• دوستان وبلاگ نویس و سایت دار و اربابان جراید مجازی دوستان دیگری دارند که دوستانه و از سر مهر و عطوفت بر کارهایی که آن دوستان گروه اول میکنند نظارت میکنند و گزارشاتی به دوستان گروه سوم میدهند و دوستان گروه سوم اگر دیدند که سایتی یا وبلاگی به مذاق دوستان گروه چهارم ممکن است خوش نیاید به دوستان گروه دوم می گویند که در صفحه گروه اول را تخته کنند. (خودم فهمیدم چی نوشتم. شماها رو نمی دونم)

    حالا که دارم این چند خط رو می نویسم از فیلتر رهانیده شدم. البته میتونید بگید برای سیاه کاری اینا رو میگم. ولی دوستانم در خارج از کشور و بعضی آی پی های خاص به وبلاگم وارد می شدن ولی خودم هرچه کردم به در بسته خورد و نتونستم چیزی بنگارم در این چند روز.

    اکنون هم اطمینان خاطر ندارم که وضعیت آزادی ام زمان درازی به خود ببینه و همان آش و همان کاسه به همراه کوزه بر سر ما بشکند. آش هم نخوردیم و دهانمان بسوزد.

    مطالب وبلاگم رو که مرور میکنم می بینم نه سبز سبز نوشتم. نه مخالف نظام. نه ضد ارزش های اخلاقی. نه تشویش اذهان عمومی کردم. مثل بچه خوب و سر به زیر بودم. شاید هم دوستی از همان گروه های دوم و سوم و چهارم دلی به حالم سوزانده اند و آدم را آزاد کرده اند.

    هرچند که به قول شاعر همه با هم یاری کنید تا گروه دو و سه و چهار فیلتر داری کنن. اگر الآن سعدی زنده بود مقدمه گلستان رو عوض میکرد. مینوشت هر اینتری که زده شود ممد سایت است و چون …

    برچسب ها : , , , , , ,

  • حنیف برادرمه. از برادر بهم نزدیک تر. پناه خستگی ها دل تنگی هام. رفیق لحظه های این چند ساله. خودش میدونه راست میگم. میدونه چقدر بهش توی این چند سال وابسته بودم. حالا رفته اون طرف انگار. هی بهش گفتم حنیف برو. نمون. ولی هی میگفت مملکتمه میخوام توش بمونم. ولی توی این چندماه کاری کردن که حنیف هم ترک وطن بکنه. از همون روز انتخابات که با هم از ستاد اومدیم بیرون تا همین الان ندیدمش. دلم براش یه دنیا تنگ شده. تا اینکه دیروز پریروز خبردار شدم که تو آلمان یه جایزه حقوق بشر بهش دادن. بی خبر بودم چون اینترنت و تلفن و ماهواره و همه منابع اطلاعاتی من دچار اختلال شده. خوشحالم که بالاخره یک خبر خوب ازش بهم رسید.

    این هم متن سخنرانی حنیف هنگام دریافت جایزه اش هست:

    ادامه مطلب

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , ,

  • خاطرات, مناسبت ها ۰۴٫۰۹٫۱۳۸۸ ۶ نظر

    یک جمله قدیمی: مرگ عزیز خیلی سخته

    بابابزرگ عزیز من از دنیا رفته. ولی من فکر می کنم جای خیلی بهتری رفته. سرطان از پا درآوردش در حالی که خیلی سرحال و شنگول بود.

    من نتونستم تا الان گریه کنم. بقیه نوه ها میگن که تو چرا گریه نمی کنی. من هنوز هم گریه نکردم. نوه اول بودم.
    خودم نمیدونم چرا ولی خوب گریه نکردم. فقط تو زندگیم برای مرگ یک نفر گریه کردم و اون مهران بود.

    گریه نکردم شاید فکر میکنم بابا فخرالدین با مرگش از شر سرطانی که تمام وجودش رو احاطه کرده بود راحت شد.

    دردی نکشید. باحال بود. انسان شوخی که تحمل ناراحتی کسی رو نداشت و اون رو به هر شکلی به خنده وا میداشت. حتی با اینکه خودش درگیر بیماری بود ولی دیگران همیشه خاطراتی خوش ازش به یاد دارن.

    باحال بود که مردم توی مراسم ختمش گاهی به یاد شوخی هاش میفتادن و می خندیدن.

