم، گروه طالبان چند ساعت پیش وارد مزار شریف شدند. خبر فوری، مزار شریف به دست طالبان سقوط کرد، عده ای از افراد طالبان در محوطه کنسولگری دیده می شوند به من بگویید که چه وظیفه ای … ..
” و آری این آخرین سروده و مکالمه شهید صارمی از مزارشریف با خبرگزاری ایرنا در تهران بود و به حق وظیفه خود را کامل ادا کرد …
ابراز همدردی وهمدلی کلمه ای بیش نیست مگر اینکه خود این درد مصیبت را تجربه کرده باشید. صارمی مثل من وتو با تمام وجود زندگی را دوست داشت وهمواره در تلاش بود تاهر لحظه اش را به بهترین شکل بگذراند.
آری رسانه همان پیام است.
اینک دنیای رسانه امروز فارغ از رنگها -نژاد وادیان ها- زدوبند ها- تبعیض وبی عدالتی-منصب -زور وظلم تجاوز- تهدیدها- لشگر کشی هاو جنگ خونریزی-مرگ زندان- فقرو گرسنگی- نابرابری اجتماعی- سانسور- توقیف- دیکتاتوری -قصور-وجهل ونادانی- چاپلوسی- زیر آب زنی-نیرنگ وفریبکاری- بلای خانمان سوز اعتیاد -فساد های مرسوم جنسی واداری مالی وغیره …می باشد.
.پس بیاید همه باهم برای صلح ودوستی و رعایت حق حقوق وشهروندی با حفظ کرامت انسانی وزندگی بهتر برای همگان دعا کنیم .
حقیقتا خبرنگاران گزارشگران و اصحاب رسانه بطور مداوم درسخت ترین شرایط وبحران ها همواره درپی کشف واقعیت هستند ونیز گاها در سراسر جهان برحسب رسالت خطیری که دارند اسباب نارضایتی گروهی را فراهم می آورند. خبرنگاران وگزارشگران مشکلات وموفقیت های همه را منعکس می کنند ولی کسی درد ورنج آنان را عنوان نمی کند.اینجانب در حد بضاعت ناچیزم اگر لایق باشم بعنوان یک علاقه مند و همدل و دردمند.همگام با اصحاب رسانه ومطبوعات یار ویاور بازماندگان و قربانیان آسیب دیده گان راه عدالت وآزادی خواهم بود.
صارمی …
نه دیپلمات بود.. ونه تاجر.. فقط وفقط یک خبرنگارایرانی ومتعهدووظیفه شناس بود.او درطی بیش از دوسال حضورش در افغانستان بارها فریاد مظلومیت. مردم ستمدیده ورنج کشیده آن دیار مصیبت زده را به گوش جهانیان رساند .
و درآخر خبر حمله طالبان وسقوط مزارشریف راباخون خود به سراسر جهان مخابره کرد. وخود خبر شد .
..همه خوب میدانیم که صارمی غریب ومظلوم نه اولین ونه آخرین شهید عرصه اطلاع رسانی نخواهدبود…
آری ایثار وشجاعت وشهامت راهرکسی ندارد باید لایقش باشی تا تورا بستایند…
صارمی را مجامع جهانی سازمان ها وکنوانسیونهاوفدراسیونهای بین المللی. خبرنگاران .آزاداندیشان ومردم سراسردنیا…. دوست ودشمن ستودنش.
حال ما چه کرده ایم.
وچه کنیم تارسالت حرفه ای ورشادت و صداقت صارمی ها… برای نسلهای بعد ماندگار باقی بماند.
آری ۱۷مردادماه روز خبرنگار.خون بهای صارمی
این میراث باافتخار جان باخته عرصه رسانه و برصاحبان حرفه خطیر خبرنگاران وروزنامه نگاران وگزارشگران سایر رسانه ها مبارک باد.
یاد و نام وخاطره تمامی کسانیکه در راه انجام رسالت حرفه ای شان وآگاهی بخشی به جامعه بشری در سرتا سرجهان دچار آسیب ویا صدماتی گردیده ویا جان باختند گرامی باد.حجت صارمی
http://17mordad.blogfa.com -
۱۷ مرداد
دست ما را قلم کردند و قلممان را گرفتندبا یک روز تاخیر نمیدونم چرا دارم این پست را مینویسم؟!