    جالب بود که برای یک آدم غیر معروف حدود ۱۰۰۰ نفر مهمان برای مراسم ختم بیاد.

    دوستش دارم و می دونم مثل اون در زندگیم تکرار نخواهد شد.

    گریه کردنم فایده ای نداره و باید شروع کنم به تهیه مقدمات کتاب خاطراتش از شهربانی که می خواست بعد از مرگش منتشر بشه.

    پدربزرگ با همه خوبی ها و بدی هاش تونست که در روز خوبی از دنیا بره و دیگران ازش راضی باشن.
    خدا کنه ما هم همین طور باشیم.

    به قول خودش که قسم می خورد (به جدم فاطمه زهرا) حالا من قسم میخورم که مهمان خانه مادرش فاطمه زهرا(س) و پدرش علی(ع) هست.

    امیدوارم تو خونه خودت خوش باشی بابا فخرالدین

    اگه گذرتون به بهشت زهرا افتاد به این آدرس هم سر بزنید و فاتحه ای بفرستید.
    سیدفخرالدین میرسنجری
    صاحبخانه قطعه ۲۵۸ ردیف ۴۴ شماره ۲

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سینما ۲۶٫۰۸٫۱۳۸۸ ۳ نظر

    محاکمه در خیابان

    از همین اول میگم میرم سراغ اینکه می خوام فیلم استاد مسعود کیمیایی رو محاکمه کنم.

    ایراد گرفتن من به معنی این نیست که چشم به روی قشنگی های فیلم می خوام ببندم. فیلم نکته های خوب کم نداشت. تیتراژ فیلم قشنگ بود. خواندن رضا یزدانی که در این چند فیلم آخر کیمیایی اون رو همراهی می کنه هم خوب بود. کدربودن تصاویر با اینکه کمک زیادی به فضای فیلم نمی کرد ولی یک کار نو بود. آخرین فیلم سیاه و سفیدی رو که با این فضا دیدم اتوبوس شب کار کیومرث پوراحمد بود. این فیلم بیشتر کدر هست تا سیاه و سفید ولی برگشتی است به دنیای فیلم های سیاه و سفید کیمیایی.

    از ابتدای تیتراژ فیلم میشد حدس زد که اپیزودهایی در کنار هم چفت شده اند. اینو از اسم اصغر فرهادی فهمیدم. باهوشم مگه نه؟ انگار داستانی رو کیمیایی نوشته و از فرهادی خواسته که بهم بچسبوندش.

    من و بانو توی سینما عصر جدید بودیم. حداقل از ۵سال پیش تا الان هیچ فیلمی رو توی سالنی به غیر از سالن پایین سینما عصرجدید ندیدم. بانو میگه چرا مسعود کیمیایی انقدر فیلماش و کاراش مشهوره و من میگم چون دست روی چیزهایی گذاشته که هیچ فیلمسازی توی اون دوران نذاشته.

    عروس از ماشین پیاده میشه و توی خیابون شروع میکنه به دویدن. این چیزا رو فقط تو فیلمای کیمیایی می بینید.

    نمیدونم باید به مونتاژ فیلم گیر بدم یا فیلمبرداری یا به خود کیمیایی با سوتی های خیلی گنده ای که توی خیابون داده. یعنی دیالوگ ها با حرکت دوربین و سمت دوربین و رانندگی بازیگرها توی خیابون همخونی نداره.

    یک جمله توی خیابون میرداماد گفته میشه. جمله بعدی تو اتوبان همت. بازیگر راننده به سمت دوربین توی اتوبان حکیم دیالوگ میگه و بازیگر دیگه در جوابش توی جاده قم جواب میده.

    نیکی کریمی دور میدون فردوسی منتظر شوهرش هست ولی وقتی دوربین سمت چپ رو نشون میده ما میدون فردوسی رو می بینیم و وقتی که دوربین سمت راست رو نشون میده، میدون ولیعصر و ابتدای خیابون کریم خان هست.

    دو سه بار هم در طول فیلم تقاطع مدرس بهشتی رو نمایش میدن. فیلم تاکید بیش از حدی روی ترافیک میکنه.

    تمام داستان توی چند ساعت بعد از ظهر اتفاق میفته. وقتی که پولاد کیمیایی جلوی گل فروشی سوار ماشینش میشه داره برف میاد.

    بلافاصله سکانس بعدی توی آفتاب ظهر هست و این پرش ها در تمام طول فیلم دیده میشه. توی فیلم گفته میشه که مثلا میخوان برن به فرودگاه امام ولی ماشین داره به سمت خلاف جهت فرودگاه امام حرکت میکنه. یک ساعت طول میکشه در فیلم تا برسن به فرودگاه امام. اونم به صورت خیلی عجیب و غریب.

    معلوم نمیشه در داستان که عبد از کجا اسم همسر دوم نیکی کریمی رو فهمیده. یا معلوم نمیشه که پولاد کیمیایی و عبد چطوری قرار اول اتوبان کرج رو باهم میذارن. یا چطوری همسر دوم نیکی کریمی به هوای جیش داشتن بچه که میخوان کنار اتوبان کنار بزنن ولی چند دقیقه بعد از نمیدونم کجای شهر سر درمیارن که مثلا بچه بره دستشویی. وسط یک پارک راه میرن تا به دستشویی برسن. همسر دوم میره لباس عوض کنن. چاقو خورده ولی طوری دست میکشه به لباسش انگار که یک زخم سطحی هست. کسی که چاقو بخوره اونم توی پهلو حداکثر یک ساعت میتونه دووم بیاره نه اون طوری.

    داستان لات ها و جاهل ها و تیپ لاتی توی تمام ۲۷ فیلم کیمیایی تکرار شده. داستان مرام و رفیق. داستان له کردن جنس زن. محمدرضا فروتن مثلا روزگاری لات بوده. تیپ لاتی زده. سیبیل و کلاهش مثل جاهل ها هست. اما کتش، پیراهن و کراواتش به شدت نو و امروزی هست. صدای فروتن هیچ وقت نمیتونه مثل یک لات باشه. فروتن از ساختمون بیرون میاد و میره به سمت ماشینش. پای چپش رو بیشتر از پای راستش بلند میکنه انگار. راه رفتنش سریعه. به لات ها نمیخوره. (با اقتباس از بانو)

    نیکی کریمی خیلی ساده به شوهر دومش میگه کشتیش؟! خیلی ساده و بدون واکنش.

    بازی ارژنگ امیر فضلی که انگار یک دست نداره وزنه سنگین فیلم درکنار پولاد کیمیایی هست. شقایق فراهانی هم مثل همیشه قدرت بازیگریش رو به رخ میکشه. حامد بهداد هم مثل این چند فیلم آخرش یک آدم خل وضع هست. میگن حامد در حالت عادی هم تیک داره.

    در کل این چند وقت که با هم سینما رفتیم از پولی که برای دیدن چندتا فیلم مثل سوپراستار، درباره الی…، خروس جنگی و یکی دوتای دیگه نسوخت. اما فکر میکنم از ۲۵۰۰ تومنی که بابت فیلم محاکمه در خیابان پرداختم اقلا ۵۰۰ تومنش زیادی بود. به این باید قطع شدن های مکرر فیلم در سالن سینما عصر جدید رو هم اضافه کرد.

    مسعود کیمیایی میتونه کارگردان خیلی خوبی باشه به شرطی که به جای اینکه اسم فیلمش رو محاکمه در خیابان بگذاره، بگه سوتی های بزرگ در خیابان.

    اگر بقیه سوتی ها رو هم بخوام بنویسم باید ده خط دیگه هم تایپ کنم. فیلم بدی نیست. می بینید که کیمیایی هنوز داره در دهه ۴۰ و ۵۰ تنفس میکنه. بانو میگه سکانس آخر فیلم هم به احتمال زیاد کار اصغر فرهادی هست با اینکه این یک حقه قدیمی توی سینماست.

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • جامعه ۱۷٫۰۸٫۱۳۸۸ ۲ نظر

    امروز که اومدم سوار اتوبوس های سریع میدون ولیعصر به سمت پارک وی، یک آقایی با محاسن و قیافه موجه شروع کرد به عناوین و بهانه های مختلف و اسامی بعضی ها طلب صلوات کرد.

    اما تا جایی که اون میگفت مردم صلوات بفرستن و پیاده شد، از دیوار صدا در اومد ولی از کسایی که سوار اتوبوس بودن صدا در نیومد.

    فقط مردم وقتی صلوات زمزمه کردن که اون گفت برای جانبازان و بیماران صلوات.