هفدهم مرداد هم گذشت. مثل هفده مرداد پارسال، پیرارسال… مثل همه روزهایی که می آیند و میگذرند و فراموش میشوند. مثل ۱۶ مرداد که رفت یا همین امروز ۱۸ مرداد که اونم داره تموم میشه. مثل فردا که ۱۹ مرداده و اونم خیلی زود خواهد گذشت. اصلا فرقی هم مثل هفده مرداد با روزهای دیگه هست؟ بله می دونم ۱۷ مرداد برای ما که خبر و کار در مطبوعات را انتخاب کردیم قراره یک روز خاص باشه. از همون ده دوازده سال پیش که محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی توی مزارشریف به شهادت رسید مقرر شد که پسوند خبرنگار کنار این روز قرار بگیره. اما فقط همین یک نام کنار شماره یک روز هیچ طول و عرض دیگهای هم نداره و نخواهد داشت. آخه اصلا توی مملکتی که خبرنگاری شغل به حساب نمیآید و خبرنگارا حشرات الارض هستند و زندانها پر از همکاران ما داشتن روز خبرنگار اتفاق مهمی به شمار میآید؟ ای بابا به توصیه دوستان دیگه قرار نیست این جا مطلب تند بنویسم. سیاسی نویسی هم تعطیله بگذریم. داشتم از ۱۷ مرداد امسال میگفتم. امسال ۱۷ مرداد مثل همه روزهایی که طی میکنیم بدون خبر اومد و قصد کرد که برود. ما هم که خودمان را درگیر روزمرگیهای همیشگی کردیم اصلا داشت یادمان میرفت که روز خبرنگار هم هست. اما خوب بعضی از دوستان نگذاشتند یادمان برود که خبرنگاریم و روز خبرنگاری هم هست. راستش از اون روزی که دادگاه اول متهمان حوادث اخیر برگزار شد حدس زدیم باید یک روز مهم در پیش باشد. در این دادگاه خوب خیلی از دوستان همکارانمان بودند. وقتی خبر بازداشت چند نفر دیگه از دوستانمان را در روزهای منتهی به این روز مهم شنیدیم به تقویم رجوع کردیم ببینیم که چه روز مهمی در پیش است. پنج شنبه که رفتیم پشت در انجمن صنفی روزنامه نگاران و با اون پلمپ بزرگ روی درش رو به رو شدیم تازه دوزاریمون افتاد که روز خبرنگار نزدیک شده و این هم هدیهای از دادستانی است برای روز خبرنگار. وقتی توی اخبار تلویزیون دیدیم که میترا لبافی میکروفنشو برداشته و توی واحد مرکزی خبر گشته و جمعی از خبرنگاران عزیز کرده آقای ضرغامی مثل مراتی و نجف زاده رو جمع کرده که از تجربیاتشون بگن دیگه باورمون شد روز خبرنگار در راهه، وقتی در کنار تبریکاتی که از سوی نهادهای دولتی از فکس گرفته تا اس ام اس میآمد توهینهای امام جمعه مشهد را به خبرنگاران خواندیم تقویم نگاه نکرده فهمیدیم که روز خبرنگار رسیده. بعد با چشمهای کبود احمد زید آبادی در دادگاه به شغلی که انتخاب کردیم فکر کردیم و بغضمان ترکید. بغضی که چند ماهی است روی صفحه های روزنامه ها و پنجره های وب نریخته. بعض از این که وقتی نمیتوانی روی قانون آزادی قلم بنویسی اصلا خبرنگار بودن چه معنی داره؟ بغض که بعد از دیدن عروسی که در دل خبرنگاران بیست و سی را از پخش به اصطلاح اعترافات متهمین برپاست و اونوقت از این که اون ها هم اسم خبرنگار روی خودشان گذاشتند از خودت از قلمت خجالت میکشی. از این که داری هنوز مینویسی و صدها نفر از دوستات بیکار خانه نشین شدن دیگه نوشتنت نمی آد. بغض میکنی از این بابت که یک روز قسم خورده بودی پا بذاری جای پای سید حسین فاطمی و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و امروز حتی جسارت نداری که از روزنامه نگار عزیزی که با تن بیمارش در زندان مانده – سعید حجاریان عریز را میگویم – بنویسی. از این که چرا اصلا باید نوشت وقتی بیشتر شماره های دفترچه تلفنت و PHONE BOOK موبایلت مال کسانی است که امروز نیستیند یا در زندان هستند و یا خبرهایی از ممنوع الکار شدنشان هست؛ از دوستانی که ترک وطن کردند؟؟؟… وقتی حتی نمیشود نام کشتهگان این حوادث را بنویسی اصلا نوشتن چه معنی میدهد.
نه مثل این که باز نشد که این نامه رنگ و بوی سیاسی و حرفهای غمگین را نگیرد. همش تقصیر این صفحات خالی روزنامه سفیدیهای جای جای آن است که داغ یک خبر بر دلش مانده شاید هم تقصیر بی خبریهای این روزها است. دارم به این فکر میکنم که دکتر علی شریعتی زنده بود دیگر نمیگفت قلم توتم من است.. دکتر جان دست ما را قلم کردند و قلممان را گرفتند.
پ.ن: این که چرا این مطلب را دیروز ننوشتم دلیل اساسیش این بود که روزمرگیها وقتی برای نوشتن نگذاشت همین -
مبعث حضرت محمد (ص) مبارک باد.
http://www.picnews.blogfa.com/

۵ comments
Comments feed for this article
Trackback link: http://adam.ir/این-یک-لقمه-نون-ما-رو-آجر-نکن؛-شما-ببخش/trackback/