    ما هم برای همون صلوات فرستادیم.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    برچسب ها : , , , , , , , , , ,

  • مناسبت ها ۱۵٫۰۸٫۱۳۸۸ ۱ نظر

    فرنوش و حنیف عزیز دختر دار شدن. یعنی اینکه من هم عمو شدم و هم دایی. با اینکه خبرا به من دیر می رسه و اینترنت هست که آدما رو به هم وصل میکنه اما خیلی خوشحالم که عمو و دایی شدم. برای فرنوش و حنیف و فرنیک کوچولوی عزیز آرزوی بهترین ها رو دارم.

    برچسب ها : , , , , , ,

  • سیاست ۱۳٫۰۸٫۱۳۸۸ بدون نظر

    امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۸ بود.

    امروز تلفن همراه من قطع میشد و وصل میشد.

    امروز قطار در بعضی از ایستگاه های مترو توقف نمی کرد.

    امروز بعضی از خیابان ها زیادی شلوغ بود و بعضی از خیابان ها زیادی خلوت بود.

    امروز اینترنت من سرعتش افتضاح بود.

    امروز ای میل ما باز نمی شد.

    امروز هیچی نمیشد در اینترنت دید و دانلود کرد.

    امروز اس ام اس های من نرفت.

    دیشب صدای الله اکبر بیشتر و بلندتر از همیشه بود.

    امروز روز خوبی نبود.

    امروز یک عده ای بدن خودشان را به مشت و لگد و چوب یک عده دیگر می کوبیدند.

    امروز شب شده است.

    دیروز احمدی نژاد و لاریجانی با هم دعوا کردند.

    امروز لاریجانی از تهران خارج شد.

    امروز از رییس دولت خبری نبود.

    امروز از هیچ کدام خبری نبود.

    امروز از دادگاه بعضی از تسخیر کنندگان سفارت آمریکا که اتفاقا در دادگاه دیده شدند، خبری نبود.

    امروز از من هم خبری نبود.

    امروز…

    شب بخیر

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • یک زمانی تربت و سوغات امام رضا حرمتی داشت و مردم اعتقادی داشتن و کسی که میخواست سوغات بده حتما سوغات اون شهر رو میداد.

    حالا محل کار ما یک پکیج از نبات و مهر و تسبیح و… داده.

    من که دیدم با خودم این طوری گفتم.

    جعبه از مقوای وارداتی

    دستگاه چاپ وارداتی

    کتاب از کاغذ وارداتی

    تسبیح که خیلی تابلو روی پلاستیکش نوشته MADE IN CHINA

    پارچه سبز نایلونی که اونم حتما وارداتی هست

    پیاله آب خوری استیل منقش به آیة الکرسی که اونم صددرصد استیلش وارداتیه

    برنج و نمک که اونا هم به احتمال خیلی زیاد از هند وارد شدن

    فکر میکنم فقط نباتش وارداتی نیست که اون رو هم احتمالا از شکر وارداتی درست کردن

    همه اینا رو میکنیم توی یک جعبه و روش میزنیم سوغات تربت امام رضا(ع)

    ولی آیا ۳۰-۴۰ سال پیش سوغات امام رضا(ع) تا این حد چینی بود؟

    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سیاست ۱۴٫۰۷٫۱۳۸۸ ۱ نظر

    ایران:

    دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ با شرکت ۴۰ میلیون نفر برگزار شد و کامران دانشجو رییس ستاد انتخابات وزارت کشور، صبح ۲۳ خرداد نتیجه قطعی شمارش آرا را اعلام کرد.

    محمود احمدی نژاد ۲۵ میلیون رای آورد.

    کامران دانشجو وزیر علوم شد.

    افغانستان:

    دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با شرکت حدود ۵ میلیون نفر روز ۲۹ مرداد ماه امسال برگزار شد اما هنوز بعد از گذشت یک ماه و نیم، نتیجه نهایی انتخابات اعلام نشده است.

    حامد کرزای می گوید برنده است و عبدالله عبدالله با رنگ آبی می گوید تقلب شده است اما بدنه حکومت این گفته وی را نمی پذیرد.

    باید منتظر ماند و دید نتیجه انتخابات افغانستان چه می شود تا ببینیم سمت بعدی رییس ستاد انتخابات افغانستان چیست؟!

    ادامه مطلب

    برچسب ها : , , , , , , , , ,

نوشته‌های پیشین